تنبیه النائمین به پیوست رساله خواب مغناطیسی

تنبیه النتئمین

نویسنده: سلطان محمد گنابادی , سلطان حسین گنابادی
ناشر: حقیقت
زبان کتاب: فارسی
تعداد صفحه: 160
اندازه کتاب: رقعی سلفون  - سال انتشار: 1385 - دوره چاپ: 4


مروری بر کتاب

به پیوست رساله خواب مغناطیسی

 کتاب مشتمل بر مقدمه ای در بیان حقیقت خواب و کیفیت رؤیا و چهارده باب است که برخی از آن ها عبارتند از: در بیان دلالت خواب بر وجود صانعی حکیم، در بیان بودن خواب نمونه مرگ و رؤیای صادقه نمونه حشر و حساب، در بیان دلالت رؤیای صادقه بر عالمی دیگر، در دلالت آن بر تجرد خیال و قوای باطنیه و ... کتاب پیش رو که به اهتمام سلطان حسین تنابنده گنابادی آماده گردیده، رساله خواب مغناطیسی سلطان محمد را در پیوست دارد که به درخواست یکی از پیروان مرقوم نموده است...

 سلطان العرفاء و زين الحکماء و رأس العلماء، الزّاهدالاتم و الخلق الاعظم، جناب سلطانعلي شاه گنابادي. نام شريفش حاج سلطان محمّد فرزند ملاحيدر محمد اهل بيدخت گناباد. پدر بزرگوارش ملا حيدر محمد در يکي از يورش‌هائي که ترکمن‌ها براي غارت و چپاول به گناباد آورده بودند، اسير آنها گرديده و پس از مدتي اسارت بوسيله فديه که اقوام وي فرستاده بودند، مستخلص گرديده در مزرعه نوده سکونت اختيار نمود؛ و در همان اوقات اتفاق را خدمت جناب نورعليشاه اوّل رسيده و به شرف فقر مشرّف گرديد. آنگاه در سال يکهزار و دويست و پنجاه و چهار هجري قمري به قصد زيارت عتبات و عزم تشرّف حضور جناب حسينعلي شاه و تجديد عهد از طريق هندوستان حرکت فرمود، ولي ديگر از سفر باز نيامد و براي هميشه مفقودالاثر گرديد.

جناب سلطانعلي شاه در بيست و هشت جمادي الاولي سال يکهزار و دويست و پنجاه و يک متولد و در سن سه سالگي از ديدار پدر محروم گرديد. جنابش تا شش سالگي تحت پرستاري مادر که مؤمنه‌اي زاهده بوده است نشو و نما يافته، آنگاه مادرش وي را به مکتب سپرد. هوش سرشار و حافظه قوي وي را در کمتر از شش ماه قادر به قرائت قرآن و خواندن کتاب نمود. جنابش پس از خواندن چند کتاب فارسي بعلت عدم بضاعت مالي تحصيل را ترک و به کمک برادر بزرگ خود ملاّ محمدعلي که سرپرستي وي و مادرش را بر عهده داشت، مشغول گرديد و در تلاش معاش با برادر همکاري مي‌فرمود که از جمله مدتي به گوسفند چراني اشتغال داشت.

وي تا سن هفده سالگي هم چنان براي ادامه زندگي دستيار برادر بود، تا اينکه اتفاقاً روزي به قصد ديدن خواهر خود به قريه بيلُند دو فرسخي بيدخت رفت و گذار وي به مدرسه قريه افتاد و از ايام مکتب و تحصيل ياد نموده شوق تحصيل در وي مشتعل مي‌شود، در مراجعت به بيدخت به مادرش اظهار مي‌کند که رفقاي هم سن خود را ديدم که همه به مدرسه مي‌رفتند و درس مي‌خواندند، من هم ميل دارم بروم درس بخوانم. مادر قبول تقاضاي وي را منوط به اجازه و رضايت برادرش مي‌کند. شب که برادرش به منزل مي‌آيد، مادر اشتياق آن جناب را به تحصيل به برادرش مي‌گويد. وي مي‌گويد: مادر جان مي‌داني که ما وسعت مالي نداريم که بتوانيم براي گوسفندان چوپاني بگيريم و بايستي خودمان کارهاي خود را انجام دهيم و به کمک برادر احتياج داريم. پس از چند روز جنابش مجدداً به مادر براي اجازه اشتغال به درس اصرار مي‌کند. مادرش بالاخره برادر وي را راضي مي‌نمايد و ايشان به قريه بيلُند رفته مشغول تحصيل مي‌شود.

  از قول حضرتش نقل شده که فرموده بود: هنگام تحصيل با مراقبت در انجام وظايف ديني و عبادات هميشه در باطن و سرّم خلجاني بود که بهتر است اگر بشود عقايد خود را تحقيقي نمايم و صرفاً در مقام تقليد نمانم و در خدمت يکي از اساتيد شروع بخواندن باب حادي عشر نمودم. استاد روزي در مقام اثبات وحدت باري تعالي استناد به آيه شريفه لو کانَ فيهِما الهة الاّ الله لَفَسَدتا[i] جست. بي‌اختيار در اين استناد اشکالي بنظر رسيد و به استاد عرض کردم که ما هنوز در مقام اثبات توحيد هستيم و پس از ثبوت آن لزوم عدلي بايد ثابت بشود، آنگاه به ثبوت نبوّت عامّه و خاصّه برسيم تا حقانيت و صدق قرآن روشن شود، آنگاه مي‌توانيم به آيه‌اي از آن استدلال جوئيم، در صورتي که ما هنوز در شروع اثبات توحيد هستيم استدلال به آيه قرآن براي ما جايز و منطقي نيست.

