منو
سبد خرید

داستان ادبیات و سرگذشت اجتماع

داستان ادبیات و سرگذشت اجتماع
درحال حاضر موجود نمی باشد
داستان ادبیات و سرگذشت اجتماع
  • موجودی: درحال حاضر موجود نمی باشد
  • مدل: 127259 - 112/7
  • وزن: 0.50kg
  • UPC: 45
0 ریال

داستان ادبیات و سرگذشت اجتماع

نویسنده: شاهرخ مسکوب
ناشر: فرزان روز
زبان کتاب: فارسی
تعداد صفحه: 242
اندازه کتاب: رقعی - سال انتشار: 1373 - دوره چاپ: 1

کمیاب  - کیفیت :  نو

 

مروری بر کتاب

1300 - 1315

ادبیات فارسی در زمانه ما دگرگونی شگرفی یافته و سبک و محتوای آن بکلی چهره دیگری به خود گرفته است. سالهای اول قرن چهاردهم هجری شمسی، به یک معنا، آغازگر این تحول و دگرگونی است.شعر نو با افسانه نیما راهی تازه آغاز می کند و رمان و داستان نویسی جدید پا به عرصه حیات می نهد.

در این کتاب، شاهرخ مسکوب، متفکر و منتقد برجسته ایرانی، با بیانی شیوا و شور انگیز چگونگی این دگرگونی را بازگو می کند و نگاه نگرش تازه نویسنده ایرانی را به جهان طبیعت و رمز و راز عشق و شور و شر اجتماع بیان می دارد.در این اثر تحلیلی، آثار محمد حجازی، عشقی، عارف، و دیگران بررسی شده و با نکته بینی های دقیق مورد سنجش و نقد قرار گرفته است.

شاهرخ مسکوب، ادیب و اندیشمندِ معاصر در این اثر با «ایده»ای سیاسی- تاریخی سراغ تکه‌ای از ادبیات ما می‌رود و بازه زمانی ۱۳۰۰ تا ۱۳۱۵ را برمی‌رسد تا به‌تعبیر خودش «نشانی از خاستگاه اجتماعی ادبیات» به‌دست دهد. نامِ مسکوب در فرهنگ ما شاید بیش از هر چیز با اساطیر و تفحص او در شاهنامه و آثار کلاسیکی چون تراژدی‌های یونان؛ آشیل گره خورده باشد، اما این کتاب و نیز خاطراتِ او؛ «روزها در راه» ازجمله آثاری‌اند که ماحصلِ مواجهه او با مسائل روز و معاصر است، گرچه مسکوب همواره در پرداخت به اساطیر و کلاسیک‌ها نیز رویکردی مدرن داشت و ازهمین‌رو نخستین کسی است که با خوانشِ یکه‌اش از تراژدی‌های یونان و از فردوسی و شاهنامه‌اش، بر وجهِ معاصرشان دست گذاشت و آن را شناساند.

مسکوب در «داستانِ ادبیات و سرگذشت اجتماع» ردِ ادبیات مدرن را از انقلاب مشروطه پی می‌گیرد. او معتقد است اندیشه تجدد و امید به دگرگونی اجتماعی که پیامدِ آن انقلاب مشروطه بود، پس از جنگ جهانی و در چند سال کوتاهِ غروب قاجاریه و ظهور پهلوی در فرهنگ ما نیز مانند سیاست، یکباره تحولی ژرف پدید آورد. مسکوب تغییرِ جدی نقش اجتماعی شاعر و نویسنده و نیز تفوق کاربردِ نثر بر شعر، تغییر محتوا و شکل و دیدِ آثار ادبی و سیاسی‌شدنِ ادبیات و موسیقی و پیدایش تئاتر و نقد ادبی،‌ همه را در این زمینه معنا می‌کند. او هم‌چنین به نقشِ تازه مطبوعات و روزنامه‌های اَدواری اشاره می‌کند که از چندی پیش‌تر از انقلاب مشروطه سر برآورده بودند و اینک بارِ سیاسی بی‌سابقه‌ای را بر دوش می‌کشیدند.

