كاربران محترم و فرهيخته آی كتاب با توجه به عدم برگزاری نمايشگاه بين المللي كتاب به دليل شيوع بيماری كوويد 19 كد 139902 با تخفيف پنج درصد ( اضافي بر تخفيفات اعمال شده در سايت ) تا پايان خرداد ماه جاری تقديم مي گردد.
صدای میرا

صدای میرا

نویسنده: سعید سلطانپور
زبان کتاب: فارسی
تعداد صفحه: 203
اندازه کتاب: رقعی - سال انتشار: 1357 - دوره چاپ: 2

کمیاب - کیفیت : عالی

 

مروری بر کتاب

سروده ها از سال ۱۳۴۰ تا ۱۳۴۷

سعید سلطان‌پور در ۱۳۱۹ در سبزوار به دنیا آمد. مادرش آموزگار بود و خود او نیز پس از دوره دبیرستان در آموزشگاه‌های جنوب تهران به آموزگاری پرداخت. با کار در محلات فقیرنشین در جنوب شهر تهران، با مشکلات اجتماعی آشنا شد و در ۱۳۴۰ در جنبش اعتراضی آموزگاران شرکت کرد.

در ۱۲ اردیبهشت ۱۳۴۰ همراه با هزاران آموزگار و فرهنگی دیگر در تظاهرات اعتراضی شرکت کرد. با یاری انقلابیونی چون صمد بهرنگی، بهروز دهقانی، حسن ضیاظریفی، بیژن جزنی و یارانشان و با پیوستن دانشجویان و دانش‌آموزان و کارگران این جنبش سراسری شد. با تأسیس هنرکده آناهیتا به آن پیوست و از سال ۱۳۳۹ تا ۱۳۴۴ هم‌گام با آموزش، به فعالیت هنری پرداخت.

او در اجرای نمایش‌نامه سه خواهر اثر آنتون چخوف همکاری کرد و هم‌زمان با شرکت سازنده در تئاتر، از سال ۱۳۴۴ تا ۱۳۴۸ دوره دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران را به پایان رسانید، در سال ۱۳۴۷ جنگ شعر صدای میرا را که در خلال سال‌های ۴۷ -۱۳۴۰ سروده بود و ۵۸ شعر داشت، در دویست صفحه چاپ کرد.

نخستین شعر سیاسی سلطان‌پور مربوط به قیام ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ است. در این شعر او سرنگونی شاه و شور و خیزش آن‌روز را می‌سراید. در سال‌های دانشجویی نمایشنامه‌های مرگ در برابر از وسلین هنچوف و ایستگاه نوشته خویش را به نمایش گذاشت. هم‌زمان با چاپ صدای میرا در سال ۱۳۴۷ کتاب ممنوع‌الانتشار گردید.

سال ۱۳۴۹ در بحبوحه جنبش مسلحانه در جنگلهای سیاهکل بر ضد نظام حاکم، سعید نمایشنامه آموزگاران از محسن یلفانی را بر صحنه برد. ساواک به سالن هجوم برد و کارگردان و نویسنده و بازیگران، هم‌زمان دستگیر و به شکنجه‌گاه برده شدند. در اسفند ۱۳۴۹، دادگاه نظامی شاه از سوی سعید به محاکمه کشیده می‌شود و حکومت ناچار می‌شود او را تا مدتی آزاد کند. او همان زمان کتاب نوعی از هنر، نوعی از اندیشه را پنهانی چاپ می‌کند.

من و جنگل

حتی برای مردم بیگانه دوستم
من جنگلم، شکوه درختان و برگ ها
جاری ست در ملالت آوازهای من
مسکون باغ خویشم و در دشت بادها
با بال بی شمار برگان و شاخه ها
تکرار می شوند
پروازهای من
آغوشم آشیانه ی سبز پرنده هاست
تا کهکشان سربی مه شعله ور شود
تا بال کاروان سپید کبوتران
با خون آفتاب سحرگاه تر شود
از بام سبز خویش بر امواج آفتاب
پلک هزار پنجره را باز می کنم
پا در سکون کهنه و مرطوب خویشتن
پروازها به سوی افق های دوردست
آغاز می کنم
در قلب سبز من جاپای
آهوان و پلنگان
سوی هزار چشمه ی روشن اشاره هاست
هر شاخه ی رها شده در آبی بزرگ
از اوج قله های درختان
شعری برای چشمه ی سرخ ستاره هاست
حتی برای مردم بیگانه دوستم
روزی اگر گوزن غریب ز راه دور
در هول نعل توسن صیادها گریخت
اندام های سبز منش آشیانه شد
بادی اگر به سوی من آمد شتابناک
لرزید شاخه های من و برگ های من
لغزید روی برکه ی سبز و ترانه شد
دیگر مرا هراس پلنگ و گراز نیست
بیگانه مانده قصه ی بیگانگی مرا
تخدیر شد به با هلاهل، جان
تصویر شد دلم
در قاب قلب های غریبان
در دوردید من
از دور دست دشت
یک روز می دمد تب توفان
من باز شاخه ها را – دستان مژده را-
افراشته ز قله ی لرزان هر درخت
با خنده سار باد
پیوند می زنم
توفان به ریشه های من می آویزد آزمند:
شاید نوازش است مرا زخم ریشه ها
لبخند می زنم
یک شب که در زلال غم آلود ماهتاب
دشت وسیع و خالی شب، گریه می کند
توفان ردای جنگل سبز گذشته را
با پنجه های وحشی شن ها دریده است
جنگل هنوز در شب ویران
اندیشه می کند:
شاید نوازش است مرا زخم ریشه ها
شاید پرنده اند همه ریگ های سرد
توفان ترانه ایست بزرگ و شکوهمند.
من باغ سبز و همهمه پرداز جنگلم
اندیشه می کنم:
توفان ترانه ایست بزرگ و شکوهمند.
بیگانه مانده قصه ی بیگانگی مرا
می گریم از محبت بی اعتبار خویش
بی مرز، بی غروب، ابد پایان
حتی برای مردم بیگانه دوستم
حتی برای شعله های توفان

نوشتن نظر

لطفا برای ثبت نظر وارد حساب خود شده یا ثبت نام نمایید.

صدای میرا

  • کد کتاب: 106301 - 102/1
  • موجودی: موجود نمی باشد
  • 0ریال

برچسب ها: سعید سلطانپور, شعر فارسی, سرود, شعر انقلابی, تاریخ ادبیات ایران, کتاب صدای میرا