استاد از جواب عاجز مانده، عجز وي مرا تکان داد که اينان که از اساتيد و علماء هستند مثل من حيرانند، پس راه وصول به حقيقت کدام است؟ اين افکار وحشتي در باطنم ايجاد نموده مضطرب و پريشان و به دنبال حقيقت پويان بهر علمي سري زدم و اگر نادره علمي در جائي يافتم، در آن غوري بسزا کردم تا شايد مقصود را بيابم، ولي چهره مقصود از لابلاي کتب درس و علوم اکتسابي پديدار نگرديد، تا اينکه به عنايت الهي و دستياري اولياء درِ دل کوبيدن گرفتم و چشمه معرفت جوشيدن و چهره مقصود تابيدن گرفت، شکراً لِلّه.

خلاصه جنابش در علوم ظاهري فقه و اصول و منطق و کلام و حکمت و غيره سرآمد اقران محل گرديد، ولي در عين اشتغال دائمي به تحصيل هميشه روي دلش بجانب حق تعالي بود و در انجام کوچکترين وظايف ديني حتي شب زنده داري و تهجّد و اداي نوافل مراقبت تام داشت، از اين رو بعضي اشخاص گاهي آثاري از وي مشاهده مي‌نمودند که خادم مدرسه محلّ تحصيل وي براي يکي از مدرسين بنام شيخ ضياءالدين گفته بود که اغلب شبها از حجره ملاّسلطان محمد روشنائي مشاهده مي‌کنم، ولي وقتي پشت درب اتاق مي‌روم چراغي نمي‌بينم. بهرحال تا موقعي که توانست از علماء گناباد استفاده علمي کند، استفاده کرد، آنگاه که چنته آنان خالي شد براي کسب اجازه مسافرت خارج براي تحصيل نزد مادر آمد. وي گفت: مسافرت مستلزم مخارجي است که مي‌داني ما بضاعت تأمين آن را نداريم ولي بالاخره در اثر اصرار وي مادرش رضايت داده و مبلغ هفت قران وجه پس اندازي که داشت به وي هديه داده به دعاي خير بدرقه اش کرد.

حضرتش پياده عزيمت مشهد نموده، وارد مدرسه مشهور به مدرسه ميرزا جعفر شد و مشغول تحصيل گرديد و علوم فقه و اصول و تفسير و اخبار و رجال را در نزد استادان بقدر وسع آنان فراگرفت و در مدت تحصيل به حالتي شبيه به رياضت به اقلّ مايقنع از خوراک قناعت مي‌فرمود، چنانکه فرموده بود که هفت قران مرحمتي مادر را در اول ماه يک قران مي‌دادم و هشتاد «جندک» پول خرد آن زمان گرفته، زير گليم حجره مي‌ريختم و هر روز چند جندکي برداشته صرف خوراک مي‌کردم و آخر ماه شايد چند جندکي باقي مي‌ماند. به اين نحو زندگي و به تحصيل ادامه مي‌داد و به خيال اينکه بر برادرش تحميلي نکرده باشد، از او کمکي نمي‌خواست و با قناعت و کفّ نفس گذران مي‌فرمود. حتي از دريافت حقوق مرسومي طلاب از مدرسه ابا داشت و هيچ گاه از آن استفاده ننمود تا اينکه وجهي که داشت تمام شد و چند روزي به سختي و شدّت گذشت. در اين حين روزي جمعي از طلاب مدرسه را که حضرتش هم جزو آنان بود به قريه نزديک شهر به منزل شخصي براي ناهار دعوت کردند.

آن جناب صبح علي الطليعه با رفقا بيرون آمد که به دعوتگاه بروند. در بيرون دروازه شهر جمعي را مي‌بيند که مشغول دروي گندم هستند و عده‌اي از عقب آنها مشغول خوشه چيني مي‌باشند، فرموده بود: من چون آنها را ديدم با خود گفتم رفتن به دعوتي که معلوم نيست، به چه نيت به عمل آمده و از چه ممرّي مصرف آن تأمين شده چه صورتي دارد؟ و قلبم راضي به رفتن نشد. کم کم از رفقا عقب کشيده، چون آنها رد شدند از عقب همه خوشه چينان مشغول خوشه چيني شدم تا عصري که رفقا از ميهماني برگرديدند، خود را از نظر آنها مخفي کردم و شب با مقداري گندم که خوشه چيني کرده بودم به شهر آمده گندم را به دکان نانوائي گذاشتم و تا مدتي از آن بابت نان از وي مي‌گرفتم تا وجهي از گناباد برايم رسيد.

نوشتن نظر

لطفا برای ثبت نظر وارد حساب خود شده یا ثبت نام نمایید.

تنبیه النائمین به پیوست رساله خواب مغناطیسی

  • ناشر: حقیقت
  • کد کتاب: 97361 - 116/6
  • موجودی: موجود نمی باشد
  • 0ریال

برچسب ها: سلطان محمد گنابادی,  سلطان حسین گنابادی​​​​​​​, سلطانعلی شاه, رضاعلیشاه, تصوف, صوفیگری, عرفان اسلامی, ادبیات عرفانی, ادبیات تصوف, کتاب تنبیه النائمین به پیوست رساله خواب مغناطیسی