كاربران محترم و فرهيخته آی كتاب با توجه به عدم برگزاری نمايشگاه بين المللي كتاب به دليل شيوع بيماری كوويد 19 و استقبال شما عزیزان كد 139902 با تخفيف شش درصد ( اضافي بر تخفيفات اعمال شده در سايت ) تا پايان تیرماه تقدیم می گردد. لطفا جهت استفاده ، کد فوق را در بخش مربوطه وارد و سپس کلید اعمال کوپن را کلیک نمایید .
مولانا شمس و طوفان

مولانا شمس و طوفان

نویسنده: عطا الله تدین
ناشر: تهران
زبان کتاب: فارسی
تعداد صفحه: 604
اندازه کتاب: وزیری سلفون - سال انتشار: 1388 - دوره چاپ: 5

 

مروری بر کتاب

 

همچو آن مرد درشت خوش سخن 
در مین ره فکند او خاربن

رهگذریانش ملامتگر شدند
بس بگفتندش بکن آنرا نکند 

مدتی فردا و فردا وعده داد
شد درخت خار او محکم نهاد

گفت روزی حاکمش ای وعده کژ
پیش آ در کارما واپس مغژ 

اینکه می گویی که فردا این بدان
که به روزی که می آید زمان

آن درخت تو جوانتر می شود 
واین کننده پیر و مضطر می شود 

خاربن دان هریکی خوی بدت
بارها در پای خار آخر زدت

بگذارید از میان شماری از این مقایسه‌ها جمله‌یی چند نمونه‌وار بر چینم: ـ من اگر از سر خرد شوم و صد سال بکوشم ده یک علم و هنر او حاصل نتوانم کرد . این چنین صدری که به علمها افزون از من. صد سجده کند من یکی او را نکنم. اگر بر منبر روم یک کلمه بگویم همه بر من بخندند ... خدا مرا شایستۀ آن گرداند که بر آن رو بوسه دهم. مرا لایق آن گرداند.

من مرادم اما مولانا مراد مراد 
میگویند که تصوف اقوال نیک است؛ افعال نیک است؛ اخلاق نیک است و معارف. بنگرید که شمس در باب این صفات در وجود مولانا چگونه می‌اندیشد و چگونه او را خدا گونه می انگارد:

«اگر از تو پرسند که مولانا را چگونه شناختی؛ بگو از قولش می پرسی: انما امره اذااراد شیأان یقول له کن فیکون.و اگر از فعلش می پرسی: کل یوم هو فی شأان. و اگر از صفتش می پرسی ـ قل هو الله احد. و اگر از نامش می پرسی ـ هو الله الذی لا الله الا هو عالم الغیب و الشهاده و هو الرحمن الرحیم. و اگر از ذاتش می پرسی ـ لیس کمثله شیء و هو السیع البصیر» 
این چنین است تصویری که شمس تبریزی از محب و محبوب خویش مولانا جلال‌الدین بلخی نقاشی میکند. در پایان این نمط سخنی از خاور شناس، عرفان پژوه و دوستدار مولانا بشنویم که شمس و مولوی را چگونه یافته و دریافته است:

«ملاقات شمس با مولوی در نوع خود بی همتا بوده است؛ زیرا این ملاقات ستایش مرسوم جمال حق در صورت فردی جوان نبود که در تصوف به منزلۀ عاملی الهام بخش رواج داشت؛ بلکه ملاقات دو صوفی کامل برخوردار از نیروی عظیم فردی بود. شمس با سقراط که بدون بر جای گذاشتن هیچ نوشته‌یی، الهام بخش گران‌بهاترین نوشته‌های افلاطون بود؛ همانند شده است. او نیز جام شهادت را از دست کسانی نوشید که آتش درونی او را درک نکردند. شمس همچون بارقه‌یی بود که آتش را در چراغ افروخت؛ این چراغ مولوی بود.»

این مردمان می گویند که ما شمس الدین تبریزی را دیدیم . ما او را دیدیم.ای غر خواهر کجا دیدی. یکی که بر سر بام اشتری را نمی بیند می گوید که من سوراخ سوزن را دیدم و رشته گذرانیدم. خوش گفته اند آن حکایت را که خنده ام از دو چیز آید ـ یکی زنگی که سرهای انگشت سیاه کند یا کوری که سر از دریچه بدر آورد...

