کتاب ملکه مرموز فروشگاه اینترنتی آی کتاب :  iketab کتاب رمان انتشارات ماه نو

ملکه مرموز

نویسنده: هنری رایدر هاگارد
مترجم: محمدعلی شیرازی
ناشر: ماه نو
زبان کتاب: فارسی
تعداد صفحه: 182
اندازه کتاب: جیبی - سال انتشار: 1341 - دوره چاپ:  3

کمیاب - کیفیت : عالی

 

مروری بر کتاب

بعضی از وقایع با چنان جزئیات کاملی در فکر و ذهن جای می گیرند که فراموش کردن آنها غیرممکن می شود. ماجرایی که اینک شرح می دهم یکی از این وقایع است و با آنکه مدتها از آن می گذرد گویی دیروز اتفاق افتاده است.
بیش از بیست سال پیش، درست در همین ماه، من، «لودویگ هاریس هالی» در اتاقم نشست و تمام حواس خود را به یک کار ریاضی که اکنون به یاد ندارم چه بود متمرکز کرده بودم. قرار بود یک هفته بعد در مسابقۀ ورودی «انجمن دانشجویان» شرکت کنم و تمام افراد دانشکده بخصوص استادم انتظار داشتند که برتری خود را نشان دهم.

آن شب، پس از مطالعۀ بسیار، کتابم را زمین گذاشتم، به طرف طاقجه ای که روی آن شمعی روشن بود و آینه ای بلند و باریک پشت شمع قرار داشت رفتم و پیپم را برداشتم. هنگامی که خواستم پیپ را روشن کنم نگاهم به تصویرم در آینه افتاد و بی ارداه به آن خیره شدم. مدتی گذشت. شعلۀ کبریت به آخر رسید. دستم سوخت و بی اختیار چوب کبریت را زمین انداختم، ولی همچنان خیره به تصویر خود ایستادم. بالاخره با صدای بلند گفتم:« خوب، شاید امیدی باشد که با آنچه در درون دارم کاری از پیش ببرم وگرنه از بیرون کمکی نمی رسد.»

بدون شک این گفته در نظر خواننده کمی گنگ و نامفهوم است، ولی من در آن حال به عیوب جسمانی خود اشاره می کردم. هر مردی در بیست و دو سالگی تا حدودی از زیبایی جوانی برخوردار است، ولی من از این موهبت به کلی محروم بودم. بالا تنه ای داشتم کوتاه و چاق، سینه ای فرو رفته و تقریباً ناقص، دستهای بسیار بلند با رگهای برجسته، چشمهایی خاکستری و گود رفته، ابروهایی کم پشت و نزدیک به چشم، صورتی با اعضای بزرگ و پوشیده از انبوهی موی سیاه، شبیه بیابانی که پاک شده ولی جنگل دوباره بدان هجوم آورده باشد. این بود ظاهرِ من در حدود ربع قرن پیش، و اکنون نیز با کمی تفاوت همین است.

من نیز مانند قابیل داغی از طبیعت بر خود داشتم که آن زشتی غیرعادی ام بود. ولی ناگفته نماند که همین طبیعت، قدرتی پولادین و هوشی سرشار نیز به من عطا کرده بود. چنان زشت بودم که جوانان آراستۀ دانشکده، با آنکه به قدرت تحمل و شجاعت من می بالیدند، حتی از اینکه در حال قدم زدن با من دیده شوند اکراه داشتند. با این وصف، آیا جای تعجب بود که همیشه عبوس و مردم گریز باشم؟ آیا عجیب بود که در تنهایی فکر و کار کنم و دوستی، جز یک نفر، نداشته باشم؟

روزگار مرا از دیگران جدا ساخته بود تا تنها زندگی کنم و شیرۀ آسایش را تنها از پستان مادر طبیعت بمکم و تنها با او همدم باشم. زنان از دیدن رویم بیزار بودند. همین هفتۀ گذشته، یکی از آنها هنگامی که گمان می کرد نمی شنوم مرا هیولا خواند و گفت که با دیدن من به این نظریه که انسان از نسل میمون است ، معتقد شده است. البته یکبار هم زنی وانمود کرد که به من علاقمند شده ، و من تمام احساسات و محبتهایی را که در دل به بند کشیده بودم نثارش کردم، ولی وقتی از پولی که قرار بود به دستم برسد خبری نشد او نیز مرا به دور انداخت. التماسش کردم، آنچنانکه هیچگاه به هیچ موجود زنده ای التماس نکرده بودم . اسیر صورت زیبا و ملاحت او شده و عاشقش بودم، ولی او در پاسخ تمام التماس هایم مرا به طرف آینه برد، کنارم ایستاد و به تصویرمان چشم دوخت و گفت:« ببین و مقایسه کن. من زیبایم، تو چیستی؟» در آن هنگام فقط بیست سال داشتم.

نوشتن نظر

لطفا برای ثبت نظر وارد حساب خود شده یا ثبت نام نمایید.

ملکه مرموز

  • ناشر: ماه نو
  • کد کتاب: 107058 - 100/7
  • موجودی: موجود نمی باشد
  • 0ریال

برچسب ها: هنری رایدر هاگارد, محمدعلی شیرازی, داستان های انگلیسی, کتاب ملکه مرموز