منو
سبد خرید

توپ ؛ سلفون

توپ ؛ سلفون
درحال حاضر موجود نمی باشد
توپ ؛ سلفون
  • موجودی: درحال حاضر موجود نمی باشد
  • مدل: 105729 - 112/3
  • وزن: 0.50kg
  • UPC: 900
0 ریال

توپ

نویسنده: غلامحسین ساعدی
ناشر: نیل
زبان کتاب: فارسی
تعداد صفحه: 190
اندازه کتاب: رقعی سلفون - سال انتشار: 1353 - دوره چاپ: 4

کمیاب - کیفیت : درحد نو


مروری بر کتاب

ماجرا از یکی از روستاهای آذربایجان شروع می شود. روستائیان وحشت زده از هجوم ایلیات به داخل غارها پناه برده اند و ملامیرهاشم با اسب خود وارد روستا شده و به داخل خانه کدخدا می رود. ضمن گفت و گو با کدخدا از وضعیت نابسامان ایل و هجوم عده ای قزاق قفقاز به رهبری ژنرال «دلماچوف» برای  سرکوبی ایلیاتی ها با خبر می شود و از آنجا که حاصل دسترنجش که حدود سیصد گوسفند است در دست ایلیاتی هاست به ترس افتاده و فکر چاره می کند. او که با بزرگان هر ایل دوستی بهم زده است به سراغ آنها رفته و از حال و روزشان باخبر می شود و سپس به سبب دغدغه از دست دادن مال و منالش و برای خلاصی از شر و مصیبت از آنها می خواهد که مسیر همیشگی کوچ را نروند.

آنها نیز به واسطه صداقت و پاکی ملا میرهاشم، دست رد به سینه او نزده و فرمانبرداری می کنند. در این حال ملا میر هاشم که برای دیدن توپ بزرگ قزاق ها به بالای تپه رفته است اسیر دست ژنرال می شود و برای رهایی از مخمصه با دروغ و کلک، ژنرال و جمع قزاق ها را به یکی از ییلاقات خوجابیگلو ها یعنی طاووس گلی می برد. ایلیات که در اثر برهم خوردن نظم حرکتشان به صداقت ملا شک کرده اند، با فرستادن ماموری از حضور ملا در کنار ژنرال خبردار شده و گمان می کنند که ملا به همراه ژنرال سعی در سرکوبی ایلیات داشته است. در اینحال ایلیات پر اختلاف، تصمیم می گیرند برای فراری دادن قزاق ها و البته به دست آوردن ملا میرهاشم و گرفتن انتقام به سر قزاق ها بریزند و در شبی این کار را به خوبی انجام می دهند. آنها پس از فراری دادن قزاق ها و تصاحب توپ بزرگ، ملا میرهاشم را به توپ بسته و ... .

صبح که شد توپ را کشیدند بالای تپه و پاهایش را محکم کردند روی سکویی که روز پیش ساخته بودند. و حال سر تا سر دره ، در تیررس قرار گرفته بود و جاده مالرو که حاشیه پایین تپه را دور می زد ، زیر لوله توپ خوابیده بود. آفتاب تازه شکفته ، روی علف های ترد و وحشی پهن می شد و تپه ها گله به گله ، مثل شترهای خسته ای که به نشخوار نشسته باشند ، تن به نور نمناک سحرگاهی سپرده بودند.

نوشتن نظر

لطفا برای ثبت نظر وارد حساب خود شده یا ثبت نام نمایید.

کتاب مورد نظر در حال حاضر موجود نیست . اطلاعات خود را وارد فرم زیر نمایید تا زمانی که کتاب موجود شد به شما اطلاع داده شود

نام
ایمیل
موبایل
توضیحات