كاربران محترم و فرهيخته آی كتاب با توجه به عدم برگزاری نمايشگاه بين المللي كتاب به دليل شيوع بيماری كوويد 19 و استقبال شما عزیزان كد 139902 با تخفيف شش درصد ( اضافي بر تخفيفات اعمال شده در سايت ) تا پايان تیرماه تقدیم می گردد. لطفا جهت استفاده ، کد فوق را در بخش مربوطه وارد و سپس کلید اعمال کوپن را کلیک نمایید .
شنود اشباح

شنود اشباح

نویسنده: رضا گلپور
ناشر: کلیدر
زبان کتاب: فارسی
تعداد صفحه: 996
اندازه کتاب: وزیری گالینگور - سال انتشار: 1381 - دوره چاپ: 1

کمیاب - کیفیت :  نو


مروری بر کتاب 

مروری بر کارنامه سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی

شنود اشباح، نام کتابی است از رضا گلپور، که در رابطه با وزارت اطلاعات دولت خاتمی با نگاهی انتقادی نگاشته شد. این کتاب با واکنش‌های شدیدی روبرو شد نویسنده کتاب به خاطر چاپ آن چندین ماه بازداشت شد و سرانجام به دلیل اتهامات امنیتی و تبلیغ علیه نظام، به جزای نقدی محکوم شد....

از کتاب «کا.گ.ب در ایران» - نوشته «ولادیمیر کوزیچکین»:.. در آن موقع، درباره عاملمان که با نام رمزی «مَرد» نامیده می‌شد، چیزی نمی‌دانستم... اخذ تماس با «مرد»، به وسیله یک سیستم خط اطلاع از نزدیک، برقرار بود که هم برای دریافت اطلاعات و هم برای مخابره اخطار مورد استفاده بود... «مرد» یکی از امرای ارتش ایران به نام سرلشکر «مقربی» بود. سی سال عامل «کا.گ.ب» بود. از زمانی که افسری جوان بود، در سال 1945 به خدمت این سازمان درآمد. او بهترین عامل رزیدنسی [ایستگاه جاسوسی کا.گ.ب در سفارت شوروی] به حساب می‌آمد و اطلاعات محرمانه‌ای را که واقعاً برای اتحاد شوروی، حائز اهمیت بود، در اختیار ما می‌گذاشت. (ص11) 

از کتاب «شاهد» - خاطرات «منصور رفیع‌زاده»:... تا آنجا که من می‌دانم، روسها حتی تا امروز هم نفهمیده‌اند که چه چیزی باعث شد تا سیستم جاسوسی آنها برملا شود. به دلایل امنیتی، تمامی داستان، حتی در این کتاب نیز قابل ذکر نمی‌باشد. در سال 1975 تیمسار «اویسی» به من اظهار کرد که به یک افسر سطح بالای ارتش، به دلیل جاسوسی برای شوروی، مشکوک است... «اویسی» ... جدی جواب داد: «نه. «منصور»، گوش کن. وقتی که ما، درگیر یک جنگ مرزی با عراق بودیم، هر وقت تصمیم‌ به حمله در مرز می‌گرفتیم؛ عراق در آنجا منتظر ما بود. یک نفر به طور قطع، اطلاعات قسمت مرا به روسها خبر می‌داد و آنها نیز اطلاعات را در اختیار عراقیها قرار می‌دادند. هیچ شکی در این مورد ندارم... (ص12) 

وقتی که کارکنان ساواک، بعد از رفتن «شاه» از ایران به محاکمه کشیده شده بودند، گاردهای انقلابی که آمیزه‌ای از کمونیستها و مردم مذهبی بودند، مرتباً از آنها می‌پرسیدند که پرونده تیمسار «مقربی» کجاست؟ چنان پرونده‌ای در ساواک پیدا نشد. (روسها هنوز می‌خواستند بدانند که چرا جاسوس آنها گرفتار شد ؟!)... (ص17) 

از کتاب «ساواک»- نوشته «کریستین دلانوا»:... منابع آمریکایی، به ویژه «سولیوان» سفیر آن کشور در تهران، معتقدند که نقش ساواک در این ماجرا، چندان غرور‌آمیز نبود. زیرا اگر ساواک توانست هویت سرلشگر «احمد مقربی» را به عنوان جاسوس اتحاد جماهیر شوروی شناسایی کند، برای آن بود که سیا قبلاً حضور یک جاسوس شوروی را در ایران، با ضبط پیامهای رادیویی میان تهران و شوروی به ساواک اطلاع داده بود. کاری که برای ساواک مانده بود، یافتن جاسوس بود... (ص18) 

