منو
سبد خرید

تاریخ مازندران

تاریخ مازندران
موجود نمی باشد
تاریخ مازندران
  • موجودی: موجود نمی باشد
  • مدل: 110052 - 6/3
  • وزن: 0.40kg
  • UPC: 145
0 ریال

تاریخ مازندران

نویسنده: ملاشيخعلى گيلانى
تصحیح : منوچهر ستوده

ناشر: بنیاد فرهنگ ایران
زبان کتاب: فارسی
تعداد صفحه: 142
اندازه کتاب: وزیری گالینگور - سال انتشار: 1352 - دوره چاپ : 1

کمیاب - کیفیت : درحد نو ؛ واجد فرمان ابتدای کتاب

 

مروری بر کتاب 

کتاب در سال 1044ق تدوين شده و در آن مطالبى دربار خلقت عالم و آدم، فهرستى از نامهاى سلاطين ایران و حكمرانان طبرستان، دوران حكومت ايشان و ذكرى از خاندان‌هاى قديمى مازندران در دوران شاه عباس ديده می‌شود. نثر كتاب ساده و بی‌پيرايه بوده و به سفارش پسر خواجه محمدعلى اشرفى مازندرانى نوشته شده است. ديباچه و مقدم مصحح به همراه مقدمه‌اى از مؤلف، در اهميت مازندران و تاريخ آن، ارزش، نسخ موجود و شيو تألیف كتاب آغازگر مباحث می‌باشد.

مطالب بدون ابواب و تقريباً به صورت تاريخ عمومى، در سه بخش كلى، از ذكر خلقت عالم و آدم(ع) آغاز و بعد از ذكر شمهاى از احوال خلفا و بعضى سلاطين زمان اسلام، به فرق و خاندانهايى كه در مازندران وجود داشتند می‌پردازد. چنين به نظر ميرسد كه مؤلف، در تنظيم مطالب اولى كتاب، گاهى به كتبى همچون حبيب السير نيز نظرى افكنده، اما خود ادعا می‌كند كه آنچه در خاطرش بوده، مرقوم كرده و بر اثر همين اتكاء به حافظه است كه گاهى اشتباهاتى در مطالب اواسط كتاب در مورد نامهاى سلاطين و سالهاى حكمرانى ايشان پيدا می‌شود كه در قسمت تعليقات و تصحيحات، در اشار به پارهاى از آنها، قلم فرسايى شده است.

شايد ادعاى مؤلف را، در فصول آخر، بتوان پذيرفت. در اين قسمت، آشفتگى و درهمآميختگى زيادى ديده می‌شود و گاهى عبارات و جملات آن نارسا و نامفهوم است. با اينهمه در اين قسمت كتاب، شرح رويدادهايى آمده است كه در هيچيك از كتب تاريخى اين دوره نيست. مطالب زيادى كه حاكى از وضع زندگى اجتماعى مردم مازندران و روابط ساكنان اين ديار و سنن گذشت آنان است را می‌توان در اين كتاب يافت. 

منوچهر ستوده در ديباچه و مقدم خود، بعد از ذكر ویژگی‌هاى سرزمين مازندران و تاريخ آن، ضمن ارائ شرح حال بسيار مختصرى از مؤلف، به بيان اهميت، ارزش و نسخ موجود از كتاب پرداخته و يادآور می‌شود كه اين اثر، با آنكه كتابى كوچك است، اما داراى مطالب سودمندى می‌باشد.

مؤلف در مقدمه مختصر خود، بيان می‌دارد كه ديباچه‌هاى كتب و منشآت صحف، براى حصول رضاى پروردگار، به ذكر اسماى حسناى او موشح و مزين است و لذا بعد از حمد و ستايش ذات احديت، به ذكر نعت و ثناى رسول و اولياى او(ع) پرداخته و بيان می‌كند كه سعى شده تا مطالب، «به نمطى سديد و طرزى جديد، بى آنكه مطولى ممل و مختصرى مخل باشد» ارائه شود.

1- ذكر خلقت عالم و آدم: به بيان داستان خلقت عالم در شش روز و طريق خلقت آدم(ع) از گل پرداخته، بعد از ذكر نام برخى از پيامبران الهى(ع)، پنج طبقه از ملوك فارس: پيشداديان، كيانيان، اشكانيان، اشغانيان و ساسانيه به همراه تعداد سلاطين و مدت حكومتشان را نام ميبرد.

در باب طريق خلقت آدم(ع) آمده است كه چون خداوند از خلقت عالم سفلى فارق آمد، گروهى را از آتش آفريده و به اطاعت خود مأمور ساخت و كليائيس نامى را از ميانشان به پيامبرى برانگيخت. اين قوم بعد از مدتى كه در راه راست بودند، با پيامبر خويش مخالفت كرده و او را به قتل می‌رسانند. خداوند متعال گروهى از ملائك آسمان را به محارب آنان فرستاده و آنان نيز بعد از مقتول ساختن بسيارى از جنيان، بقيه را مطيع گردانيده و به آسمان مراجعت ميكنند. بار ديگر پيامبرى از جنس خودشان به نام مليقا به ارشادشان فرستاده شده كه با او نيز همان رفتار را تكرار ميكنند.

