منو
سبد خرید

بهار را باور کن

بهار را باور کن
درحال حاضر موجود نمی باشد
بهار را باور کن
  • موجودی: درحال حاضر موجود نمی باشد
  • مدل: 129781 - 115/6
  • وزن: 0.50kg
  • UPC: 210
0 ریال

بهار را باور کن

نویسنده: فریدون مشیری
ناشر: نیل
زبان کتاب: فارسی
تعداد صفحه: 128
اندازه کتاب: خشتی سلفون - سال انتشار: 1347 - دوره چاپ: 1

کمیاب - کیفیت :  در حد نو 


مروری بر کتاب

مجموعه اشعار

فریدون مشیری در سی ام شهریور ماه ۱۳۰۵ در تهران بدنیا آمد. در دوران خردسالی به شعر علاقه داشت و در دوران دبیرستان و سال اول دانشگاه دفتری از غزل و مثنوی ترتیب داد. آشنایی با شعر نو و قالب های آثار او را از ادامه شیوه کهن باز داشت. اما راهی میانه را برگزید. مشیری، نه اسیر تعصبات سنت گرایان شد، نه محجوب نوپردازان افراطی. راهی را که او برگزید همان حالت نمایان بنیانگذاران شعر نوین ایران بود.

به این معنا که او شکستن قالب های عروضی و کوتاه و بلند شدن مصرع ها و استفاده بجا و منطقی را از قافیه پذیرفته و از لحاظ محتوی و مفهوم هم با نگاهی تازه و نو به طبیعت و اشیاء، اشخاص و آمیختن آنها با احساس و نازک اندیشی های خاص خود پرداخته و به شعرش اینها چهره ای کاملا مشخص می دهد.

استاد فقید، دکتر عبدالحسین زرین کوب، درباره فریدون مشیری گفته است:
« با چنین زبان ساده، روشن و درخشانی است که فریدون، واژه به واژه با ما حرف می زند، حرفهایی را میزند که مال خود اوست، نه ابهام گرایی رندانه، شعر او را تا حد هذیان، نامفهوم می کند و نه شعار خالی از شعور آن را به وسیله مریدپروری و خودنمایی می سازد. شعر او، زبان در سخن شاعری است که دوست ندارد در پناه جبهه خاص، مکتب خاص و دیدگاه خاص خود را از اهل عصر جدا سازد. او بی ریا عشق را می ستاید، انسان را می ستاید و ایران را که جان او به فرهنگ آن بسته است دوست دارد.»

مشیری سرودن شعر را از نوجوانی و تقریباً از پانزده سالگی شروع کرد. اولین مجموعه شعرش با نام تشنه توفان در ۲۸ سالگی او با مقدمه محمدحسین شهریار و علی دشتی در ۱۳۳۴ به چاپ رسید. خود او دربارهٔ این مجموعه می گوید: «چهارپاره هایی بود که گاهی سه مصرع مساوی با یک قطعه کوتاه داشت، و هم وزن داشت، هم قافیه و هم معنا، آن زمان چندین نفر از جمله نادر نادرپور، هوشنگ ابتهاج (سایه)، سیاوش کسرایی، مهدی اخوان ثالث و محمد زهری بودند که به همین سبک شعر می‌گفتند و همه شاعران نامدار شدند، زیرا به شعر گذشته بی‌اعتنا نبودند. اخوان ثالث، نادرپور و من به شعر قدیم احاطه کامل داشتیم، یعنی آثار سعدی و حافظ و فردوسی را خوانده بودیم، در مورد آن ها بحث می کردیم و بر آن تکیه می کردیم.»

فریدون مشیری در دوران شاعری خود، در هیچ عصری متوقف نشد، شعرش بازتابی است از همه مظاهر زندگی و حوادثی که پیرامون او در جهان گذشته و همواره، ستایشگر خوبی و پاکی و زیبایی، و بیانگر همه احساسات و عواطف انسانی بوده و بیش از همه خدمتگذار انسانیت است.

باز کن پنجره ها را که نسیم 
روز میلاد اقاقی ها را 
جشن میگیرد 
و بهار 
 روی هر شاخه کنار هر برگ...

باز کن پنجره ها را که نسیم 
روز میلاد اقاقی ها را 
جشن میگیرد 
و بهار 
روی هر شاخه کنار هر برگ 
شمع روشن کرده است 
همه چلچله ها برگشتند 
و طراوت را فریاد زدند 
کوچه یکپارچه آواز شده است 
و درخت گیلاس
هدیه جشن اقاقی ها را 
گل به دامن کرده ست 

باز کن پنجره ها را ای دوست 
هیچ یادت هست 
که زمین را عطشی وحشی سوخت 
برگ ها پژمردند 
تشنگی با جگر خاک چه کرد 
هیچ یادت هست 
توی تاریکی شب های بلند 
سیلی سرما با تاک چه کرد 
با سرو سینه گلهای سپید 
نیمه شب باد غضبناک چه کرد 
هیچ یادت هست 
حالیا معجزه باران را باور کن 
و سخاوت را در چشم چمنزار ببین 
و محبت را در روح نسیم 
که در این کوچه تنگ 
با همین دست تهی
روز میلاد اقاقی ها را 
جشن میگیرد 
خاک جان یافته است 
تو چرا سنگ شدی 
تو چرا اینهمه دلتنگ شدی

باز کن پنجره ها را 
و بهاران را 
باور کن...

***

ای برادر ، تو غمت را به که خواهی گفت ؟
به رفیقی که از تو گرانبارتر است ؟
به شب تیره ؟
به دیوار ؟
به دشت ؟
یا با تنهائی؟_ کز جان تو بیمار تر است _؟
کوه ، فریادت را
بتو پس خواهد داد
هرگز این درد گران را نتوان گفت بکوه
نتوان شست بآب
نتوان داد بباد

هر چه می‌خواهی ، در روشن سیال سرشک
تا فراسوی شب بی‌سحر مرگ بپوی
راه سر منزل ارواح عزیزان بسته‌است
وان سبک سایه _ که چون پرتو بیمار غروب _
تند از پیش نگاه تو گریخت
به سیاهی‌ها پیوسته است.

تو چه می‌پرسی:
جان پاکی که مرا زاد و بپرورد کجاست ؟
دل و دستی که مرا زیستن آموخت کو؟
بگناه چه ز دست و دل فرزند جداست ؟
تو چه میگوئی ،:
بوسه و خنده آن چهره زاینده مهر
از چه رو خاک شد و خاکش بر باد هواست ؟
دهر ، با زهر دهد بوسه ، چه میجوئی رحم ؟
مرگ ، از پشت زند دشنه ، چه میکوبی مشت ؟
شیشه عمر خدا را نتوان یافت به چنگ
نتوان کوفت به سنگ !

نوشتن نظر

لطفا برای ثبت نظر وارد حساب خود شده یا ثبت نام نمایید.

کتاب مورد نظر در حال حاضر موجود نیست . اطلاعات خود را وارد فرم زیر نمایید تا زمانی که کتاب موجود شد به شما اطلاع داده شود

نام
ایمیل
موبایل
توضیحات