منو
سبد خرید

چنین گفت زرتشت ؛ متن کامل

چنین گفت زرتشت ؛ متن کامل
-22 %
چنین گفت زرتشت ؛ متن کامل
  • موجودی: موجود
  • مدل: 150859 - 13/8
  • وزن: 0.55kg
1,050,000 ریال
1,350,000 ریال

چنین گفت زرتشت

نویسنده: فردریش نیچه
مترجم: حمید نیرنوری
ناشر: اهورا
زبان کتاب: فارسی
تعداد صفحه: 599
اندازه کتاب: رقعی سلفون - سال انتشار: 1396 - دوره چاپ: 9 


مروری بر کتاب 

دو جلد در یک مجلد

چنین گفت زرتشت ، کتابی برای همه و هیچ‌کس اثری فلسفی و شاعرانه از فریدریش نیچه (1844-1900)، فیلسوف آلمانی، که طی سالهای 1883 تا 1885 نوشته شد.این اثر مهمترین اثر نیچه است که در آن نظریاتی چون، «ابرمرد» و «بازگشت جاودانی» کامل‌ترین صورت و مثبت‌ترین معنی خود را پیدا می‌کند.

این کتاب حالت داستان‌گونه دارد و قهرمان اصلی آن شخصی به نام «زرتشت» است. نیچه در این کتاب عقاید خود را از زبان این شخصیت بیان داشته‌است. نیچه از بیست و چهار سالگی (یعنی درسال ۱۸۶۹تا۱۸۷۹ بمدت ده سال) به استادی کرسی واژه شناسی Philology کلاسیک در دانشگاه بازل و به عنوان آموزگار زبان یونانی در دبیرستان منصوب می‌شود.

در ۲۳ مارس مدرک دکتری را بدون امتحان از جانب دانشگاه لایپزیگ دریافت می‌کند. او هوادار فلسفه آرتور شوپنهاور فیلسوف شهیر آلمانی بود. برتراند راسل در «تاریخ فلسفه غرب» در مورد نیچه می‌گوید: «ابرمرد نیچه شباهت بسیاری به زیگفرید (پهلوان افسانه‌ای آلمان) دارد فقط با این تفاوت که او زبان یونانی هم می‌داند!»

فریدریش نیچه پس از سالها آمیختن با دنیای فلسفه و بحث و جدال، ده سال پایان عمرش را در جنون به سرد برد و در زمانی که آثارش با موفقیتی بزرگ روبه رو شده بودند او آنقدر از سلامت ذهنی بهره نداشت تا آن را به چشم خود ببیند. سرانجام در سال ۱۸۸۹ به دلیل ضعف سلامت و سردردهای شدیدش مجبور به استعفا از دانشگاه و رها کردن کرسی استادی شد و بالاخره در ۲۵ اوت سال ۱۹۰۰ در وایمار و پس از تحمل یکدوره طولانی بیماری براثر سکته مغزی درگذشت.

زرتشت سی ساله بود که زادبوم و دریاچه ی زادبوم خویش را ترک گفت و به کوهستان رفت . این جا با جان و تنایی خویش سرخوش بود و ده سال از آن نیازرد . اما سرانجام ، دل اش دگرگشت و بامدادی با سپیده دم برخاست ، برابر خورشید گان نهاد و با او چنین گفت :

« ای اختربزرگ ! تو را چه نیک بختی می بود اگر نمی داشتی آنانی را که روشنی شان می بخشی !»

« تو ده سال این جا به غار-ام برآمدی :اگر من و عقاب و مار-ام نمی بودیم تو از فروغ خویش و ازین راه سیر می شدی .»

« لیک ما هربامداد چشم به راه ات بودیم و سرریز-ات را از تو برمی گرفتیم و تو را بهر آن شکر می گزاردیم .»

نوشتن نظر

لطفا برای ثبت نظر وارد حساب خود شده یا ثبت نام نمایید.

کتاب مورد نظر در حال حاضر موجود نیست . اطلاعات خود را وارد فرم زیر نمایید تا زمانی که کتاب موجود شد به شما اطلاع داده شود

نام
ایمیل
موبایل
توضیحات