منو
سبد خرید

مجموعه اشعار حسین منزوی

مجموعه اشعار حسین منزوی
درحال حاضر موجود نمی باشد
مجموعه اشعار حسین منزوی
  • موجودی: درحال حاضر موجود نمی باشد
  • مدل: 142560 - 56/3
  • وزن: 1.00kg
  • JAN: keynaz
0 ریال

مجموعه اشعار حسین منزوی

نویسنده: حسین منزوی
به کوشش : محمد فتحی

ناشر: نگاه
زبان کتاب: فارسی
تعداد صفحه: 1048
اندازه کتاب: رقعی سلفون - سال انتشار: 1391 - دوره چاپ: 3

 

مروری بر کتاب

حسین منزوی در یکم مهر سال ۱۳۲۵ در شهر زنجان و خانواده‌ای فرهنگی زاده شد. پدرش محمد نام داشت و به آذری شعر می‌سرود. حسین در زادگاه خود دوران دبستان و دبیرستان را سپری کرد و پس از اخذ دیپلم از دبیرستان صدرجهان زنجان، در سال ۱۳۴۴ وارد دانشکده ادبیات دانشگاه تهران شد. سپس این رشته را رها کرد و به جامعه‌شناسی روی آورد اما این رشته را نیز ناتمام گذاشت. وی بعدها در سال ۱۳۵۸ با گذراندن واحدهای باقیمانده توانست مدرک کارشناسی خود را بگیرد.

نخستین دفتر شعرش حنجره زخمی تغزل در سال ۱۳۵۰ با همکاری انتشارات بامداد به چاپ رسید و با این مجموعه به عنوان بهترین شاعر جوان دوره شعر فروغ برگزیده شد. سپس وارد رادیو و تلویزیون ملی ایران شد و در گروه ادب امروز در کنار نادر نادرپور شروع به فعالیت کرد. وی در زمان فعالیتش در رادیو، مسئولیت نویسندگی و اجرای برنامه‌هایی چون کتاب روز، یک شعر و یک شاعر، شعر ما و شاعران ما، آیینه و ترازو، کمربند سبز و آیینه آدینه را به عهده داشت.وی چندی نیز مسئول صفحه شعر مجله ادبی رودکی بود. حسین منزوی غزل را به نیکوترین صورت سرود.

از آن که از سنت های ادبی و تلاش های بزرگان غزل سود برد اما هیچ گاه نوآوری را فراموش نکرد. غزل پیش از حسین منزوی اگرچه به سنت ها وفادار بود اما هیچ گاه پا را از آن حدود فراتر نمی نهاد و همین موجب می شد که نمونه ها، چیزی جز رونویسی نباشد. منزوی حافظ را پیش رو داشت و مولانا و سعدی را نیز. ظرفیت فوق العاده واژگان هم از لحاظ معنایی و هم موسیقیایی را مدنظر داشت و هم سهل و ممتنع بودن شعر سعدی و طربناکی شعرهای مولانا

دریای شور انگیز چشمانت چه زیباست
آن جا که باید دل به دریا زد همین جاست
در من طلوع آبی آن چشم روشن
یاد آور صبح خیال انگیز دریاست
گل کرده باغی از ستاره در نگاهت
آنک چراغانی که در چشم تو برپاست
بیهوده می کوشی که راز عاشقی را
از من بپوشانی که در چشم تو پیداست
ما هر دُوان خاموش خاموشیم ، اما
چشمان ما را در خموشی گفت و گوهاست
دیروزمان را با غروری پوچ کشتیم
امروز هم زان سان ، ولی آینده ما راست

***

از زمزمــــه دلتنگیم، از همهمــه بیزاریم
نه طاقت خاموشی، نه تاب سخن داریم
آوار  پریشانــی‌ست ،  رو  ســوی چـــه بگریزیم؟
هنگامه ی حیرانی‌ ست، خود را به که بسپاریم؟
تشویش هزار ” آیا”، وسواس هزار “اما”
کوریم و نمی‌بینیم ، ورنه همه بیماریم
دوران شکوه بـــاغ از خاطرمان رفتــه‌ ست
امروز که صف در صف خشکیده و بی‌باریم
دردا کــه هدر دادیم آن ذات گرامی را
تیغیم و نمی‌ بریم، ابریم و نمی‌ باریم
ما خویش ندانستیم بیداریمان از خواب
گفتند کــه بیدارید؟ گفتیم کـه بیداریم
من راه تــو را بسته، تـــو راه مرا بسته
امید رهایی نیست وقتی همه دیواریم

نوشتن نظر

لطفا برای ثبت نظر وارد حساب خود شده یا ثبت نام نمایید.

کتاب مورد نظر در حال حاضر موجود نیست . اطلاعات خود را وارد فرم زیر نمایید تا زمانی که کتاب موجود شد به شما اطلاع داده شود

نام
ایمیل
موبایل
توضیحات