منو
سبد خرید

بخت نصر ؛ اوج و فرود امپراتوری بابل ؛ دو جلدی

بخت نصر ؛ اوج و فرود امپراتوری بابل ؛ دو جلدی
درحال حاضر موجود نمی باشد
بخت نصر ؛ اوج و فرود امپراتوری بابل ؛ دو جلدی
  • موجودی: درحال حاضر موجود نمی باشد
  • مدل: 46204
  • وزن: 1.90kg
  • SKU: 57535
  • UPC: 65
0 ریال

بخت نصر ؛ اوج و فرود امپراتوری بابل

نویسنده: ثریا جبارزاده
ناشر: سمیر
زبان کتاب: فارسی
تعداد صفحه: 1134
اندازه کتاب: وزیری سلفون - سال انتشار: 1396 - دوره چاپ: 1

 

مروری بر کتاب

بخت النصر که از جبارترین، ستمکارترین و خونخوارترین پادشاهان دنیا به شمار می آمد، فرزند یکی از پادشاهان بابل در زمان ارمیای پیامبر بود که مادرش که او را در اثر رابطه پنهانی با مردی حامله شده بود ، پس از به دنیا آوردن فرزندش، او را از خود جدا و به کنار بتی سنگی در میان شهر بابل به نام نصر رها کرد تا کسی از وجود کودکش آگاهی نداشته باشد. از قضا ؛ کودک زنده ماند و به مدت یک سال توسط ماده سگی تغذیه کرد.

تغذیه او از شیر سگ سبب می شود تا از نظر روحی ، از دنیای آدمیان به کنار رود و از نظر قوای جسمی بسیار نیرومند گردد پس از یکسال، باری دیگر به آغوش مادر خویش باز گشت و نزد او به سن هفت سالگی رسید.با اینکه این کودک زشت رو،به بیماری آبله دچار بود و پاهایش از ناحیه زانو لنگ می زد،اما هیچ کودکی تاب پایداری در برابر زور و نیرومندی هایش را نداشت.

در حالی که تا 12سال در کنار مادر خویش به هیزم شکنی سرگرم بود،خداوند بعد از 12 سال،به پیامبران خویش (دانیال و ارمیا) خطاب کرد که از سرزمین بیت المقدس به سمت نینوا و بابل به نزد او بروید و از وی امان بگیرید؛چرا که این کودک روزی بر خاندان بنی اسرائیل قدرتمند خواهد شد.

پس آن دو پیامبر،پا به بابل گذاشتند و در پی فرمانبری از فرمان خداوند، به کمک نشانه هایی که در یافت کرده بودند،در جستجوی او برخاستند.سرانجام،بخت النصر را یافتند و به او ابلاغ کردند که «ای پسر، تو روزی بر خاندان بنی اسرائیل پیروزی خواهی یافت و توانا خواهی شد.امروز ما از تو درخواست می کنیم؛تا آن زمان ما را در میان بنی اسرائیل امان دهی» بخت النصر نیز که از این خبر بسیار خشنود شده بود،عهد و پیمانی بست که به آنها امان دهد. پیامبران خدا به سمت بیت المقدس باز گشتند و به بنی اسرائیل خبر دادند که «اگر به درگاه خداوند متعال توبه نکنید، تمامی شما به دست چنین آدمی نابود خواهید شد!»، اما آنها سخنان دانیال و ارمیا را جدی نگرفتند و از سخن آنها پیروی نکردند.به همین خاطر،زمینه قدرتمند شدن روز به روز بخت النصر، به خواست خداوند فدا هم شد،تا اینکه او مُنشی مخصوص وزیر گردید،اما پس از چند سال کار برای وزیر، سمت او از منشی گری به حاکمیت یک زندان که پنج هزار نفر زندانی داشت، تغییر یافت.

در زمانی که بخت النصر،حاکم زندان شده بود،رسم بود که حاکم، زندانیان را به بیابان می فرستاد،تا پشته های خار بیاورند و او نیز هر روز به آنها فرمان می داد هیزم گردآوری کنند،سپس،سهم خزینه را می فرستاد و هیزم های باقی مانده را هم از آنها می گرفت،اما سرانجام،یک روز،پادشاه به سبب کمی سهم خزینه،بخت النصر را رنجانید،او نیز رویه خود را تغییر داد.

از آن پس، هر روز زندانیان را با سلاح های جنگی به سمت شهر می فرستاد و دستور می داد که تمامی انسانها را به وسیله سلاح های خود از میان ببرند.زندانیانِ بخت النصر نیز،با سلاح های خود به شهرها وارد می شدند و هر که را که می دیدند، می کشتند. او به هیچ کس رحم نداشت، حتی مادرش را به دست خود کشت.مردم و وزیران نیز که شاهد کشت و کشتارهای بی رحمانه بخت النصر بودند، به زودی تسلیم و فرمانبردار او شدند و این گونه بود که این کودتا سبب شد،تا بخت النصر،به آسانی بر شهر چیره گردد و بر تخت پادشاهی شاه بنشیند. شاه هم که از حضور او ترس بسیار داشت و خونخواریهای او را دیده بود، مطیع فرمان جنگ بخت النصر شد.بخت النصر او را با سپاهی بزرگ به سوی مصر و شام فرستاد،تا جای به جای آن شهر را از میان ببرند.

وقتی خبر حرکت سپاهیان او به بیت المقدس رسید، ارمیا و دانیال،باری دیگر،به بنی اسرائیل خطاب کردند:«ای مردم بنی اسرائیل، بخت النصر را خدا از خشم آفریده و او بر هیچ کس رحم نخواهد کرد. بدانید که عذاب او سخت است.پس،به بیت المقدس پناه ببرید». بنی اسرائیل،همگی در بیت المقدس گردآمدند و مشغول خواندن تورات شدند. طولی نکشید که سپاه بخت النصر به آن جا رسید.و هفتاد هزار نفر از اهالی مصر به دست آنها کشته شدند و مسجد اقصی و همه کتاب های تورات نابود شد.

نوشتن نظر

لطفا برای ثبت نظر وارد حساب خود شده یا ثبت نام نمایید.

کتاب مورد نظر در حال حاضر موجود نیست . اطلاعات خود را وارد فرم زیر نمایید تا زمانی که کتاب موجود شد به شما اطلاع داده شود

نام
ایمیل
موبایل
توضیحات