منو
سبد خرید

سنگ آفتاب

سنگ آفتاب
درحال حاضر موجود نمی باشد
سنگ آفتاب
  • موجودی: درحال حاضر موجود نمی باشد
  • مدل: 147455 - 67/2
  • وزن: 0.30kg
0 ریال

سنگ آفتاب

نویسنده: اوکتاویو پاز
مترجم: حمید میرعلایی
ناشر: زنده رود
زبان کتاب: فارسی
تعداد صفحه: 80
اندازه کتاب: رقعی - سال انتشار: 1371  - دوره چاپ: 1 

کمیاب - کیفیت : درحد نو _ نو 

 

مروری بر کتاب 

مجموعه ای از سروده های هنرمندی با تباری اسپانیایی – مکزیکی که همواره در پی یافتن حلقه ی مشترکی میان آدمیان است و معتقد است که این اشتراک در دنیای امروزی رو به نابودی پیش می رود، مردی با نگاهی پاک و منزه به عشق و اعتقاد به جانبخشی شعر بر تمام عنصرهای موجود در عالم هستی. این کتاب سروده هایی خواندنی و ژرف را در خود جای داده و خواننده را به تماشای رقص کلمات مهمان می کند....

اوکتاویو پاز در سال ۱۹۱۴ همزمان با روزهای سرد و سیاه جنگ جهانی اول و زمانی که هنوز آوای شوم جغد جنگ و مرغو­ای پلید آن از اروپا به آمریکا نرسیده بود در خانواده­ ای با آمیزه­ای از تبار اسپانیایی و اعقاب مکزیکی در شهر مکزیکو زاده شد. وقتی چشم به جهان گشود کشورش هنوز دستخوش آشوب­ های انقلاب مکزیک بود. هنگامه ­ای از آتش و خون و ویرانی که بعدها پاز، از آن به عنوان «ستاره­ ی همزاد و سیاه جنگ جهانی و خشونت انقلاب» یـاد کرد، که همه چیز را با خود بـه قهقرا می ­برد، به کام می­کشد و در ورطه­ ی تاریکی و ویرانی فرو می ­برد.

در غوغای این آشوب و هرج و مرج است که منزل و چاپخانه و هستی پدربزرگ پاز، که خود مردی مبارز و آزادی خواه و نویسنده ­ای پرکار و وکیلی پرآوازه بود و کتابخانه ­اش گنجینه­ ای از شعر و ادبیات و تاریخ و فرهنگ جهان بود، به یغما می­ رود و ویران می­ گردد و همین ویرانی و چپاول پیرمرد را وا می­ دارد تا برای نجات خود و خانواده به شهر کوچک مکزیکواک کوچ کند. جایی که پاز کودکی سرشار از خاطرات تلخ و شیرین خود را در آن گذراند و بعدها لحظه لحظه­ ی گذران این زندگی کودکی را در شعرها و نوشته ­های خود به زبانی رویاگونه و شگفت بیان کرد. در همین جا بود که پاز ساعت­های طولانی در لابلای قفسه­ های کتابخانه پدربزرگ پرسه می­ زد و با نام و آثار و نوشته­ های نویسندگان و شاعران پرآوازه ­ی اسپانیایی و فرانسوی آشنا می ­شد.

در همین کتابخانه بود که دنیای شگفت تخیل و رویا و شناخت طبیعت پیرامون و عناصر آن بر پاز گشوده شد و سرانجام همین جا بود که پدربزرگ، این مرد پرهیبت و باشکوه برابر چشمان اوکتاویوی جوان در حالی که بر صندلی تکیه داده بود آرام چشم بر جهان فرو بست. تجرب ه­ای ترسناک از رویارویی با مرگ بی واسطه و رو در رو، که بعدها پاز این حس شوم مرگ را در شعر «مرثیه­ ی گسیخته» بازسازی می­ کند. و باز در همین سال­هاست که پاز پدر خود را که روزنامه­ نگاری سیاسی نویس و آزاداندیش است در سانحه­ ی برخورد با قطار از دست می­ دهد و هیبت هولناک و سیاه مرگ بـاز برابر او آشکار می­ شود و حس گزنـده­ ای از نیستی و زوال بر جسم و روح و روان او بر جـای می­ گذارد تا آنجا که بعدها می­ گوید «مرگ مادر تمامی اشکال است».

. . . من در میان این چشم هستم: این چاه
که از همان آغاز
کودکی در آن سقوط می­ کند
چاهی که من دوباره از آغاز
سیر سقوط را در آن شماره می­ کنم
چاه روایت از روایت من، که در آنجا
آب بالا می ­آید
و سایه­ ی من
افول می­کند . . .

***

بیدی از بلور، سپیداری از آب، 
فواره ای بلند که بادکمانی اش می کند، 
درختی رقصان اما ریشه در اعماق،
بستر رودی که می پیچد،
پیش می رود،
روی خویش خم می شود،
دور می زند و همیشه در راه است:
کوره راه خاموش ستارگان
یا بهارانی که بی شتاب گذشتند،
آبی در پشت جفتی پلک بسته 
که تمام شب رسالت را می جوشد،...

نوشتن نظر

لطفا برای ثبت نظر وارد حساب خود شده یا ثبت نام نمایید.

کتاب مورد نظر در حال حاضر موجود نیست . اطلاعات خود را وارد فرم زیر نمایید تا زمانی که کتاب موجود شد به شما اطلاع داده شود

نام
ایمیل
موبایل
توضیحات