وی برای ترسیمِ ادبیات اجتماعی آن دوران و رد زدنِ تاریخ اجتماعی ملتی در ادبیاتش، سراغ آثاری می‌رود که در این دوره پانزده‌ساله به‌عنوان آثاری نوآور پدیدار شدند و در ادب فارسی طرحی تازه درانداختند یا دست‌کم از درکی تازه در فرهنگ ما خبر دادند و ازقضا غالب این آثار به‌معنای دقیق کلمه سزاوار عنوانِ «هنر» نبودند، چه آنکه اندیشه و صورت در بیشترشان ناتمام بود و به‌لحاظ زیباشناختی در ادبیات مدرن ما چندان رد و خطی از خود به‌جا نگذاشته‌اند، جز آنکه «این ادبیات فرهنگی کم‌مایه» محملی مناسب بود برای شناخت دوره‌ای از تاریخ ملتی. سال‌هایی که یکی از چرخش‌های دوران‌ساز تاریخ معاصر ایران رخ داد و به‌قول مسکوب، دنیایی فروریخت و دنیایی سر برکشید.

ادبیات این دوران با «یکی بود و یکی نبود» جمال‌زاده، «جعفرخان ازفرنگ‌آمده»ی حسن مقدم، «شرح‌حال عارف» به‌قلم خودش، هر سه طبعِ سال ۱۳۰۰ آغاز شد و بعدتر «افسانه»ی نیما یوشیج و «تهران مخوفِ» مشفق کاظمی در ۱۳۰۱ و «ایده‌آل پیرمرد دهگانی» عشقی، ۱۳۰۲ و ترجمه گات‌ها به فارسی از پورداوود، ۱۳۰۵ و «ایران باستانی» مشیرالدوله پیرنیا، ۱۳۰۶ و سرانجام «زیبا»ی حجازی در ۱۳۱۲. چنان‌که مسکوب می‌نویسد بخشِ ادبی این آثار جز «یکی بود و یکی نبود» و «افسانه» کمتر مورد اعتنای سخن‌سنجان و منتقدان بوده است، چون در محتوا و در فُرم و نیز در زبان چندان مایه‌دار و ورزیده نبودند و ارزش آنها بیش از آن‌که هنری باشد، تاریخی فرهنگی است. زیرا توانِ برگذشتن از زمانه خود را نداشته‌اند و نتوانسته‌اند «معاصر» شوند و به‌قول مسکوب یونیورسال و کلی نیستند، پس تنها معرف زمان و مکان و فضای دوران خودند. با این وصف این آثار به‌لحاظ جامعه‌شناسی تاریخی سزاوار واکاوی و مطالعه‌اند.

مسکوب در پرداختن به چند اثر ادبی چنان بر سر ایده خود و چارچوب تعریف‌کرده‌اش پابرجاست که از مواجهه با مهم‌ترین فیگور ادبیات مدرن ما، یعنی صادق هدایت طفره می‌رود و با اشاره به اینکه هدایت و جمال‌زاده از برجسته‌ترین نویسندگان این دوره‌اند می‌نویسد، اگر قرار بود تاریخ یا دست‌کم چشم‌اندازی از ادبیات این دوره داده شود، آن‌گاه ناگزیر می‌بایست اشاره‌ای به پیشینیان می‌شد و نام کسان بیشتری به‌میان می‌آمد.‌

اما او چنان‌که باید از جمال‌زاده و هدایت سخنی نمی‌گوید، زیرا هدایت، گذشته از ارزش اجتماعی و فرهنگی خود سخت به «ادبیات» محض مربوط است و بررسی و کاوش در آثار او کاری است جدا. مسکوب حتا در پرداخت به نیما نیز دایره نقد را تنگ می‌کند و تنها به دریافت خاص این شاعر نوپرداز از «طبیعت» در «افسانه»اش بسنده می‌کند و اینکه این درک و دریافت حامل چه گسستی از سنت و گذشته خود است و چه نسبتی با روزگار شاعر دارد و ماحصلِ آن‌چه معنای تاریخی- سیاسی تازه‌ای مطرح می‌کند.

نوشتن نظر

لطفا برای ثبت نظر وارد حساب خود شده یا ثبت نام نمایید.

کتاب مورد نظر در حال حاضر موجود نیست . اطلاعات خود را وارد فرم زیر نمایید تا زمانی که کتاب موجود شد به شما اطلاع داده شود

نام
ایمیل
موبایل
توضیحات