کشکول عطار

کشکول عطار

نویسنده: محمدتقی عطارنژاد
ناشر: افتخاری
زبان کتاب: فارسی
تعداد صفحه: 580
اندازه کتاب: وزیری سلفون - سال انتشار: 1376 ~ 1368- دوره چاپ: 4 ~ 1

کیفیت : عالی

 

مروری بر کتاب 

مجموعه از: حکمت، فلسفه، فقه، اصول، طب حکایات، مواعظ، ادله و براهین نصایح - اشعار بزرگان

ذوالنون مصری که از عرفای بزرگ است گفت: روزی به کنار رودی رسیدم، قصری دیدم در نزدیکی آب. از آب طهارتی کردم چون فارغ شدم چشمم بر بام قصر افتاد که دختری بسیار زیبا بر آن ایستاده بود. خواستم او را بشناسم گفتم ای دختر تو که هستی؟ گفت ای ذوالنون چون از دور تو را دیدم فکر کردم دیوانه‌ای، چون طهارت کردی و به نزدیک آمدی فکر کردم عالمی، و چون نزدیکتر آمدی فکر کردم عارفی. و اکنون به حقیقت نگاه می‌کنم می‌بینم نه دیوانه‌ای، نه عالمی و نه عارف.

 گفتم چطور؟ گفت اگر دیوانه بودی طهارت نکردی و اگر عالم بودی به زنی نگاه نمی‌کردی و اگر عارف بودی دل تو به غیر حق به کسی میل نمی‌کرد و غیر از حق را نمی‌دید. این را بگفت و ناپدید شد. فهمیدم که او انسان نبود بلکه فرشته‌ای بود برای تنبیه من که آتش در جان من اندازد. 
و از سخنان اوست: 
"دوستی با کسی کن که به تغییر تو متغیر نگردد." 
"بنده خدا باش در همه حال، چنان که او خداوند توست در همه حال."

ابوبکر شبلی
ابوبکر شبلی که از بزرگترین عرفاست می‌گوید روزی شخصی را دیدم که زار زار می‌گریست، از او پرسیدم چرا گریه می‌کنی؟ شخص جواب داد: دوستی داشتم فوت کرده و در غم از دست دادنش می‌گریم. گفتم ای نادان چرا دوستی می‌گیری که بمیرد!!؟

رابعه
رابعه که از بندگان برگزیده خداست و عارفه‌ای است عاشق و شیفته، در مناجاتش با خدا می‌گفت: خداوندا اگر تو را از ترس دوزخ می‌پرستم، در دوزخم بسوز و اگر به امید بهشت می‌پرستم بر من حرام گردان و اگر تو را برای تو می‌پرستم جمالت را از من دریغ مکن. 

حسن بصری
حسن بصری که از برگزیدگان خدا بود به رابعه گفت: آیا میل ازدواج داری؟ رابعه گفت: عقد نکاح بر وجودی وارد می‌شود. اینجا وجود کجاست؟ که من از آن خود نیستم، از آن اویم. حسن بصری پرسید ای رابعه این درجه را چطور پیدا کردی؟ رابعه گفت به آن که همه یافتها را گم کردم در وی. 

بایزید بسطامی
بایزید بسطامی که او را سلطان‌العارفین لقب داده‌اند وقتی به اتحاد با حق نائل آمد گفت: سبحانی ما اعظم شأنی. کسانی که اهل عرفان نیستند و حال او را درک نمی‌کنند، به او نسبت کفر می‌دهند. بایزید در مناجاتش می‌گفت: الهی تا با توام بیش از همه‌ام و تا با خودم هستم کمتر از همه‌ام. و نیز می‌گفت "عجیب نیست که من تو را دوست دارم زیرا من بنده‌ام و محتاج، عجیب آن است که تو مرا دوست می‌داری و خداوند و پادشاه و بی‌نیاز هستی. " بایزید به احمد خضرویه که او نیز از عرفاست گفت: احمد تا کی سیاحت می‌کنی و گرد عالم می‌گردی؟ احمد گفت: چون آب یک جا ایستد متغیر شود. بایزید گفت چرا دریا نباشی تا هیچ چیز نتواند تغییرت بدهد و آلوده‌ات کند. ...

نوشتن نظر

لطفا برای ثبت نظر وارد حساب خود شده یا ثبت نام نمایید.

کشکول عطار

  • ناشر: افتخاری
  • کد کتاب: 102590- 103/5
  • موجودی: در انبار
  • 450,000ریال

برچسب ها: محمدتقی عطارنژاد, عرفان اسلامی, اشعار عرفانی, حکایات عرفانی, داستان های عرفانی, شعر فارسی, جملات قصار, ادبیات تصوف, ادبیات عرفانی, کتاب کشکول عطار