از کتاب «ظهور و سقوط سلطنت پهلوی» - خاطرات «حسین فردوست»: ... در ساواک تعدادی انگلیسی ماندند، مانند «معتضد» و سرتیپ‌ «هاشمی» (مدیر کل هشتم) و «آرشام»... می‌توان نتیجه گرفت که در دوران محمدرضا (پس از کودتا)، تعدادی طرفدار انگلیس ماندند و فی‌الواقع برای آمریکا، کار می‌کردند. تعدادی را انگلیس به طرف آمریکا سوق داد و تعدادی هم مستقیماً به آمریکا وصل شدند؛ بدون سابقه‌ کار برای انگلیسی‌ها... در ساواک، سرتیپ «هاشمی» مدیرکل هشتم (ضد جاسوسی)... به انگلیسی‌ها مربوط بود... (ص19) 

از کتاب «هاشمی و انقلاب» - نوشته «سید مسعود رضوی»: ... نمونه دیگر از روشنفکران مستقل در دهه چهل که گرایشهای خاص و شاید غریب مارکسیستی داشت، «مصطفی شعاعیان» بود... او ضمن نقد کمونیسم روسی و سیاستهای شوروی، معتقد به پالایش مارکسیسم از دیدگاههای تجدیدنظرطلبانه بود... اثر دیگر وی به نام «انقلاب»، نقدی است بر تئوریهای انقلاب «لنین» و بررسی تحلیلی برخی تئوریهای کمونیستی در ایران... «شعاعیان» مدتی با چریکهای فدایی و زمانی نیز از طریق «رضا رضایی» با مجاهدین خلق در ارتباط بود. اما پس از وارد کردن انتقادهای سخت به چریکها از آنان جدا شد. وی به مسائل اعراب و فلسطین علاقه خاصی داشت و رساله‌هایی در این زمینه نگاشت. او سرانجام در بهمن 1354 در یک درگیری مسلحانه در خیابان استخر تهران به قتل رسید... (ص21) 

از هفته‌نامه «شاهد» - خاطرات «بهزاد نبوی»:... مثلاً یک دایی و یک خاله من که هر دو آنها دانشگاه می‌رفتند، آن موقع با حزب «زحمتکشان» کار می‌کردند، فعالیت‌ می‌کردند و وقتی کودتای 28 مرداد شد، آن وقت همه ‌آنها فعالیت‌ مختصر مخفی داشتند... (ص22) 
در دانشکده و پس از آن، به فعالیتهای جبهه ملی انتقاد داشتم. احساس می‌کردم، اینها یک مشت رهبرهایی هستند که فقط به فکر خودشان هستند. فقط فکر وزیر شدن و نخست‌وزیر شدن هستند... (ص24) 

... بالأخره در سال 1343 «جبهه ملی سوم» را که در واقع، انشعابی از جبهه ملی بود، تشکیل دادیم. در کمیته دانشگاه فوق‌الذکر کسانی مانند «محمد حنیف‌نژاد» در نهضت آزادی، هواداران «بیژن جزنی»، هواداران «حزب توده»، اعضای «حزب ملت ایران» و عده‌ای عناصر مستقل نظیر خود من، حضور داشتند... عملاً بعد از 6 ماه معلوم شد که این هم تفاوتی با آن قبلی ندارد، تقریباً همه نیروهای جوان، زده شده و کنار رفتند. جبهه ‌ملی سوم خودبخود متلاشی شد... از آن به بعد، ما با یک عده از بچه‌هایی که در «پلی‌تکنیک» در جبهه ملی با هم فعالیت می‌کردیم، ارتباط سیالی داشتیم...(ص25) 

