منو
سبد خرید

یادداشت های مشکوک علم

یادداشت های مشکوک علم
درحال حاضر موجود نمی باشد
یادداشت های مشکوک علم
  • موجودی: درحال حاضر موجود نمی باشد
  • مدل: 151085 - 57/2
  • وزن: 0.40kg
0 ریال

یادداشت های مشکوک علم

نویسنده: هادی خرسندی
ناشر: باران سوئد
زبان کتاب: فارسی
تعداد صفحه: 207
اندازه کتاب: رقعی سلفون - سال انتشار: 1397 - دوره چاپ: 1

کمیاب - کیفیت : نو ؛ افست

 

مروری بر کتاب

مصور

سر آغاز کتاب یاد داشتی دارد خواندنی از ابراهیم گلستان ، با همان سبک نوشتاری بی همتا و بی تقلیدش . و خطابه ای شیوا خطاب به هادی خرسندی که گهگاه به ذم شبیه به مدح و لحظاتی نیز به مدح شبیه به ذم میماند :

اگر ما به هم سلامی داریم از من بشنو که باید امکانات فعلی فکر را و دریافت های فکر پرنده اوج گیرنده را دور تر از تمجید ها و تعریف هایی که به حق می شنوی بگسترانی . مهم نیست که کسی یا من ، یا صد ها و هزار ها تمجید کننده مجیز تو را بگوییم و بگویند . شمار آنها بر درازا و پهنا و ژرفای تو نمی افزایند .....اگر محتاج و یا گرسنه تمجید خودی از خودت بگیر ، به خودت بده ، اسم این خود پسندی نیست ، و هویت آن را خود پسندی مدان و مشمار ....و دریغ نکن از جرقه زدن بر این خیل تلنبار کم تکان خورده خسته ها ، خوابیده ها ، خمیده ها ، خنگ ها ، خوف گرفته ها ، خراب ها ....

علینقی عالیخانی نیز - که مجموعه یاد داشت های علم به اهتمام و ویراستاری او منتشر شده است - در نامه ای که به هادی خرسندی نوشته است ضمن ابراز خوشحالی از چاپ چنین کتابی ، طنز نهفته در آن را طنزی کم نظیر دانسته است ...

مراسم سلام نوروزی در پيشگاه همايونی

 - صبح زود شرفياب شدم و اين عيد سعيد باستانی را که يادگار نياکان ‏پر افتخار ماست به خاک پای شاهنشاه آريامهر تبريک عرض کردم. ‏اعليحضرت فرمودند: «کدام نياکان پر افتخار؟» عرض کردم «همان ‏کورش و داريوش و پدران و اجداد پرافتخارمان». فرمودند: «مثلا چه ‏افتخاری برای ما درست کرده اند؟ کورش برای اوپک چکار کرد؟ ‏داريوش برای اصلاحات ارضی چکار کرد؟» عرض کردم: «هيچ کار.» ‏فرمودند: «همين تيمسار وليان بيشتر از داريوش و کورش به درد ‏اصلاحات ارضی خورده.» عرض کردم: «بله قربان، ولی...

فرمودند: «ولی بی ولی. ضمناً امروز حوصله سلام ملام نداريم، تلفن کن برويم ‏گردش!» عرض کردم: «امکان ندارد قربان. هيات دولت و جامعه ‏روحانيون و ائمه جمعه و سفرای خارجی همه در کاخ گلستان علافند. ‏اگر به موقع تشريف فرما نشويد، هزار جور شايعه از تويش در ‏می آيد. فکر می کنند دوباره مصدق حرام زاده شيطنت کرده و اعليحضرت...» فرمودند: «فلنگ را بسته‌ايم؟» عرض کردم «شرمنده‌ام. يک چنين چيزی.» فرمودند «چرا می گفتند: شاه فراری شده – سوار گاری شده! ما که با هواپيما رفتيم» عرض کردم «قافيه است قربان. باز هم بايد دعا به جان گاری کنيم!» فرمودند «وگرنه می گفتند: شاه پاره پاره شده – سوار طياره شده؟» چقدر از اين حس قافيه‌پردازی ولی نعمتم خوشم آمد.

عرض کردم: «اگر قبلا فرموده بوديد که حال سلام نوروزی نداريد، اصلا ‏نمی گذاشتم سال تحويل بشود. از راديو هم اعلام می کرديم که طبق ‏تحقيقات منجمين و ستاره شناسان، امسال تحويل سال صورت نخواهد ‏گرفت!» شاهنشاه با تعجب سئوال فرمودند: «مگر می شود؟» عرض ‏کردم: «چرا که نشود. در حکومت شاهنشاه آريامهر همه کار ‏شدنی ست. شاهنشاهی که با تغيير تاريخ مملکت از ‏‎۱۳۲۰‎‏ به ‏‎۲۵۰۰‎‏ ‏يک شبه ‏‎۱۱۸۰‎‏ سال به زندگی ملتی اضافه فرمودند، حالا اگر يک سال ‏کم بفرمايند به جايی برنمی خورد! ولی کاش قبلا فکرش را کرده ‏بوديم.» شاهنشاه آريامهر با دلخوری فرمودند: «امسال که گذشت، اما ‏يادت باشد نوروز سال آينده، شهبانو را می فرستيم به سلام نوروزی، ‏خودمان می رويم به گردش بهاری.» عرض کردم: «به شرطی که ‏علياحضرت شهبانو، خانم علم را هم با خود ببرند.»‏

