منو
سبد خرید

دلشاد خاتون ؛ پنج جلدی

دلشاد خاتون ؛ پنج جلدی
-12 %
دلشاد خاتون ؛ پنج جلدی
  • موجودی: موجود
  • مدل: 125672 - 102/8
  • وزن: 7.00kg
  • UPC: 650
9,700,000 ریال
11,000,000 ریال

دلشاد خاتون

نویسنده: محمد ابراهیم زمانی آشتیانی
ناشر: دنیای کتاب
زبان کتاب: فارسی
تعداد صفحه: 4200
اندازه کتاب: وزیری سلفون - سال انتشار: 1396 - دوره چاپ: 1

 

مروری بر کتاب

از شبستان قصر ییلاقی سلطان ابوسعید در سلطانیه ، هر شب بانگ نوشانوش و نوای دلپذیرترین آهنگ های موسیقی ترکی شنیده می شد ، چه سلطان ابوسعید جوانی خوش قامت و زیباروی بود و دلی عاشق پیشه و هوسباز داشت و چون در دوازده سالگی به سلطنت رسید ، زمام امور در کف با کفایت امیر چوپان بود ضرورت نداشت که اوقات خود را به رتق و فتق امور مملکت داری بگذراند. امیر چوپان نیز برای اینکه سلطان سرگرم باشد ، به تشکیل بزم های شبانه او کمک می کرد. به همین مناسبت هر شب شبستان قصر با نور شمع های متعدد که در حباب های رنگارنگ جا داشتند ، به طرزی شاعرانه و با زیبایی تمام روشن بود و دلشاد خاتون دختر امیر دمشق که نوه امیر چوپان بود رقصی زیبا آغاز می کرد و به این ترتیب هر شب بزمی آراسته مهیا می شد و سلطان ابوسعید دور از غوغای جهان و شر و شور سلطنت تا سحر بیدار بود. بدیهی است اوقات روز هم در خمار دوشینه به استراحت می گذشت.

تنها دیدگان چند تن سپاهیان خاصه و محارم نزدیک سلطان گاهی این بزم را می دید و جز آنها هیچ مردی به بزمگاه راه نداشت ، برای اینکه دلشاد خاتون همسر محبوب سلطان بود و سلطان ابوسعید او را از جان و دل می پرستید. راستی که دلشاد خاتون هم شایسته چنین علاقه و توجهی بود. او در موقعیت های مناسب می توانست حالات روحی و جسمی سلطان را از حرفها و حرکاتش دریابد و عکس العمل هایی نشان دهد که سلطان را از وضعیت های ناگوار و ناخشنود کننده برهاند. 
او حتی به این مسئله نیز توجه داشت که سلطان در عشق ثابت قدم نیست ولی سعی در برطرف کردن این نقص داشت. تنها مطلبی که سلطان ابوسعید را می رنجاند این بود که دلشاد خاتون او را به حد جنون دوست داشت و حاضر نبود حتی نیم نگاهی از روی میل به زنی دیگر داشته باشد و اگر اتفاق می افتاد که سلطان ابوسعید با کنیزکی صحبت می کرد آن کنیزک که به دست دلشاد خاتون به شدیدترین وجه تنبیه و از بزم سلطان رانده می شد.
حسادت و عشق در قلب کوچک این زن چنان قساوت و کینه توزی به وجود آورده بود که از هر گونه جنایتی باک نداشت. کنیزکانی که در بزم سلطان حضور داشتند اگرچه همه زیبا و خوش اندام و هنرمند بودند ولی می دانستند که سلطان ابوسعید تنها به دلشاد خاتون تعلق داشته و نباید کوچکترین عملی برای جلب توجهش بکنند. ریاست این کنیزان و همچنین بزم سلطان با خود دلشاد خاتون بود. او سعی می کرد هر شب با طرزی بدیع و زینتی جدید ، بزم را بیاراید تا دیده سلطان از دیدن مکررات ملول نشود و هربار آهنگی تازه و رقصی جدید به کار برد تا سلطان بی میل نشود. وقتی که معرکه گرم می شد ، دلشاد خود به میدان می آمد و پای کوبان و دست افشان خودنمایی می کرد ...

نوشتن نظر

لطفا برای ثبت نظر وارد حساب خود شده یا ثبت نام نمایید.