در بین این همکاران، کسانی چون «مصطفی شعاعیان» و چند نفر دیگر که از نظر فکری، ماتریالیست بودند و چند نفر دیگر از برادرها که مسلمان بودند، «مصطفی شعاعیان» شناخته شده‌ترین چهره‌ این جمع، مسلمان نبود و البته مارکسیست به مفهوم امروزی کلمه نبود و بسیاری از مارکسیستها، در تحلیل‌های خود او را مرتد می‌نامند... «مصطفی شعاعیان» خصوصیات عجیبی داشت. در عین حال که خود را مارکسیست ناب می‌دانست، به خود «مارکس» هم انتقاد می‌کرد... از مجاهدین، خود من با «احمد رضایی» و «حبیب رهبری» ارتباط داشتم و برای آنها همکاری با ما مسئله‌ای نبود. آنها هم تنها به مبارزه‌، اصالت داده و با هر گروه و فردی همکاری می‌کردند. اصولاً جو روشنفکر دانشگاهی مسلمان در آن روز این چنین بود. در این رابطه، کمکهایی از طرفین به هم می‌شد. «مبادله اطلاعات» می‌شد «مبادله امکانات» می‌شد... من با نزدیک شدن به «مجاهدین خلق»، احساس کردم که «مجاهدین خلق» همانهایی هستند که یک روشنفکر مسلمان، دنبال آن می‌گردد...(ص26) 

... در سوم مرداد 51، دستگیر شدم و به زندان رفتم. در رابطه با همان فعالیتی که با آن گروه داشتم... (ص27) 
... من شروع کردم با مجاهدین خلق همکاری کردن که کم‌کم به صورت یکی از کادرهای فعال و آموزش دهنده آنها درآمدم... تا سال 54 و حتی اوایل 55 رابطه‌ فعال با «مجاهدین خلق» داشتم. یک مدتی رابط من با سازمان، «موسی خیابانی» و مدتی هم «پرویز یعقوبی» بود... در اوین (سال 54) خبر مارکسیست شدن «سازمان مجاهدین خلق» را شنیدیم. تقریباً از آن موقع به بعد، من رابطه‌ام با سازمان خراب شد. به دلیل اینکه تا آن موقع روی سازمان، یک حساب دیگری می‌کردم... (ص28) 

... می‌فهمیدم خیلی حرفهایی که مجاهدین می‌زنند، مارکسیستی است. ولی تصور می‌کردم که آنها به اسلام مسلط هستند و آنچه می‌گویند، منطبق بر اصول اسلامیت و حتی عین مفاهیم اسلامی است. خوشحال بودیم که مثلاً «امیرالمؤمنین» هم نظرات «مارکس» را تأیید می‌کنند و یا به قول مجاهدین خلق زودتر از مارکس، آن حرفها را زده است!!... (ص29) 