جمعه

صبح شرفیاب شدم . چند روز بود باران نیامده بود .اوقات شاهنشاه تلخ بود . من مخصوصا چتر همراه برده بودم و جلوی اعلیحضرت باز و بسته کردم .فرمودند : چرا چتر آوردی
عرض کردم :هر لحظه احتمال بارندگی میرود
این را که گفتم شاهنشاه روحیه شان شاد شد . برای اینکه غلام را خوشحال کنند فرمودند : امروز سه تا تانک چیفتن از انگلیس میخریم .
من هم برای اینکه شاهنشاه را خوشحال کنم عرض کردم : مهمان خوش اندامی که منتظرش بودید از لندن رسیده ، تشریف نمیبرید گردش ؟
با خرسندی فرمودند : بله ، بله ، حتما باید رفت گردش .

شنبه
---------
پیش از ظهر شرفیاب شدم . به عرض رساندم سفیر امریکا تقاضای شرفیابی دارد
فرمودند : بیست ثانیه بهش وقت بده
عرض کردم : قربان کم نیست ؟
فرمودند : نه ، پنج ثانیه برای تعظیم ، پانزده ثانیه هم برای اینکه ما محلش نگذاریم !
از وقتی که آن دخترک امریکایی شوخی شوخی لمبر اعلیحضرت را گاز گرفته ، شاهنشاه بزرگ ما با سفیر امریکا سر لج افتاده اند ، در حالیکه آن بیچاره روحش خبر ندارد که در ویلای نوشهر چه اتفاقی افتاده . البته شاهنشاه نمیدانستند من علت بی مهری شان را میدانم . وانمود کردند بخاطر جنایات امریکا در ویتنام ناراحت تشریف دارند .
فرمودند : این امریکایی ها وحشی اند ، از روبرو آدم را می بوسند ، از عقب گاز میگیرند .
عرض کردم : چه عرض کنم ؟

چهار شنبه
-----------

صبح شرفیاب شدم . شاهنشاه روزنامه اطلاعات دست شان بود .خنده میفرمودند .من هم مقداری خنده عرض کردم .
فرمودند : این عکس را ببین
آن عکس را دیدم . فرمودند : این بابا را نگاه کن
آن بابا را نگاه کردم .
فرمودند : این آخوند کیه ؟
عرض کردم : یکی از حضرات آیات عظام هستند
فرمودند : چکار میکند ؟
عکس را دوباره نگاه کردم . به عرض رساندم : دارد اولین کلنگ مسجد و حسینیه ارشاد را به زمین میزند
فرمودند : چرا مثل عمله ها کلنگ میزند ؟
عرض کردم : قربان ! مگر عمله حق استفاده از عبا و عمامه را ندارد ؟
اول خنده فرمودند . دوم فرمودند : به روحانیت که توهین میکنی ممکن است ائمه اطهار را دلخور کنی .

شنبه
-------
بعد از ظهر با دختری که قرار بود امشب شاهنشاه ببینند دیدار کردم . شاهنشاه خواسته بودند آداب مخصوصی را یادش بدهم . من هم سعی خودم را کردم . دخترک خنگ بود خوب یاد نمیگرفت . پدرم در آمد تا یادش دادم . البته اولین چیزی که یادش دادم این بود که دهانش قرص باشد . نه به کسی بگوید شاه با او چکار کرد نه به شاه بگوید من با او چکار کردم .

شنبه
-------

سر صبحانه شرفیاب شدم . شاهنشاه از وضع بارندگی در کشور خوشحال بودند .
فرمودند : از بس دعا کردیم اینهمه باران آمد .
عرض کردم :‌جسارت است ، شاهنشاه اگر یک کمی کمتر دعا بفرمایند که سیل نیاید بهتر است
اعلیحضرت روی پاشنه پا به طرف پنجره چرخیده فرمودند : دعا که اندازه ندارد
عرض کردم : چرا ندارد ؟ همین روحانیون که از اوقاف پول میگیرند ، نگاه بفرمایید ، به اندازه حقوق شان شاهنشاه را دعا میکنند . اصلا بیخود پول به آخوند ها میدهید
اعلیحضرت همایونی فرمودند : ما از جیب خودمان نمیدهیم . حضرت عباس بودجه آنها را میریزد به حساب اوقاف
دیگر هیچ عرض نکردم .فقط خوشحال شدم که یک چنین رهبر با اعتقاد و با ایمانی بر کشور ما حکومت میکند ، ولی البته میدانستم حضرت عباس از این ولخرجی ها نمیکند

نوشتن نظر

لطفا برای ثبت نظر وارد حساب خود شده یا ثبت نام نمایید.

کتاب مورد نظر در حال حاضر موجود نیست . اطلاعات خود را وارد فرم زیر نمایید تا زمانی که کتاب موجود شد به شما اطلاع داده شود

نام
ایمیل
موبایل
توضیحات