کتاب بادها خبر از تغییر فصل می دهند فروشگاه اینترنتی آی کتاب :  iketab کتاب رمان انتشارات شباهنگ

بادها خبر از تغییر فصل می دهند

نویسنده: جمال میرصادقی
ناشر: شباهنگ
زبان کتاب: فارسی
تعداد صفحه: 365
اندازه کتاب: رقعی - سال انتشار: 1367 - دوره چاپ: 2

کیفیت : درحد نو

 

مروری بر کتاب 

 «باد‎ها خبر از تغییر فصل می‎دهند» در سال 1363 منتشر شد، درست در دوره‎ای که با پیروزی انقلاب اسلامی و کنار رفتن اختناق حاکم بر فضای سیاسی اجتماعی، نویسندگان و هنرمندان این فرصت را پیدا کردند که به‎سراغ مضامینی بروند که پیش از آن یا امکان پرداختن به آن‎ها را نداشتند و یا اگر هم بدان می‎پرداختند، به شکلی بسیار پنهانی و پیچیده در لایه‎‎هایی از ایما و اشاره بود و بنابراین به همان نسبت که متولیان دستگاه سانسور رژیم پهلوی سر از آن در نمی‎آوردند، خواننده نیز چیز دندان‎گیری از این آثار دستگیرش نمی‎شد.

متاثر از شرایط مورد اشاره در ابتدا و میانه دهه شصت، شاهد انتشار آثاری بودیم که به قصد توصیف درد‎ها و رنج‎های مردم فرودست جامعه، ظلم و ستم سیاسی و اجتماعی حکومت پهلوی، فجایع ساواک و... نوشته می‎شدند، آثاری که وفور آن‎ها، خیلی زود این مضامین را در دام تکرار و کلیشه انداخت و مخصوصا آن‎چه که در گذشته در لابه‎‎های پایین آثار داستانی و به شکلی پوشیده مطرح می‎شد به لایه‎‎های رویین آمد و آگاهانه یا ناخودآگاه در اغلب موارد آمیخته به شعار شد.

جمال میرصادقی نیز از این قاعده مستثنی نبود، او در این سال‎ها با فاصله‎زمانی نه چندان زیادی از هم، چند اثر را منتشر کرد که تقریبا همه یک خط واحد را در زمینه ارائه تصویری از جو اختناق در رژیم گذشته و مصائب و ظالم سیاسی و اجتماعی رژیم پهلوی و جریان مبارزه در این سال‎‎ها را دنبال می‎کردند، با این تفاوت که تمرکز نویسنده در هر یک از این آثار، روی شخصیت‎‎هایی از طبقه‎‎های اجتماعی متفاوت بود، برای نمونه در «آتش از آتش» (1363) روشن‎فکران محور توجه میرصادقی هستند و در «باد‎ها خبر از تغییر فصل می‎دهند»، مردم عادی کوچه و بازار؛ و در هر دو رمان نیز بخش‎هایی وجود دارد که معضل شعارزدگی محسوس است، اما آن‎چه باعث می‎شود «بادها...» اثری پذیرفتنی‎تر جلوه کند، پیرنگ منسجم‎تر رمان و مهم‎تر از آن رفتن به‎سراغ دوره زمانی و فضایی‎ست که نویسنده همواره در توصیف آن توفیق بیشتری داشته؛ یعنی همان ایام کودکی و نوجوانی و همچنین توصیف زندگی مردم محلات پایین شهر و بازارچه‎‎های قدیمی.

