منو
سبد خرید

مانلی و خانه ی سریویلی

مانلی و خانه ی سریویلی
درحال حاضر موجود نمی باشد
مانلی و خانه ی سریویلی
  • موجودی: درحال حاضر موجود نمی باشد
  • مدل: 120833 - 99/2
  • وزن: 0.10kg
  • UPC: 35
0 ریال

مانلی و خانه ی سریویلی

نویسنده: نیما یوشیج
ناشر: امیر کبیر
زبان کتاب: فارسی
تعداد صفحه: 96
اندازه کتاب: رقعی لب برگشته - سال انتشار: 1356 - دوره چاپ : 2

کمیاب - کیفیت : درحد نو ~ نو

 

مروری بر کتاب 

این شعرهای آزاد، آرام و شمرده و با رعایت نقطه گذاری و به حال طبیعی خوانده می شوند، همانطور که یک قطعه ی نثر را میخوانند.( سرویل) اسم دهکده ئی ست در “کجور” نزدیک به “هزارخال”،این دو کلمه از دو جزء ترکیب شده است : سری(خانه) ، ویل (محل).

سریویلی شاعر، با زنش و سگش در دهکده ی ییلاقی ناحیه ی جنگلی زندگی می کردند، تنها خوشی سریویلی به این بود که توکاها درموقع کوچ کردن از ییلاق به قشلاق در صحن خانه ی با صفای او چند صباحی اتراق کرده، میخوانند، اما در یک شب طوفانی وحشتناک ،شیطان به پشت در خانه ی او آمده امان می خواهد.

سریویلی، مایل نیست آن محرک کثیف را در خانه ی خود راه بدهد و بین آنها جر و بحث در میگیرد، بالاخره شیطان راه می یابد و در دهلیز خانه ی او می خوابد وموی و ناخن خود را کنده، بستر می سازد، سریویلی خیال می کند دیگر به واسطه ی آن مطرود ، روی صبح را نخواهد دید.

به عکس، صبح ا زهر روز دلگشاتر در آمد ، ولی موی و ناخن شیطان تبدیل به ماران و گزندگان می شوند و سریویلی به جاروب کردن آنها می پردازد، او همینطور تمام ده را پراز ماران و گزندگان می بیند و برای نجات ده می کوشد.
در این وقت، کسان سریویلی خیال می کنند پسر آنها دیوانه شده ست و جادوگران را برای شفای او می آورند، باقی داستان جنگ بین سریویلی و اتباع شیطان و شیطان ست. خانه ی سریویلی خراب می شود و سال ها می گذرد . مرغان صبح ، گل با منقار خود از کوه ها آورده خانه ی او را دوباره می سازند . سریویلی دوباره با زنش و سگش به خانه ی خود باز می گردد. اما افسوس دیگر توکاهای قشنگ در صحن خانه ی او نخواندند و او برای همیشه غمگین ماند.

 

ساکنین دره های سردسیر کوهساران شمال
آن زمان در حال آرامش
زندگی شان بود.
وز فریب تازه ی زشت بدانگیزانَ
فکرت آنان نمی آشفت، از این رو
بود درآن جایگه سرگرم هر چیزی به کار خود.

از پس برگ درختان به هم پیچیده، آهسته
رنگ دل آویز خود را آفتاب
می پراکند و شبان نم گرفته در مه دایم
از فراز کوهساران، تیرگی شان را
خامش و بی همهمه، روی چمن ها پخش می کردند.
سریویلی، آن یگانه شاعر بومی هم
کرده خو با زندگی روستایی در وثاق خود
زندگی می کرد
شاد و خرم.
صحن دلباز سرایش بود پُراز سرو کوهی و زعشقه های بالا رفته بر دیوار و بام او
گلبنانی که، ز جنگل های دورادور
تخم آنان را
خوش نوایان بهار آورده بودند
وآن زمان که ابرهای پر رطوبت بر سوی آن جایگاه رو کرده بودند
در چمن زار سرای او
تا به دلخواهش برآید کار، بپراکنده بودند
درگه پائیز، چون پائیز با غمناک های زرد رنگ خود می آمد باز
کوچ کرده ز آشیان های نهانشان جمله توکاهای خوش آواز
به سرای خلوت او روی آورده
اندرآنجا، در خلال گلبنان زرد مانده، چند روزی بودشان اتراق
و همان لحظه که می آمد بهار سبز و زیبا، با نگارانش به تن رعنا
آشیان می ساختند آن خوشنوایان در میان عشقه ها.

با نگاه مهربارش سریویلی درهمه این جلوه ها می دید
یک به یک را در مقام جلوه می سنجید
خوب می کاوید چشمانش
آن دلاویزان رنگین را
آن دلاویزان برای او
ساز می کردند نغمه های شیرین را
و از آن ها سریویلی را به دل می بود لذت ها.

نوشتن نظر

لطفا برای ثبت نظر وارد حساب خود شده یا ثبت نام نمایید.

کتاب مورد نظر در حال حاضر موجود نیست . اطلاعات خود را وارد فرم زیر نمایید تا زمانی که کتاب موجود شد به شما اطلاع داده شود

نام
ایمیل
موبایل
توضیحات