کاربران گرامی ؛
با توجه به اطلاعیه ستاد مبارزه با کرونا و تعطیلی ناشران ، کتاب هایی که در انبار شرکت موجود می باشد ( کتاب هایی که در کدشان علامت ممیز { / } وجود دارد )، به ترتیب تحویل پست خواهد شد و کتاب هایی که می بایست از انبار ناشران بدستمان برسد پس از شروع فعالیت مجدد ناشران ارسال خواهد شد
شاد و تندرست باشید
داستان زندگی جرونیمو از زبان خودش

داستان زندگی جرونیمو از زبان خودش

نویسنده: اس. ام. بارت
مترجم: حبیب الله تیموری
ناشر: عطایی
زبان کتاب: فارسی
تعداد صفحه: 270
اندازه کتاب: پالتوئی - سال انتشار: 1361 - دوره چاپ: 1 

کمیاب یا دست دوم - کیفیت : عالی

مروری بر کتاب 

جرونیمو ؛ از قبیله چیریکا هوآ آپاچی ، جنگجویی افسانه ای بود که برای سال ها با دولت ایالات متحده جنگید. وی امیدوار بود که ملاقات رسمی وی با روزولت، رئیس جمهور را قانع سازد تا به افراد قبیله آپاچی اجازه بازگشت به سرزمین اجدادی آنان در جنوب غرب آمریکا داده شود. 

جرونیمو در ۱۸۲۹ در دستهٔ آپاچی‌های بدونکوهه در نزدیکی رود تورکی در ایالت امروزی نیو مکزیکو که در آن زمان بخشی از خاک مکزیک بود اما خانواده‌اش آن را جز زمین‌های بدونکوهه می‌دانستند متولد شد. پدربزرگ او رئیس بدونکوهه‌ها بود و او سه برادر و چهار خواهر داشت. پس از مرگ پدر، مادرش او را پیش آپاچی‌های چیهنه برد و او با آنها بزرگ شد. در ۱۷ سالگی با دختری از دستهٔ ندنی-چیریکاهوا ازدواج کرد و صاحب سه فرزند شد.

در سال ۱۸۵۸ گروهی متشکل از ۴۰۰ سرباز مکزیکی به فرماندهی کلنل خوزه ماریا کاراسکو به کمپ جرونیمو در بیرون شهر خانوس، در زمانی که مردان در درون شهر مشغول داد و ستد بودند، حمله‌کرده و دست به کشتار زنان و کودکان زدند. همسر، فرزندان و مادر جرونیمو نیز از جمله کشته‌شدگان این حمله بودند. پس از این رویداد جرونیمو به انجام حملات انتقامی علیه مکزیکیان روی آورد. چنین بر می‌آید که عنوان «جرونیمو» نیز در همین زمان به او داده شد. وجه تسمیهٔ این نام به نبردی باز می‌گردد که جرونیمو در آن، بی توجه به گلوله‌های مرگباری که به سویش می‌آمد مرتب با چاقو به سربازان مکزیکی حمله می‌برد و آنان نام جروم مقدس (جرونیمو) را صدا می‌زدند. آمریکایی‌ها این را شنیدند و گمان بردند که نام واقعی او جرونیمو است و همین نام بر او باقی ماند.

جرونیمو پیوسته حملات و جنگ علیه استان‌ها و شهرهای مختلف مکزیک و سپس علیه مناطق آمریکایی در سرتاسر آریزونا، نیو مکزیکو و غرب تگزاس را ترغیب می‌نمود تا آنکه سرانجام در سال ۱۸۸۶ و پس از سال‌ها تعقیب و گریز، خود را تسلیم مقامات آمریکایی نمود. او به عنوان زندانی جنگی به شخصی نامدار بدل شد و در بازارهای مکاره حضور می‌یافت، هرچند هرگز به او اجازهٔ بازگشت به زادگاهش داده نشد. جرونیمو بعدتر از اینکه خود را تسلیم کرده بود احساس پشیمانی نمود زیرا معتقد بود به شروطی که برای این کار تعیین کرده بود توجهی نشده است.

نوشتن نظر

لطفا برای ثبت نظر وارد حساب خود شده یا ثبت نام نمایید.

داستان زندگی جرونیمو از زبان خودش

  • ناشر: عطائی
  • کد کتاب: 42493 - 18/2
  • موجودی: موجود نمی باشد
  • 0ریال

برچسب ها: جرونیمو, اس. ام. بارت, حبیب الله تیموری, سرخپوستان, آپاچی, آمریکا, تاریخ امریکا, سرخ پوستان امریکا