 از منظر گونه‎شناسانه، «باد‎ها...»، در دسته رمان‎های «رشد و کمال» جای می‎گیرد، مضمونش اجتماعی و سیاسی‎ست (داستان در اواخر دهه سی می‎گذرد) و کانون روایت‎ در آن اول شخص است. رمان سرگذشت حمید (راوی رمان) پسر قصاب بازارچه است که پس از یک اتفاق از ایام سرخوشی و بی‎خبری نوجوانی وارد دنیای خشن و بی‎رحم آدم‎بزرگ‎ها می‎شود. البته میرصادقی در «بادها...» دوره‎ی‎ زمانی چندان طولانی‎ای را (همچون بسیاری از رمان‎های گونه رشد و کمال) در نظر نگرفته، در واقع رشد این شخصیت در سیر حوادث رمان، بیشتر درونی‎ست تا بیرونی، به‎عبارت دیگر و کمال موردنظر نویسنده، بیشتر از منظر فکری‎ست تا سنی. براین اساس نویسنده در طول رمان حوادثی را تدارک دیده که مرحله به مرحله آگاهی حمید را از دنیای پیرامونش افزایش داده و در نهایت او را در موضعی قرار می‎دهد که کنش و واکنش‎هایش در یک نظام علی و معلولی توجیه‎پذیر جلوه کند؛ هرچند که فرض به‎کارگیری این تمهیدات، به‎معنای توفیق تمام و کمال او در این زمینه نیست، اما به هر حال این نکته حکایت از آن دارد که میرصادقی با طرحی از پیش فکر شده و کم و بیش دارای ساختمانی منسجم، به این مهم پرداخته است.

براساس این طرح در «بادها...» پس از تصادف و از کار افتادگی آقا علاء، پسرش حمید به‎عنوان نان‎آور خانه مجبور به ر‎ها کردن درس و مدرسه شده و شغل پدر (قصابی) را در بازارچه دنبال می‎کند، این تغییر شرایط بستری فراهم می‎آورد تا حمید از منظری دیگر به محله، بازارچه و آدم‎هایش نگریسته و پی به مناسبات جاری در آن ببرد، از دشواری‎‎های زندگی و کار مردم محله گرفته تا شرایط بد مالی برخی از مشتریان، باج‎گیری از کسبه، همراهی مأموران با باج‎گیران و... این آگاهی بستری‎ست برای درک و احساس بی‎عدالتی‎‎های سیاسی و اجتماعی. حمید خود نیز قربانی بی‎عدالتی‎ست، شکایت از راننده‎ای پدرش را زیر گرفته به‎جایی نمی‎برد، چراکه او کاندیدای نمایندگی‎ست و دارای ثروت و قدرت، آن‎ها مشخصات ماشین و راننده آن را در اختیار دارند، اما دست‎شان از همه‎جا کوتاه است و مأموران کلانتری علنا به آن‎ها می‎گویند که به نفع‎شان است که از شکایت خود صرف‎نظر کنند. قرار گرفتن در چنین شرایطی‎ست که او را مستعد همراهی با مخالفان رژیم برای مبارزه (در فصول بعد رمان) می‎سازد. تدارک دیدن چنین خط سیری آن‎هم به شکل تدریجی، از جمله امتیاز‎های رمان به حساب می‎آید که حکایت از ساختار منسجم و فکر شده پیرنگ «بادها...» دارد. اما با این‎حال وقتی پای بررسی اجزاء و جزییات آن به میان می‎آید، ضعف‎‎های کار به‎تدریج خودنمایی می‎کنند.

به‎خصوص این‎که میرصادقی در جزییات روایت به‎سراغ ایده‎‎هایی رفته که اغلب تکراری‎اند؛ از این منظر اهمیت چندانی ندارد که این ایده‎‎‎ها به‎عنوان عناصری که روایت را می‎سازند، چقدر در واقعیت امکان وقوع داشته باشند، بلکه مهم چگونگی به‎کار رفتن آن‎ها در رمان است که در این‎جا فاقد طراوت و تازگی‎‎ست. این مشکل از یک‎سو حاصل نگاه سیاه و سفید میرصادقی به آدم‎هاست برای نمونه: راننده اتومبیل (جان نثار) که از صحنه تصادف فرار کرده، طبق کلیشه‎‎های مرسوم، واجد مجموعه رذایل اخلاقی و انسانی‎ست، درست نقطه مقابل او آقا علا قرار دارد که به‎عنوان پهلوان قدیمی محله دارای مجموعه‎ای از صفات نیکوست.

http://www.madomeh.com/site/news/news/2803.htm

نوشتن نظر

لطفا برای ثبت نظر وارد حساب خود شده یا ثبت نام نمایید.

بادها خبر از تغییر فصل می دهند

  • ناشر: شباهنگ
  • کد کتاب: 88265 - 102/4
  • موجودی: در انبار
  • 300,000ریال

برچسب ها: جمال میرصادقی, نویسندگان ایران, داستان های فارسی, بادها خبر از تغییر فصل می دهند, کتاب بادها خبر از تغییر فصل می دهند