بار اول كه ملايكه ايشان را مقهور كرده بودند، عزازيل كه از ايشان بود را اسير كرده و با خود به فلك برده بودند كه او در عبادت و اطاعت چنان مبالغه كرد كه از مقربان درگاه الهى گشت. در اين بار عزازيل به محارب با عاصيان رفته و آنان را مطيع فرمان الهى ساخت.

دراين جاست كه بحث خلقت آدم(ع) شروع شده و مؤلف بيان می‌كند كه پس از تكرار طغيان جنيان، خداوند قصد آفريدن آدم كرده و هريك از جبرئيل، ميكائيل و اسرافيل را براى آوردن مشتى خاک به زمين ميفرستد كه زمين، از ترس اينكه از او شخصى آفريده خواهد شد كه نافرمانى خدا را خواهد كرد، آنها را سوگند داده كه از او درگذرند و آنان نيز بى نيل مقصود، بازمی‌گردند تا اينكه عزرائيل به اين مأموريت رفته و چون به سوگندهاى زمين اعتنايى نمی‌كند و از هر رنگ، گلى را با خود می‌برد، قبض ارواح خاکيان نيز بدو سپرده می‌شود.در ذكر نام انبياء(ع)، از پيامبرانى چون ادريس، نوح و پسرانش، ابراهيم، موسى، عيسى و... نام برده می‌شود.

2- ذكر خلفا و بعضى از سلاطين اسلام: در اين بخش به ذكر تعداد و مدت امامت يا خلافت خلفاى راشدين، ائم اثنی‌عشر، خلفاى بنى اميه، بنى عباس و اسماعيليه بسنده شده و شرح و توضيح ديگرى از ايشان بيان نمی‌شود. بعد از آن، نام و مدت حكوت سلاطينى كه در ایران داراى حكومت بودن، به ترتيب زمانى ذكر می‌شوند از جمله: صفاريه سه تن، سى و پنج سال از 253 تا 288ق. سامانيه نه تن صدو نه سال و پنج ماه و بيست روز از 15ربيع الآخر سال 279 تا 5ذيقعده 387ق و...درادامه به ذكر حدود و تاريخ مازندران پرداخته می‌شود: حد غربى، قرى ملاط گيلان و حد شرقى آن، دوناچال در نزدیکى شهر سارويه معرفى شده است.

در عهد سلطنت ساسانيه، قبادبن فيروز، ولايت طبرستان و مازندران را به پسر خود، كيوس داد و او آتشكدهاى در آنجا ساخت كه به «كوسان» شهرت يافت. بعد از مرگ قباد، چون كيوس سلطنت برادر خود انوشيروان را برنتافت، به مداين لشكركشى كرده ولى درنبرد شكست خورد. انوشيروان نيز طبرستان و مازندران را به اولاد اميرسوخرا كه يكى از امراى فيروزبن يزدگرد بود، داد.

3- فرق و خاندانهايى كه درمازندران وجود داشتند:

1- اسپهبد فرخان پسر دابويه و ملقب به ذوالمناقب، شهر سارى را ساخت و خود در آمل اقامت داشت.
2- سلاطين آل باوند: نسبشان به شاپوربن كيوسبن قباد ميرسد كه سه طايفه بوده و دو نوبت از حكومت محروم شدند. 3- آل زيار: بعد از مرداويجبن زيار، بر گرگان و بعضى اوقات بر مازندران تسلط داشتند.
4- فرق ملكان كجو و فرق ديوان سواته كوه.
5- فرق بارفروشنده، چلاويه، سادات
و....

اين اثر، در زمانى نوشته شده است كه از سلسله‌هاى سلاطين محلى قديمى كه در كتاب به ذكر و شرح حال آنها پرداخته شده است، مانند: باونديان، اسپهبدان، استنداران... و خاندانهايى مثل: ديوان، رئيسان، خانان... كسى بر سركار نبوده است. شاه عباس طرحها ريخته و حيلهها به كار برد تا اينان را يكى پس از ديگرى از ميان بردارد. درسالى كه اين سطور نگاشته شد، مدتى بود كه ولايات دارالمرز (گيلان، مازندران و گرگان) جزء حكومت مركزى شده بودند و كسى كه سرى بجنباند و گردنى برگشد، در اين نواحى نبود و اگر چنين كتابى نوشته نميشد، قطعاً بسيارى از سوانح و رويدادها كه در اين كتاب ضبط شده است، به دست ما نمی‌رسید و يك دور تاريك كوتاهى در تاريخ مازندران به وجود می‌آمد.

نوشتن نظر

لطفا برای ثبت نظر وارد حساب خود شده یا ثبت نام نمایید.