منو
سبد خرید

خاطرات صددرصد واقعی یک سرخپوست پاره وقت

خاطرات صددرصد واقعی یک سرخپوست پاره وقت
موجود نمی باشد
خاطرات صددرصد واقعی یک سرخپوست پاره وقت
0 ریال
  • موجودی: موجود نمی باشد
  • مدل: 110751 - 1/2
  • وزن: 0.40kg
  • UPC: 37

خاطرات صددرصد واقعی یک سرخپوست پاره وقت

نویسنده: شرمن الکسی
مترجم: رضی هیرمندی
ناشر: افق
زبان کتاب: فارسی
تعداد صفحه: 277
اندازه کتاب: رقعی - سال انتشار: 1391 - دوره چاپ: 2

کیفیت : در حد نو ؛ چند صفحه آخر کتاب تاخوردگی دارد

 

مروری بر کتاب

مصور

جونیور کاریکاتوریست نوجوان در اقامتگاه سرخ پوستان زندگی می کند او با گرفتاری های جورواجور جسمی به دنیا آمده اطرافیانش جز دوست یک دل و یک رنگ او مرتب آزارش می دهند.جونیور به قصد آموزش بهتر اقامتگاه را ترک می کند و به مدرسه ای تمام سفید پوست در شهرک مجاور می رود قوم و قبیله اش به او که نخواسته هم رنگ جماعت باشد لقب خائن می دهند و دردسری تازه شروع می شود.

شرمن الکسی زندگی واقعی اش را دستمایه قرار داده و جهانی شگفت و تامل برانگیز آفریده که با طنزی یگانه،خوانندگان سنین مختلف را به گریه و خنده وا می دارد. از هر نظر عالی،گزنده و واقعا خنده دار. نیل گیمن(نویسنده) یک ریز خندیدم،از ابتدا تا انتها ایمی سداریس(هنر پیشه،کمدین و نویسنده) طنزی تند و تیز،حرف هایی نیش دار...و زبانی شوخ و شنگ. 

کتاب «خاطرات صد در صد واقعی یک سرخ‌پوست پاره‌وقت» درباره‌ی تجربه‌ی زندگی سرخ‌پوست‌های آمریکایی است. شرمن الکسی در این کتاب، در جایی به این جمله‌ی تولستوی اعتراض دارد که گفته است: «در همه جای دنیا خوشبخت‌ها شبیه هم هستند، اما بدبخت‌ها هر کدام بدبختی خود را دارند.» شرمن الکسی می‌گوید که آقای تولستوی اینطور نیست، نود درصد سرخ‌پوستان به خاطر مصرف الکل می‌میرند بنابراین بدبختی همه‌ی آن‌ها یکی است.»    

  • وقت‌هایی هست که آدم آخرین چیزی که می‌خواهد بشنود حقیقت است.
  • هر کتاب یه رازه و اگه هر کتابی ‌و که تا حالا نوشته شده بخونی به این می‌مونه که یه راز عظیمو خونده باشی.
  • برای این که آدم بزرگی بشی باید رویاهای بزرگ داشته باشی.
  • می‌دانید شنیدن «تو می‌تونی» از زبان یک بزرگسال چه هیجانی دارد؟ می‌دانید شنیدن این حرف از زبان هر کسی چه هیجانی دارد؟ یکی از ساده‌ترین جمله‌های دنیاست که دو کلمه هم بیش‌تر ندارد، اما همین دو کلمه وقتی کنار هم قرار می‌گیرند به نیرومندترین کلمات دنیا تبدیل می‌شوند.
     
  • به دوستان خوب بیش‌تر از رؤیاهای مالامال از شهوت احتیاج دارم.
  • فقیر بودن چیز خیلی گندی است. این‌هم که آدم احساس کند یک‌جورهایی حقش است فقیر و بیچاره باشد گند است. آدم یواش‌یواش باورش می‌شود که به‌خاطر این فقیر شده که زشت و کودن است. بعد باورش می‌شود که به خاطر این زشت و کودن است که سرخ‌پوست است. و حالا که سرخ‌پوست است باید قبول کند سرنوشتش این است که فقیر باشد. دورِ زشت و باطلی است. کاریش هم نمی‌شود کرد. نداری نه به آدم قوت و قدرت می‌دهد، نه درس استقامت. نه، نداری فقط به آدم یاد می‌دهد که چه‌طور با فقر زندگی کند.
  • یک‌بند کاریکاتور می‌کشم.كاریکاتور پدر و مادرم، خواهر و مادربزرگم، بهترین دوستم راودی و هر کسی که توی قرارگاه هست. می‌کشم چون کلمات، خیلی بوقلمون صفت‌اند. می‌کشم چون کلمات خیلی‌خیلی محدودند. اگر به انگلیسی یا اسپانیایی یا چینی یا هر زبانِ دیگری حرف بزنید و بنویسید، فقط درصد معینی از آدم‌ها منظورتان را می‌فهمند اما وقتی تصویری می‌کشید، همه می‌توانند منظورتان را بفهمند. اگر کاریکاتور گلی را بکشم، هر مرد و زن و کودکی توی دنیا نگاهش می‌کند، می‌گوید: «این گُله.» پس تصویر می‌کشم چون می‌خواهم با مردم دنیا حرف بزنم و می‌خواهم مردم دنیا به حرفم توجه کنند. وقتی قلم توی دستم است احساس می‌کنم آدم مهمی هستم. احساس می‌کنم وقتی بزرگ شدم شاید آدم بزرگی بشوم. مثلاً یک هنرمند مشهور. شاید هم یک هنرمند ثروتمند. برای من این تنها راه ثروتمند شدن و مشهور شدن است.
  • قبلنا فکر می‌کردم دنیا از رو قبیله‌ها تقسیم می‌شه. قبیله‌ی سیاها و قبیله‌ی سفیدا. قبیله‌ی سرخ‌پوستا و قبیله‌ی سفیدپوستا. ولی حالا می‌فهمم درست نیس. دنیا فقط به دو تا قبیله تقسیم می‌شه: قبیله‌ی آدمایی که بی‌شعورن و قبیله‌ی آدمایی که بی‌شعور نیستن.

 

نوشتن نظر

توجه: HTML ترجمه نمی شود!
بد خوب