منو
سبد خرید

پمبرلی ؛ ادامه داستان غرور و تعصب

پمبرلی ؛ ادامه داستان غرور و تعصب
درحال حاضر موجود نمی باشد
پمبرلی ؛ ادامه داستان غرور و تعصب
  • موجودی: درحال حاضر موجود نمی باشد
  • مدل: 128001 - 114/1
  • وزن: 0.30kg
  • UPC: 27.5 = 30
0 ریال

پمبرلی

نویسنده: اما تننت
مترجم: هادی عادلپور
ناشر: مترجم
زبان کتاب: فارسی
تعداد صفحه: 222
اندازه کتاب: رقعی - سال انتشار: 1373 - دوره چاپ : 1

کیفیت : درحد نو _ نو

 

مروری بر کتاب 

ادامه داستان غرور و تعصب جین آستین

پا به ماه بودن جین بینگلی او را واداشت که دعوت به دراز کشیدن در تخـ ـت خواب را در بامداد بپذیرد؛ الیزابت نیز پس از مشورت با خانم رینولدز درمورد برنامه های آن روز به اتاق خواب خواهرش آمد.
الیزابت گفت: " من که باورم نمی شود بخواهد به دنیا بیاید! ماما حرف هایی زد که حتی از کابـ ـوس های من هم بدتر بود؛ در حالی که هنوز روزها و هفته ها تا رسیدن موعدش مانده است!"

" آرام باش، لیزی عزیز. ماما به زودی آرام می شود. برای او آمدن به پمبرلی که تا به حال آن را ندیده بود و دیدن تو پس از این همه مدت بیش از حد هیجان انگیز بوده است. وقتی لیدیا و فرزندانش برای دیدار از پمبرلی بیایند سرگرم آنها خواهد شد و مطمئن هم هستم که خاله گاردینر مهربان او را به روزلی دعوت خواهد نمود."

الیزابت با چشمانی مالامال از اشک گفت: " اوه جین، من آن چیزی که باید باشم نیستم! آن همه مدت نتوانستم خودم را قانع کنم تا مادر را به این جا دعوت نمایم... و حالا هم که این کار را کرده ام، برای زمان رفتنش لحظه شماری می کنم! تو چطور می توانی وقتی فرزندت در حال به دنیا آمدن است سرک کشیدن ها و دخالت های او را در خانه ات در بارلو تحمل کنی، در خانه ای که تا آن اندازه با چارلز در آن خوشبخت هستی، همان طور که من با دارسی در پمبرلی خوشبخت بودم!"

جین که از نفس متلون الیزابت مطلع بود و می دانست که می تواند لحظه ای شاد و سپس به فوریت غمگین گردد، گفت: " تو با دارسی در پمبرلی خوشبخت هستی. از نظر ما هم تولد نوزاد هر کمبود دیگری را جبران می کند. نوبتش که برسد کسی به روش های ماما وقعی نخواهد گذاشت."

الیزابت سرش را پایین انداخت و گفت: " آه، من از خوشبختی ای که تو از آن حرف می زنی چیزی نمی دانم، جین – اما نمی دانی چقدر آرزویش را دارم! می دانی، در حال حاضر من به اندازه ی کافی در نظر دارسی حُسن ندارم – لابد در حیرت است که چرا نمی توانم فرزندی برایش بیاورم - در حالی که دو عروس احتمالی پیشین، دوشیزه کارولین بینگلی و دوشیزه دوبورگ هم اکنون در پمبرلی هستند و او را به یاد این مطلب می اندازند که شاید تا کنون می توانست خانواده ای کامیاب و بزرگتر از این داشته باشد!"

جین گفت: " اما دارسی تو را دوست دارد، الیزا، و خواهی دید که بردبارانه به انتظار خواهد نشست. شرط می بندم که تا کریسمس آینده کودکی در پمبرلی باشد و همه این افکار را فراموش کرده باشی!"

نوشتن نظر

لطفا برای ثبت نظر وارد حساب خود شده یا ثبت نام نمایید.

کتاب مورد نظر در حال حاضر موجود نیست . اطلاعات خود را وارد فرم زیر نمایید تا زمانی که کتاب موجود شد به شما اطلاع داده شود

نام
ایمیل
موبایل
توضیحات