کتاب امید فروشگاه اینترنتی آی کتاب :  iketab کتاب رمان انتشارات خوارزمی

امید

نویسنده: آندره مالرو
مترجم: رضا سید حسینی
ناشر: خوارزمی
زبان کتاب: فارسی
تعداد صفحه: 567
اندازه کتاب: رقعی - سال انتشار: 1363 - دوره چاپ: 1

کیفیت : عالی  ~  درحد نو

 

مروری بر کتاب

سر و صدای کامیونهائی که بار تفنگ داشتند مادرید را که در شب تابستانی ملتهب بود می آکند. از چند روز پیش، سازمانهای کارگری درباره قریب الوقوع بودن قیام فاشیستها و نفوذ عوامل آنها در پادگانها و نقل و انتقال مهمات هشدار می دادند. اکنون مراکش اشغال شده بود....

مالرو، نویسنده، منتقد هنری و اولین وزیر فرهنگ فرانسه، در این اثر به بازگویی خاطرات خود می‌پردازد. در قسمتی از کتاب آمده است: «فقط مرغ‌های دریایی‌اند که از توفان نمی‌هراسند، حتی وقتی در میان دریاها جهت خود را گم می‌کنند و جایی برای نشستن پیدا نمی‌کنند، آن‌قدر بال می‌زنند که توفان فرو‌نشیند و زمینی برای نشستن بیابند یا در همان اوج جان می‌دهند، آنکه در میان امواج می‌افتد مرغ دریایی نیست، مرغ دریایی در اوج می‌میرد، آخرین توان خود را صرف اوج‌گرفتن می‌کند تا سقوط را نبیند.

“امید” داستان امید انسانهاست به زندگی بهتر و رنج بردن و فداکاری کردن در راه این امید ; و مالرو این فداکاریها را با قدرتی عجیب تصویر کرده است. از فرماندهی که سوار ماشین می شود و خودش را به صف توپ های دشمن می کوبد تا غرش های پیاپی آن را خاموش کند گرفته تا آدمهایی که منتظر پیدا شدن اسلحه هستند تا بتوانند کاری انجام دهند. 

از اسپانیایی هایی که در وطنشان می جنگند گرفته تا کسانی که از اقصا نقاط دنیا داوطلبانه در آنجا جمع شده اند. فداکاریهای تصویر شده در کتاب بعضاً خواننده را تکان می دهد. قهرمانانی که با پذیرفتن ریسک بالا و به خطر انداختن جان خود در راهی قدم می گذارند که به زعم خویش به زندگیشان معنا بدهند یا به عبارت دیگر با “عمل” و “اقدام” در مقابل قدرت معناباختگی جهان و زندگی بایستند.
انسان فقط با فکر کردن به خود، خودش را نمی‌شناسد. باید دست به عمل بزند تا بتواند خود را بشناسد. انسان یعنی عملی که انجام می‌دهد و زندگی جز با خطر کردن در ماجراهای ارزشمند مفهومی ندارد.

سرنوشت برخی از قهرمانان از پیش برای آنها مشخص است و به قول سروان ارناندس (افسر جمهوریخواه) هیچ چیزی در دنیا نمی تواند یاس آورتر از جنگیدن در اینجا باشد چرا که توازن قوا کاملاً نابرابر است. اما از منظر داستان گویی هزینه ای که برای معنا بخشیدن به زندگی می بایست پرداخت کرد همان خود زندگی است.

وقتی جماعتی را مجبور کنند که زندگی پستی داشته باشند دیگر نمی توان از آنها انتظار افکار عالی داشت .
اگر کینه را این همه به آنها یاد نمی دادند شاید بهتر می توانستند عشق را یاد بگیرند .تجربه فقر ، هرگونه اعتقادی را که تا آن روز داشت ویران ساخته بود .من برای همه کس حق زندگی قائلم ولی نمی خواهم که هر کس این زندگی را با آنچه از دیگران توقع دارد تعریف کند .

چرا مردم راه مقدس کسی را که در این لحظه ناظر بر اعمال ما است با راه کشیشان ناشایستش عوضی می گیرند ؟هیچ چیز دشوارتر از این نیست که مردم را درباره آنچه می خواهند بکنند به تفکر واداریم .انقلاب اگر نتواند انسان ها را بهتر کند به چه درد می خورد ؟

زیستن در قید مسائل اخلاقی همیشه فاجعه بار است .چشم پوشی از آنچه انسان دوست داشته و به خاطرش زندگی کرده است هرگز آسان نیست .من دیگر هیچ کدام از آن چیزهایی را که باور داشتم ، باور ندارم .حتی شکنجه هم در برابر قطعیت مرگ کم اهمیت است .جنگ به هر صورتی که تمام شود ، با کینه ای که به این حد رسیده است ، چگونه صلحی امکان خواهد داشت ؟

اگر هر کسی یک سوم کوششی را که در مورد شکل حکومت به کار می برد ، صرف خودش می کرد ، زندگی در اسپانیا امکان پذیر می شد .برای حرف زدن از عشق برای عاشقان ، باید عاشق بود نه اینکه مقاله ای تحقیقی درباره ی عشق نوشت .