... سالها بی سر و پا گشته، گرد عالم می گشت و سیاحات می کرد تا بدان نام مشهور شد که شمس پرنده اش خواندندی؛ مگر شبی سخت بی قرار شده، شورهای عظیم فرمود و از استغراق تجلیات قدسی، مست گشته در مناجات می گفت: خداوندا می خواهم که از محبوبان مستور خود یکی را به من بنمایی. خطاب عزت در رسید که آنچنان شاهد مستور و وجود پر جود مغفورکه استدعا می کنی همانا که فرزند دلبند سلطان العلماء بها ولد بلخی است. گفت: خدایا دیدار مبارک او را به من بنمای! جواب آمد که شکرانه چه می دهی؟ فرمود که سر را... الهام شد که به اقلیم روم رو تا به مقصود و مطلوب حقیقی برسی. کمر اخلاص در میان جان بست به صدق تمام و عشق عظیم جانب ملک روم روان شد...

حقیقتا به معنی واقعی کلمه روزی نیست که یا من به مولانا نیاندیشم و یا از او بیتی نخوانم و یا در گفتار و نوشتار خودم از او استفاده نکنم و به او استناد نکنم و این چنین است که به آشنائی من فزونتر و فزونتر شده و هنگامیکه موفق شدم ویرایش تازه ای از مثنوی عرضه کنم آنجا هم خدا را خیلی شکر گذاشتم و آن فرصت بسیار مغتنمی بود برای من که مثنوی را بارها بدقت بخوانم و روی کلمه ، کلمه آن تأمل بکنم و از این طریق باز انبان ذهنم را از ذخائر نهانی و مفاهیم مثنوی بیاکنم. و تا امروز این انس و این توفیق از من سلب نشده است.

شرط عاشقی تواضع است و آدم متکبر نمی تواند عاشق بشود و مولوی که این درسها را می داد خودش هم عمل می کرد و یکی از شیوه های عملش هم این بود که ملامتی گری می کرد. یعنی کاری می کرد که مردم ستایشش نکنند و از زهری که به نام مدح در کام آدمی ریخته می شود اجتناب می کرد و بهداشت روانی لازم را تأمین می نمود اینها مجموعه دلائلی است که به نظر من می آید.
ز مباحث کتاب مقالات شمس تبریزی، مباحث کلامی، همچون جبر و اختیار، حدوث و قدم، ایمان، رؤیت و... است که هر یک از آنها، به سهم خود، در زمرة مباحث مهم علم کلام اسلامی‌اند. شمس در لابلای سخنان خود مباحثی دربارة جبر و اختیار مطرح کرده است که در عین اختصار بسیار ارزشمندند.

او برخلاف اکثر عرفا، که به جبر تمایل دارند، به تفکر جبرگرایانه تاخته است و انسان را موجودی مختار می‌داند که لطیفه‌ای ورای جبر در وجود او قرار دارد. از مجموع سخنان او چنین برمی‌آید که او همچون متکلمان امامیه راهی میان جبر و اختیار برمی‌گزیند. این اندیشة شمس به‌روشنی در آثار مولوی بازتاب یافته است. بدون شک، سخنان شمس یکی از دلایل اصلی شکل‌گیری این اندیشه نزد مولوی است، اما تا کنون به‌ندرت محققان به آن توجه کرده‌اند.


 علاوه بر این، شمس در زمینة حدوث و قِدم عالم نیز نظریه‌های جالب توجهی دارد. او بر خلاف تعدادی از عرفا و فیلسوفان، همچون ابن‌عربی و شیخ اشراق، که به قِدم عالم اعتقاد دارند، به‌صراحت، عالم را حادث می‌داند. او برای اثبات این عقیدة خود، تمثیلهای جالبی به کار می‌برد و با تأویل برخی از آیات قرآن، به بحث دربارة این موضوع می‌پردازد. مولوی نیز به تبََع شمس، با همان صراحت و با سخنان و تمثیلهایی مشابه او، عالم را حادث می‌داند و به شرح و بسط این عقیده می‌پردازد.

نوشتن نظر

لطفا برای ثبت نظر وارد حساب خود شده یا ثبت نام نمایید.

مولانا شمس و طوفان

  • ناشر: تهران
  • کد کتاب: 109295 - 102/5
  • موجودی: پیش سفارش
  • 0ریال

برچسب ها: مولانا جلاالدین محمد بلخی(مولوی), عطا الله تدین, شمس تبریزی, اشعار عرفانی, شعر فارسی, مثنوی, شعر عرفانی, عرفان اسلامی, شمس تبریز, ادبیات عرفانی, کتاب مولانا شمس و طوفان