منو
سبد خرید

زیبای گمنام

زیبای گمنام
درحال حاضر موجود نمی باشد
زیبای گمنام
  • موجودی: درحال حاضر موجود نمی باشد
  • مدل: 62429 - 90/3
  • وزن: 0.50kg
  • UPC: 20
0 ریال

زیبای گمنام

نویسنده: ژول ماری
ناشر: راوی - نوین
زبان کتاب: فارسی
تعداد صفحه: 436
اندازه کتاب: رقعی - سال انتشار: 1371 - دوره چاپ: 2

کیفیت : عالی

 

مروری بر کتاب

برن یکی از نواحی انبردیکی از سرزمینهای بد آب و هوای فرانسه است که دارای استخرهای زیاد وجویبارهای فراوان و مرداب های متعفن میباشد.

صدای زنگهای کلیسای متوبک یکی از کلیساهای قدیمی قرن دوازدهم در فضای برن طنین انداز است.برخلاف سایر روزها امروز هوایی بی نهایت خوب و کوچکترین ابری در آسمان دیده نمی شد.در بزرگ کلیسا باز می شود،درشکه ها درکنار پلکان کلیسا متوقف شده و کم کم همراهان عروس به دور هم جمع میشدند.

مارسلین دو منتسکور دختر زیبای کنت دومنتسکور که یکی از افراد قدیمی و سرشناس این سرزمین است با پیر بوفور عروسی خواهد کرد،اما این که پیربوفور کیست؟کسی اورا نمی شناسد فقط اطلاعاتی که راجع به این عروسی در دست میباشد این است که موقعی که مارسلین برای تغییر آب و هوا و گذرانیدن دوره نقاهت به سوییس رفته بود در آنجا پیر بوفور اورا ملاقات کرد.

صدای زنگ های کلیسا عموم اهالی را از عروسی آگاه میکرد.آفتاب ،گلها،سبزه ها به شادمانی عروس و داماد لبخند می زدند،معذلک عروس محزون و غمگین به نظر میرسید.موقعیکه موکب عروس از پلکان کلیسا بالا میرفت اهالی دهکده یکدیگر با با نگاه تعجب آمیزی می نگریستند،عروس لباس سیاه در بر داشت،هشت روز قبل کنت دومنتسکور وفات یافته بود و چون تمام وسایل عروسی تهیه شده بود.روز جشن عقب نیافتاد.

کنت در موقع مرگ خود به عروس و داماد گفته بود در کار شما کوچکترین تغییری نباید رخ دهد،فراموش نکنید که بوسه های گرم غم و اندوه شما را زایل خواهد ساخت،کنت در حال احتضار دست های پیربوفور را در دست گرفته در کمال آهستگی گفت:

_اگر این انتخاب شما خوب باشد در زندگی خوشبخت خواهید بود.اگر،اگر. بوفور چون بی اندازه منقلب بود به این کلمه توجه نکرد.
_لباس سفید فقط زیور عروس نیست بلکه زیور دختران جوان نیز می باشد.
مرگ کنت تأثیری در روحیه ی مارسلین نکرد و در پوشیدن لباس عزا سماجت زیادی خرج داده،گفت:
_عروسی خود را عقب نخواهم انداخت ولی برای احترام پدرم روز عروسی لباس سیاه در برخواهم کرد.

چون بوفور مارسلین را زیاد دوست می داشت اعتراضی نکرد،مدعوین فقط شهود و چند نفر از خانواده عروس بودند.مارسلین قد متوسط و موهای خرمایی داشت،صورتش کمی رنگ پریده و چشمانش سیاه و نافذ بود،مارسلین تاج گل و تاج بهار نارنج و حتی کوچکترین آرایشی نداشت.دخترهای دهاتی برای تماشای عروس جمع شده بودند و آهسته این جمله بین آنها تکرار میشد:
_عروس مثل بیوه ها است.
اتفاقاً راست میگفتند،مارسلین بیوه بود ولی او در عزاداری پدرش لباس سیاه تن نکرده بلکه برای از دست دادن گوهر گرانبهای عفت بود.
تشریفات عقد بدون وقوع حادثه ای گذشت،عروس با متانت از پلکان کلیسا پایین آمد،عروس و داماد در درشکه مخصوص خود سوار شده با سایر مدعوین به طرف قصر بتوان،منزل سابق کنت حرکت کردند.بوفور مارسلین را از صمیم قلب دوست میداشت.

کنت سه چهارم ثروت خود را در معملات بورس از دست داده بود و تمول زیادی نداشت،قصر کنت ساختمان مربع شکلی داشت که در قرون وسطی ساخته شده و در زمان انقلاب کبیر فرانسه خرابی و خسارت زیادی به آن وارد آمده بود....

نوشتن نظر

لطفا برای ثبت نظر وارد حساب خود شده یا ثبت نام نمایید.

کتاب مورد نظر در حال حاضر موجود نیست . اطلاعات خود را وارد فرم زیر نمایید تا زمانی که کتاب موجود شد به شما اطلاع داده شود

نام
ایمیل
موبایل
توضیحات