منو
سبد خرید

کتاب مستطاب امیر ارسلان نامدار

کتاب مستطاب امیر ارسلان نامدار
درحال حاضر موجود نمی باشد
کتاب مستطاب امیر ارسلان نامدار
  • موجودی: درحال حاضر موجود نمی باشد
  • مدل: 127457 - 113/2
  • وزن: 1.00kg
  • UPC: 185
0 ریال

کتاب مستطاب امیر ارسلان نامدار

نویسنده: میرزا محمد علی نقیب الممالک شیرازی
به کوشش :  منوچهر کریم زاده
تصویرگر : بهزاد غریب پور

ناشر: طرح نو
زبان کتاب: فارسی
تعداد صفحه: 749
اندازه کتاب: رقعی گالینگور روکشدار - سال انتشار: 1379 - دوره چاپ: 1

کمیاب  - کیفیت :  نو

 

مروری بر کتاب 

مصور - بخشی رنگی

کتاب ، کوششی است برای ارائه متنی ویراسته از نسخه امیر ارسلان، اثر محمد علی نقیب الممالک که شاد روان دکتر محمد جعفر محبوب آن را کاملترین نسخه ای می داند که تا سال 1340 به چاپ رسیده پژوهشگر کتاب در مقدمه خود ابتدا به تاثیر امیر ارسلان بر ادبیات معاصر ایران اشاره می کند؛ آن گاه خواننده را با سرچشمه های متعدد این قصه آشنا می سازد و پس از معرفی برخی از چاپها ی سنگی و سربی این اثر به حدود ویرایش نسخه حاضر می پردازد و شیوه کار خود را توضیح می دهد.

علاقه مندان به یاری شعر نمای کتاب می توانند از شماره صفحه شدت تکرار شعرها و نام بسیاری از سرایندگان آنها آگاه شوند و به کمک فرهنگ اصطلاحات کتاب« مشهور ترین و شیرین ترین داستان عامیانه فارسی» را آسانتر و با لذت بیشتر بخوانند.

امیرارسلان نامدار یکی از مشهورترین داستان‌های عامیانه به زبان فارسی است.این داستان را میرزا محمدعلی نقیب‌الممالک، داستانگوی ناصرالدین‌شاه قاجار برای وی می‌گفت و در این هنگام فخر الدوله، دختر ناصر الدین شاه پشت در نیمه باز اتاق خواجه سرایان می‌نشت و داستان‌ها را با دقت مکتوب می‌کرد و برای آن‌ها نقاشی می‌کشید.

قصه امیر ارسلان طی این مدت در نزد خاص و عام به چنان شهرت و محبوبیتی دست یافت که شادروان دکتر محمد جعفر محجوب در مقدمه ارزشمند و مفصل خود بر امیر ارسلان نوشت:«... می‌توان امیر ارسلان را مظهر داستان‌های عامیانه فارسی نامید...» و کتاب کوچه می‌نویسد«افسانه‌ای است که از آن می‌توان با عناوین مشهورترین و شیرین‌ترین داستان عامیانه فارسی یاد کرد.»

امیر ارسلان پسر بسیار زیبا و شجاعی است که همه او را دوست دارند . سال ها بعد وقتی متوجه می شود که پدرش ملک شاه بوده به روم لشکر می کشد تا تاج و تخت پدر را باز پس گیرد و در همین لشکر کشی ، عکس فرخ لقا دختر پطرس خان فرنگی را می بیند و عاشق او می گردد و به سمت فرنگ می رود .شاه فرنگ دو وزیر ماهر در رمل و اسطرلاب به نام شمس وزیر و قمر وزیر دارد که شمس با امیر ارسلان موافق و قمر مخالف است . در اثر شرارات های قمر وزیر ، فرخ لقا به دست دیوان و عفریت ها گرفتار می شود و امیرارسلان راهی نجات او از سرزمین جادو می گردد و .... شرح جنگ های امیر ارسلان با فولادزره و ریحانه جادو و ... 

امیر ارسلان گفت: تا امروز همه را خراب نکنم آرام نمی گیرم! وزیر را جلو انداخت. هر کجا کلیسا و معبدگاه بود پاپ ها را می کشت و اسباب را غارت می کرد و کلیسا را خراب می کرد تا نزدیک عصر به نزدیک کلیسای اعظم رسیدند. بنایی دید که با قبه ی سپهری برابری می کرد. دروازه ی عالی دید. سواره داخل کلیسا شد. عجب جای با صفایی دید! دور تا دور غرفه ها و حجره های با زینت، مجسمه های مرمر، تصویر کار نقاشان قدیم و گنبدی از طلای ناب و در میان گنبد خاجهای مرصع به در و دیوار آویخته..

امیرارسلان در پهلوی دست راست خاج نظر کرد. پرده ای دیگر دید آویخته اند، فرمود آن پرده را هم برچینند. در عقب پرده چشمش به تصویر دختر پانزده ساله ای افتاد که تا آسمان بر زمین سایه انداخته از حسن و جمال و رعنایی و زیبایی و قد و شکل و شمایل و گل و نمک و دلبری مادر دهر قرینه اش را به عرصه ی وجود نیاورده! در قد و ترکیب و زلف و خال و چشم و ابرو و لب و دهن و چاه زنخدان و بیاض گردن و کمند گیسوان و باریکی میان در این کره ی ارض لنگه و شبیه ندارد...

به مجرد آن که چشم امیرارسلان بر جمال این پرده افتاد، دل و جان و عقل و خرد و هوش و حواسش تاراج شد! رنگ از صورتش رفت، زانویش سست شد، به لرزه درآمد و عرق از سر تا پایش رفت و هرچه نگاه می کرد بیشتر گرفتار می شد! به قدر دو ساعت مات بر آن جمال مانده بود که تصویر کرده بودند. یک وقت به خود آمد و خبردار شد که جمیع امیران دورش ایستاده بودند و او را نگاه می کردند. خود را جمع کرد و درست نشست. رو به خواجه نعمان کرد که نمی دانم چرا احوالم به هم خورده است! بفرما شراب بیاورند قدری بخوریم شاید به حال بیایم!......

نوشتن نظر

لطفا برای ثبت نظر وارد حساب خود شده یا ثبت نام نمایید.

کتاب مورد نظر در حال حاضر موجود نیست . اطلاعات خود را وارد فرم زیر نمایید تا زمانی که کتاب موجود شد به شما اطلاع داده شود

نام
ایمیل
موبایل
توضیحات