منو
سبد خرید

هواخوری باغ

هواخوری باغ
-10 %
هواخوری باغ
  • موجودی: موجود
  • مدل: 102317
  • وزن: 0.50kg
  • SKU: 67149
875,000 ریال
975,000 ریال

هواخوری باغ

نویسنده: محمدابراهیم باستانی پاریزی
ناشر: علم
زبان کتاب: فارسی
تعداد صفحه: 520
اندازه کتاب: رقعی سلفون - سال انتشار: 1398 - دوره چاپ: 4

 

مروری بر کتاب

.. پسران سیدجمال- غیر از سیدمحمدعلی جمال زاده- اغلب زود درگذشته اند و فرزند پسری از آنها نمانده است. دختر سیدجمال، "انسیه" نیز، چندی پیش درگذشت. آنگاه این عبارت حسرت آمیز را نوشته بودم: "... از سیدجمال، پسری دیگر نیست که نام جمال زاده در شناسنامه او باقی مانده باشد- و خود سیدمحمدعلی هم که فرزند ندارد. بنابراین، بعد از مرگ سیدمحمدعلی، دیگر مردی که نام جمال زاده در شناسنامه داشته باشد نخواهیم داشت"

سپس برای ارضای خاطر خود این توضیح را آورده بودم:

" ... این گفته خود را هم اکنون به این صورت اصلاح می کنم که: بالعکس، از سیدمحمدعلی جمال زاده فرزند سیدجمال، هم اکنون پنجاه فرزند حی و حاضر موجود هستند که همه، نام پدر را بر خود دارند، و تا ابد زنده خواهند داشت. این ها کتاب هایی هستند که هر کدام در ده ها هزار نسخه، طی بیش از نیم قرن به کرات انتشار یافته، و نام جمال زاده را به کوره دهات ایران و شهرهای دوردست می برند. و هر روز بیشتر و پیش تر می برند ...

اینک، پس از سی چهل سال، باید بگویم: آن جمله ناقص بود که از جمال زاده پنجاه کتاب که در حکم فرزندان او هستند، باقی مانده است، بلکه اینک که در این ساختمان خوش فضای روح انگیز، قریب دویست و پنجاه جوان امیدوار پرکشش و کوشش، منزل گزیده، در راه معرفت گام برمی دارند، و شب ها در اطاقی سر به بستر می گذارند که نام سیدمحمدعلی جمال زاده بر سردر ان نقش بسته است، باید بگویم که جمال زاده، نه پنجاه فرزند، بل دویست و پنجاه فرزند دارد- که نام او را تا ابد زنده خواهند داشت."(صص368-367)

استاد باستانی پاریزی در ادامه مقاله توضیح می دهد که با بخشی از درآمد حاصل از فروش کتاب های مرحوم جمال زاده و نیز سهامش، خوابگاهی برای دانشجویان دانشگاه تهران در امیرآباد ساخته شد. و همچنین حق التالیف کتاب های او هم صرف کمک به چاپ رسالات ادبی و تاریخی دانشجویان فوق لیسانس و دکتری می شود.

اما آنچه که در باب خیابان خالد اسلامبولی باید اضافه کنم این است که سالها بعد از مرگ مهندس ساعی، و بعد از کودتای 28 مرداد، دولت تصمیم گرفت که به بعضی از رجال وقت سیاسی- خصوصا وزیران کابینه و بعض وکلا - در جایی مناسب، زمین و خانه واگذار کند و بدین منظور، برخلاف اصول، قسمتی از همین پارک عمومی را جدا کرد و خیابان کشید و خانه ها را به بعضی از رجال و موسسات واگذار کرد.

اینکه گفتم مردم هر وقت بخواهند، همان اسمی را که مناسب جایی باشد روی آنجا خواهند گذاشت، ... مردم، این خیابان را به نام "خیابان وزرا" نام گذاشته بودند. و این اصلا یک صورت طعنه و طنز داشت و آن طور که من یک جایی نوشته ام، آنقدر قبح نقض قانون و تجاوز به حقوق مردم از میان رفته بود که یک خیابان مهم شهر به نام "خیابان وزرا" خوانده می شد! 

همچنین دکتر باستانی پاریزی در صفحه 252 در مورد چگونگی درگذشت مهندس کریم ساعی می نویسد:

" آن روزها هنوز سرویس هواپیمایی منظم در شهرهای ایران وجود نداشت و تنها بعضی هواپیماها هفته ای یک روز، روزهای پنجشنبه از آبادان به شیراز و از شیراز به تهران می آمد. من بلیت گرفتم و به فرودگاه رفتم. قوم و خویشها اصرار داشتند که من هفته ای دیگر هم بمانم تا به اطراف شهر برویم؛ ولی من نپذیرفتم و آنها نیز تا فرودگاه بدرقه من آمدند. هواپیما مملو از مسافر بود و البته سرویس هوایی هنوز، زیاد نشده بود. روی صندلی هواپیما نشستم و کمربند بستم. همه صندلی ها پر بود. در همین وقت متوجه شدم که مردی بلندقد و زیباروی از در هواپیما به درون آمد و همان طور ایستاده، خطاب به مسافران گفت:

_ آقایان، آیا کسی هست که برای سفر به تهران شتاب نداشته باشد و بخواهد یک هفته در شیراز بماند و در یک هتل شیراز مهمان من باشد؟

تقاضا عجیب بود - و البته کسی جوابی نداد. آن مرد دوباره تکرار کرد:

_ آقایان من در کار کشاورزی مملکت هستم، و روز شنبه یک جلسه مهم برای دفع آفات و ملخ با یک هیات بزرگ هلندی در تهران داریم- و می دانید که با اتومبیل نمی توان تا شنبه به تهران رسید. اگر کسی هست که شتاب سفر تهران را نداشته باشد، جای خود را به من بدهد و با هواپیمای هفته بعد به تهران بیاید، تمام این هفته را مهمان من خواهد بود.

 من از جای برخاستم و گفتم: « بفرمایید. مخارج هم لازم نیست. حالا برمی گردم و هفته بعد به تهران خواهم رفت.»

به هر حال این هواپیما که حامل آن مهندس بود هرگز به تهران نرسید، و در نزدیکی های ساوه موتورش از کار افتاد و سقوط کرد، و همه آن مسافران از میان رفتند، و آن مهندس عالی مقام که به آن اصرار مسافر آن هواپیما شد و در وزارت کشاورزی مقامی بزرگ داشت، اسمش «کریم ساعی» بود...

نوشتن نظر

لطفا برای ثبت نظر وارد حساب خود شده یا ثبت نام نمایید.