منو
سبد خرید

زندان زنان آمریکا

زندان زنان آمریکا
درحال حاضر موجود نمی باشد
زندان زنان آمریکا
  • موجودی: درحال حاضر موجود نمی باشد
  • مدل: 111683 - 43/1
  • وزن: 0.60kg
  • UPC: 35
0 ریال

زندان زنان آمریکا

نویسنده: وین سنت بارنز
مترجم: غلامحسین قراگوزلو
ناشر: اردیبهشت
زبان کتاب: فارسی
تعداد صفحه: 379
اندازه کتاب: رقعی سلفون - سال انتشار: 1371 - دوره چاپ: 6

کیفیت : در حد نو  ؛ لبه عطف کتاب کمی زدگی دارد.

 

مروری بر کتاب

سرگذشت هیجان انگیز زندان یا ندامتگاه زنان

الینور، دختری که در خانواده ی فقیری بزرگ شده است در اثر ماجرایی مجبور به ترک زادگاه خود می شود و تنها، بدون هیچ پول و کاری، سرگردانِ شهری غریب می گردد. در آنجا تحت تاثیر دختری که اتفاقی با او آشنا شده برای اولین بار دست به سرقت و کلاهبرداری کوچکی می زند.

بعد از آن پشیمان شده و کاری پیدا می کند ولی پلیس او را به جرم سرقت دستگیر و زندانی می کند و از آن به بعد زندگی او به کل تغییر کرده و با زندگی و قوانین پشت پرده ی زندان های آمریکا آشنا می شود و تلاش برای زنده ماندن…

آنشب نور چراغ خوابگاه هم آن روشنی قبل را نداشت و به نظر من تیره و غم آلود می آمد، باد تندی در خارج از محیط زندان شروع به وزیدن کرده، با هر وز ش، موجی از برگ های خشک و زرد درختان را به زمین می ریخت و سپس چون کولی سرگردان و بی پناهی آنها را با خود به هر سو می کشید و به هر طرف آواره می ساخت. گاه هم آنها را به صورت دودکشی بد منظره بدور هم می چرخاند و منظره ناخوش آیندیی به وجود می آورد.

بله تا بوده همین بوده، ای بسا روزهای بهاری که همین باد با هر وز ش خود ش دامنی از گل و شکوفه های نوشکفته را با خود به هر طرف می پاشید و همه جا را زا بوی عطر آنها معطر می نمود، نه چون حال که با هر وز ش شلق به تن باقیمانده گل و سبزه های نیمه جان می کشید، و آنها را به هر طرف می پاشید. تازه از شام خوردن مراجعت کرده، افسرده و غمگین زیر همان نور کمرنگ چراغ خوابگاه ، روی تخت خود چمباته نشسته، زانوها را در بغل فشرده، غرق در افکار خود پیش آمدهای ناگوار آنروز را به خاطر می آوردم، که ناگهان متوجه حضور سرپرستار کشیک شب شدم. به آرامی جلو آمد تا به نزدیک تخت رسید، لبه تخت در کنار من نشست.

این سرپرستار هامفری زنی بسیار خشن و در عین حال سخت گیر و بی عاطفه، درشت استخوان و زورمند بود. عینا مثل یک کوه گوشت با صورتی بسیار درشت و مهیب، چشمانی سیاه و ریز و کمی موذی که از پشت عینک ذره بینی ا ش تا مغز استخوان آدم نفوذ می کرد.

نوشتن نظر

لطفا برای ثبت نظر وارد حساب خود شده یا ثبت نام نمایید.

کتاب مورد نظر در حال حاضر موجود نیست . اطلاعات خود را وارد فرم زیر نمایید تا زمانی که کتاب موجود شد به شما اطلاع داده شود

نام
ایمیل
موبایل
توضیحات