هجوم آفتاب

هجوم آفتاب

نويسنده: قباد آذرآيين
ناشر: ققنوس
زبان كتاب: فارسي
تعداد صفحه: 96
اندازه كتاب: رقعی - سال انتشار: 1387 - دوره چاپ: 1


مروری بر کتاب

مجموعه داستان‌های این کتاب روایتی است از اضمحلال یک خانواده در قالب ویرانی یک خانه. قباد آذرآئین نویسنده اهل جنوب کشورمان که پیش از این مجموعه داستان حضور و پسری آن سوی پل را از او خوانده‌ایم، این بار با ده داستان کوتاه زندگی انسان‌هایی را روایت می‌کند که با رنج و کار بیگانه نیستند.

«بولدوزرها فردا می‌آیند. این بار توپشان حسابی پر است. عزمشان را جزم کرده‌اند. خط و نشان کشیده‌‌اند که ملاحظه هیچ کس را نخواهند کرد. رئیسشان گفته کارها نباید بیش از این معطل بماند. دیروز دو نفر آمده بودند سرکشی ساختمان.»

...چو افتاده بود که موشک‌ها خورده‌اند وسطِ پشت برج. از دم صبح هواپیماهای غریبه تو آسمان چرخ می‌زدند. ضدهوایی‌ها می‌غریدند و آسمان را سوراخ می‌کردند. وضعیت هر دم قرمز می‌شد. بابام و مادرم مثل اسفند رو آتش قرار و آرام نداشتند. خانه عمو محسن و خاله مریم پشت برج بود.

مادرم رو کنده و مو پریشان، یقه جر داده تا روی ناف، اشک به پهنای صورت، پهن شده بود رو زمین و خودش را پاندول‌وار تکان می‌داد: «دیدی... دیدی چه خاکی به سرم شد! دیدی بی‌خواهر شدم...! دیدار به قیامت خواهر... دیدار به قیامت!»....

بی بی امشب مهمان دارد.
به كوری چشم بولدوزرها و لودرها!
سفره عیالواری پهن شده بود توی اتاق بزرگه.
از این سر تا آن سر اتاق. سالار بالای مجلس نشسته بود. قبراق، رسا و سرحال.

بی بی كنار دستش نشسته، موهاش را حنا بسته، سرانه پیری بند انداخته.
چمدان ها را زیر و رو كرده و قشنگ ترین لباسش را درآورده تنش كرده، پیراهن بلند چاكدار با حاشیه ریال دوزی، لچك ریالی، مینا سبز، شلوار قری، بند سوزن نقره(بگذار سالار هرجوری می خواهد فكر كند).

فهرست 

• هجوم آفتاب
• يال پريشان اسب
• خواستگاري
• روي تخت، زني خوابيده است
• پس از بمباران
• کفش ها
• سيب دوشنبه
• بادبادک ها
• عروسک
• قهوه خانه

نوشتن نظر

لطفا برای ثبت نظر وارد حساب خود شده یا ثبت نام نمایید.

هجوم آفتاب

  • ناشر: ققنوس
  • کد کتاب: 85491 - 29/1
  • موجودی: موجود نمی باشد
  • 0ریال

برچسب ها: قباد آذرآيين, داستان های کوتاه فارسی, کتاب هجوم آفتاب