منو
سبد خرید

من و استاد و عشق ، (سه شنبه ها با موری)

من و استاد و عشق ، (سه شنبه ها با موری)
-24 %
من و استاد و عشق ، (سه شنبه ها با موری)
  • موجودی: موجود
  • مدل: 114216 - 93/2
  • وزن: 0.20kg
189,000 ریال
250,000 ریال

من و استاد و عشق

نویسنده: میچ آلبوم
مترجم: صدیقه ابراهیمی
ناشر: جوانه
زبان کتاب: فارسی
تعداد صفحه: 208
اندازه کتاب: رقعی - سال انتشار: 1379 - دوره چاپ : 1

 

مروری بر کتاب

آخرین کلاس زندگی استاد پیر من هفته‌ای یک‌بار در منزل او تشکیل می‌گردید، در کنار پنجره‌ای در اتاق مطالعه او، تا بتواند ازآنجا بوته کوچک بامیه را با برگ‎‌های صورتی‌رنگش تماشا کند. کلاس روزهای سه‌شنبه و بعد از صرف صبحانه تشکیل می‌شد. موضوع درس ما «معنای زندگی » بود. استاد آنچه را به تجربه می‌دانست، درس می‌داد.»

داستان حاضر بیانگر داستان واقعی زندگی استادی جامعه‌شناس به نام دکتر موری شوارتز است که تا آخرین روزهای حیاتش درباره حقایق زندگانی معنادار با یکی از دانشجویانش به گفت و گو می‌نشیند و طی آن حقایقی را در قالب مفاهیم عشق، کار، جامعه، خانواده، سالمندی، بخشش و مرگ بازگو می‌کند .

موری شوارتس قهرمان کتاب سه‌شنبه‌ها با موری به بیماری‌ای مبتلا شده است که کم‌کم اعضای بدنش را از کار می‌اندازد. این بیماری ذره‌ذره اعضای بدن او را از بین می‌برد و او را به‌سوی مرگ سوق می‌دهد. موری در آخرین روزهای عمرش هر سه‌شنبه جلسه‌ای با میچ آلبوم دارد که روایت هرکدام از این جلسات در فصلی از کتاب سه‌شنبه‌ها با موری آمده است.

- موری گفت: «می‌دانی همه می‌دانند که روزی خواهند مرد؛ اما کسی این را باور نمی‌کند.»
این سه‌شنبه لحنی جدی داشت. بحث بر سر مرگ بود - نخستین موضوعی که در فهرست من جای گرفته بود. پیش از آمدن من؛ موری مطالبی را روی یک برگ کاغذ سفید نوشته بود تا مبادا فراموش کند. براثر لرزش دستش، خطش به‌قدری کج‌ و معوج بود که جز خودش کسی نمی‌توانست آن را بخواند. روز کارگر بود. از میان پنجره اتاق پرچین‌های حیاط‌خلوت را می‌دیدم و صدای فریاد بچه‌ها را که در خیابان بازی می‌کردند می‌شنیدم. آخرین هفته پیش از شروع مدرسه بود.

در دیترویت. کارکنان اعتصابی جراید خودشان را برای برپایی یک تظاهرات عظیم آماده می‌کردند. می‌خواستند وحدت کارکنان را در برابر مدیریت به رخ بکشند. سوار هواپیما ماجرای زنی را خواندم که شوهر و دو دخترش را در خواب با گلوله کشته بود. می‌گفت این کار را ازآن‌جهت کرده تا آن‌ها را از شر «مردمان بد» نجات داده باشد. در کالیفرنیا وکلای حاضر در محاکمه اُجی. سیمپسون، طرفداران فراوان پیداکرده بودند.

اما اینجا در اتاق کار موری شرایط دیگری حاکم بود. حالا باهم نشسته بودیم. در فاصله‌ای اندک از جدیدترین وسیله‌ای که به اشیای خانه اضافه‌شده بود: کپسول اکسیژن. کوچک و قابل‌حمل بود. ارتفاعش از حد زانوان فراتر نمی‌رفت. بعضی از شب‌ها وقتی موری به‌اندازه کافی هوا نمی‌گرفت. ماسک اکسیژن را روی بینی‌اش می‌گذاشت. این را که موری به وسیله‌ای وصل باشد نمی‌پسندیدم؛ و وقتی موری حرف می‌زد. سعی داشتم به آن نگاه نکنم. موری دوباره گفت: «همه می‌دانند که روزی می‌میرند؛ اما کسی این را باور نمی‌کند. اگر باور می‌کردیم. رفتارمان را تغییر می‌دادیم.»
گفتم به‌عبارت‌دیگر درباره مرگ خودمان را فریب می‌دهیم....

نوشتن نظر

لطفا برای ثبت نظر وارد حساب خود شده یا ثبت نام نمایید.

کتاب مورد نظر در حال حاضر موجود نیست . اطلاعات خود را وارد فرم زیر نمایید تا زمانی که کتاب موجود شد به شما اطلاع داده شود

نام
ایمیل
موبایل
توضیحات