 آندره مالرو داستان‌نویس فرانسوی، نظریه‌پرداز هنر، فعال سیاسی و کسی بود که تأثیر مهمی در فرهنگ قرن بیستم داشت. او در سوم نوامبر1901 در پاریس به دنیا آمد. در سال‌های کودکی پدر و مادرش از هم جدا شدند و او نزد خانواده مادری‌اش، بزرگ شد. مالرو در مدرسه محصل خوبی نبود و هرگز امتحان سال آخر دبیرستان را نگذراند و هیچ مدرکی از مدرسه زبان‌های زنده شرقی پاریس که در آنجا مقداری فارسی و چینی خوانده بود دریافت نکرد.

مالرو در 19سالگی با یک دختر آلمانی به نام کلارا گلداشمیت ازدواج کرد و در سال1923 با او رهسپار شرق شد. این مسافرت مالرو را دگرگون کرد و چیزی از او به وجود آورد که بعدها گفته شد «افسانه آندره مالرو». وارد هند و چین شده بود تا شرق را بکاود و چیزی را که می‌خواست بیابد. بعد از مد٧تی به پاریس بازگشت و بار دیگر از راه ایران و افغانستان رهسپار سایگون شد. در سایگون روزنامه‌ای به نام «هندوچین» تأسیس کرد و نخستین شماره آن را در ژوئن1925 به چاپ رساند. مالرو موضعی ضداستعماری داشت و از نهضت چپ محل٧ی مل٧ی‌گرا، موسوم به آنام جوان حمایت می‌کرد. او در آن زمان درگیر مبارزات سختی با دولت استعماری شده بود. در این دوره به دوست خود ادموند ویلسن نوشت: «منشی کمیسیون انقلابی هستم.» مالرو پس از چندماه درگیری‌های سخت و پرآشوب به پاریس بازگشت. حالا وقت آن بود که کتاب‌هایش فرانسویان را تکان دهد؛ وسوسه غرب(1926)، فاتحان(1928)، راه شاهی(1930) و کتاب همه کتاب‌هایش سرنوشت بشر(1933) که نام مالرو را بر سر زبان‌ها انداخت و جایزه گنکور ادبی را از آن او ساخت.

مالرو نامی آشنا در فرانسه شده بود. او درسال1929 با کلارا به ایران آمد و از اصفهان دیدن کرد و سخت مجذوب بناهای تاریخی اصفهان شد. دو سال بعد بار دیگر به ایران آمد و مدت زیادی در ایران ماند و با روحیات ایرانیان آشنا شد. در سال1933، کتاب فاتحان در شوروی ممنوع اعلام شد. باتوجه به هواداری از گرایش تروتسکی در کتاب سرنوشت بشر- که آیزنشتاین تصمیم داشت فیلمی از روی آن بسازد ولی نتوانست- مالرو در1934 به مسکو دعوت شد تا در کنگره نویسندگان سخنرانی کند. در این سال با آندره ژید به برلین رفت.

پس از دیدن آلمان فاشیستی کتاب دیگری از مالرو به یادگار ماند که او نام عصر تحقیر را بر آن نهاد و پس از آن گفت: «10سال است که فاشیسم، بال‌های بزرگ سیاهش را بر اروپا می‌گستراند؛ به زودی مبارزه خون با خون درخواهد گرفت.» هنگامی‌که آتش جنگ داخلی در اسپانیا شعله‌ور شد، مالرو به آن کشور رفت و فرماندهی اسکادران هوایی جمهوری‌خواهان را با معدودی هواپیما به عهده گرفت. او خود در این بمباران‌ها شرکت داشت و این پروازها و جنگ‌ها انگیزه‌ای بود برای رمان امید که بعدها فیلمی که هرگز تکمیل نشد از آن ساخت. در همین هنگام بود که فرانسوا موریاک، نویسنده بزرگ فرانسوی، مالرو را پرنده خشمگین شکارگر کوچکی با چشمانی درخشان، وصف کرد. پیش‌بینی مالرو محقق شد. جنگ جهانی دوم درگرفت. او در این جنگ شرکت کرد، اسیر شد و کتاب گردوبنان آلتنبورگ را در زندان نوشت. مقداری از این کتاب را یک افسر آلمانی در زندان پاره کرد و از بین برد.

مالرو زندگی خود را خونین و بیهوده می‌نامد. او پنج‌بار به ایران سفر کرد. در جوانی کمی فارسی صحبت می‌کرد و تصمیم داشت در تخت‌جمشید از ماجرای اسکندر مقدونی و راهب برهمنی که در آتش خودکشی کرد، فیلمی بسازد، ولی نتوانست. جمله معروفی دارد که می‌گوید: «زیباترین شهرهای جهان، ونیز، فلورانس و اصفهان هستند.»

نوشتن نظر

لطفا برای ثبت نظر وارد حساب خود شده یا ثبت نام نمایید.

امید

  • ناشر: خوارزمی
  • کد کتاب: 75435 - 63/3
  • موجودی: موجود نمی باشد
  • 0ریال

برچسب ها: آندره مالرو, رضا سیدحسینی, داستان های فرانسوی, جنگ داخلی اسپانیا, فرانکو, کتاب امید