اول یک سری سؤال مطرح کردم، برایشان. عین همین مراحل را که برادر «رجایی» و پس از وی برادر «دوزدوزانی» که هر دوی آنها با من در یک بند بودیم و عده‌ای از برادران دیگری که شما نمی‌شناسید، طی کردند. همه، یک دوره خاصی را طی کردیم، چون اول فکر کردیم، اینها هم صداقت دارند. اگر بفهمند که تفکرشان التقاطی است [و] در آخرش به مارکسیسم می‌کشد، خب دست می‌کشند و می‌آیند با هم اصلاح می‌کنیم... من و «رجایی» و چند نفر دیگر، کم‌کم همدیگر را پیدا کردیم. شروع کردیم کار کردن و متأسفانه در آخر زندان، خیلی فرصت کار تشکیلاتی نبود. ولی به هر حال، کارهایی شد و از آن موقع به بعد، با جدیت در خط اسلام اصیل و خالص شروع به کار کردیم...(ص30) 
از کتاب «کا.گ.ب در ایران»: ... به دستور مستقیم کمیته مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی، ایستگاه [کا.گ.ب در تهران] موظف شد با رهبری «فدائیان [خلق»] و «مجاهدین [خلق»] تماس برقرار کند. مسئولیت این ارتباط به عهد‌ه «ولادیمیر فیسنکو» افسر شاخه اطلاعات سیاسی ایستگاه، گذارده شد... برقراری روابط ما با «سازمان مجاهدین خلق» [منافقین] علیرغم توهماتی که آنها داشتند، بخوبی پیش می‌رفت و گسترش می‌یافت... مجاهدین [خلق] در جریان حمله به سازمانهای رژیم شاه، توانسته بودند آرشیو اسناد ساواک را بدست آورند. وقتی این خبر را به مرکز منتقل کردیم، آنها بلافاصله از خود واکنش نشان دادند و طی تلگرافی از مسکو خطاب به ما چنین نوشتند: «... بلادرنگ با مجاهدین [خلق] تماس بگیرید و از آنها پرونده سرلشکر «مقربی» در ساواک را بخواهید...» (ص31) 
رابط «فیزنکو» شخصی بود به نام «(محمدرضا) سعادتی» که یکی از رهبران سازمان مجاهدین خلق محسوب می‌شد. قرار ملاقاتشان را نیز در یکی از خانه‌های امن مجاهدین گذاشتند، که در غرب تهران قرار داشت... در این لحظه ناگهان در پشت سر «فیزنکو» به شدت بسته شد و موقعی که او به عقب برگشت، تا علت صدا را بفهمد، چشمش به چهار نفر افتاد که تازه وارد اتاق شده‌ بودند و تپانچه‌های خود را به سوی «فیزنکو» و «سعادتی» گرفته بودند... به نظر می‌آمد دامی پهن شده باشد... «فیزنکو» پس از ورود به سفارتخانه و احساس آرامش، به ما گفت افرادی که قصد بازداشتش را داشتند به هیچ وجه شبیه اعضای کمیته‌های انقلاب نبودند. زیرا هم... و هم لباس‌های گرانقیمت به تن داشتند. ما همبا شنیدن حرفهای «فیزنکو» حدس زدیم که بی‌تردید آنها می‌بایست از مأموران ساواک باشند...(ص32) 
از «اطلاعیه شماره 19» سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی: ... «متن گزارش گروه دستگیری»... ضمن مراقبت از اتومبیل سیاسی شوروی در مورخه 5/2/58 مشاهده گردید که یک نفر مرد روسی از اتومبیل، پیاده و در خیابان دیبا، منشعب از خیابان روزولت وارد شرکت «نولکو» که یک مؤسسه صنعتی است، گردید. در بررسی بعدی مشخص شد که مرد روسی بنام «ولادیمیر فنسینکو» دبیر اول سفارت شوروی می‌باشد و مرد تماس گیرنده، یکی از رهبران سازمان مجاهدین خلق است... چون معلوم بود [!] که رهبر مجاهدین در ساعت 17 مورخه 6/2/58 و یا 7/2/58 (در قرار ملاقات یدکی) با افسر اطلاعاتی شوروی جهت مبادله اسناد مدارک ملاقات می‌نماید، لذا بررسی‌های لازم به عمل آمد و طی طرحی، مأمورین سپاه پاسداران انقلاب، هدایت شدند که 5 دقیقه قبل از شروع ملاقات، مأمورین به شرکت وارد و مرد تماس گیرنده را دستگیر و مدارک را ضبط نمایند و به منظور احتراز از ایجاد درگیری‌‌های سیاسی، از دستگیری «فنسینکو» خودداری شود... (ص33) 
نتایج بازجویی: یاد شده در مصاحبه اولیه، ضمن اعتراف به همکاری با سازمان جاسوسی شوروی در ایران ، اظهار داشت که کلیه‌ی ارتباطات او با «فنسینکو» با هدایت و نظر «خسرو نظامی» بوده و به احتمال زیاد «خسرو نظامی» از عوامل سازمان جاسوسی شوروی است...«خسرو نظامی»، ضمن توجیه «سعادتی» در زمینه اینکه آخرین وضعیت احزاب و سازمانهای جنبش را در ایران برای «فنسینکو» تشریح نماید، دستور داده است که از افسر اطلاعاتی شوروی، لیست اسامی افسران سازمان سیا و شبکه‌های اطلاعاتی آنها را در اختیار جنبش قرار دهد تا بتواند مورد بهره‌برداری قرار دهند... (ص36) 

نوشتن نظر

لطفا برای ثبت نظر وارد حساب خود شده یا ثبت نام نمایید.

شنود اشباح

  • ناشر: کلیدر
  • کد کتاب: 94744 - 37/5
  • موجودی: موجود نمی باشد
  • 0ریال

برچسب ها: رضا گلپور, تاریخ احزاب ایران, تاریخ سیاسی ایران, اصلاحات, انقلاب اسلامی, جمهوری اسلامی, کتاب شنود اشباح