كاربران محترم و فرهيخته آی كتاب با توجه به عدم برگزاری نمايشگاه بين المللي كتاب به دليل شيوع بيماری كوويد 19 كد 139902 با تخفيف پنج درصد ( اضافي بر تخفيفات اعمال شده در سايت ) تا پايان خرداد ماه جاری تقديم مي گردد.
الهیات دیالکتیکی ؛ مسائلی چند از جهانشناسی فلسفی تشیع شیخی

الهیات دیالکتیکی ؛ مسائلی چند از جهانشناسی فلسفی تشیع شیخی

نویسنده: حمید حمید
ناشر: نگاه
زبان کتاب: فارسی
تعداد صفحه: 134
اندازه کتاب: رقعی - سال انتشار: 1357 - دوره چاپ: 1

کمیاب - کیفیت : در حد نو

 

مروری بر کتاب

... عناصر آرمانی‌ مشایخ‌ اولیه‌ی‌ خاندان‌ صفوی‌ که‌ مخلصانه‌ بر «عمل‌ مؤمنانه‌» و توسل‌ به‌ آموزشهای‌ معنوی‌ امامان‌ بر حق‌ شیعه‌ استوار بود با ظهور جنید یعنی‌ که‌ شیخ‌ بلافصل‌ سلاطین‌ و آرمان‌ پرداز نظام‌ حکومتی‌ صفویه‌ از بن‌ رنگ‌ تعلق‌ گرفت‌ و از صراط‌ مستقیم‌ طریقت‌ علوی‌ و معنویت‌ شیعی‌ منحرف‌ شد و به‌ بیراهه‌های‌ التقاط‌ و زد و بند و رنگ‌ و ریاهای‌ سالوسانه‌ و سیاست‌ بافانه‌ و این‌ جهانی‌ درغلطید.«او که‌ پیشوا و مرشد مقتدر جماعتی‌ از درویشان‌ مؤمن‌ و سرسپرده‌ بود مدعی‌ حکومت‌ و سیاست‌ دنیوی‌ شد ...

به‌ اعتقاد من‌ دوران‌ صفويه‌، خلاف‌ آنچه‌ كه‌ معمولاً كوشيده‌ مي‌شود تا به‌ عنوان‌ قاعده‌اي‌ كلي‌ تحميل‌ و قبولانيده‌ شود، عصر شكوفايي‌ فلسفه‌ي‌ ايراني‌ در دوران‌ اسلامي‌ و مآلاً جهان‌ بيني‌ عقلي‌- باطني‌ تشيع‌ نيست‌. آنچه‌ كه‌ شرايط‌ اجتماعي‌ و اقتصادي‌ و فكري‌ عصر صفويه‌ را در جهت‌ تحقق‌ يك‌ جريان‌ زنده‌ي‌ فلسفي‌ و احياء تام‌ و تمام‌ ميراث‌ شيعي‌ موجب‌ شد در حقيقت‌ روزگار شكوفايي‌ و باروري‌ خويش‌ را در روزگار قاجاريه‌ بازيافت‌. طبيعي‌ است‌ كه‌ اين‌ ادعا بسيار كسان‌ را كه‌ مايه‌هاي‌ انديشگي‌ و اعتقادي‌ خويش‌ را از «ابزار و مجامع‌» تحقيقي‌ خاصي‌ اخذ مي‌كنند و شاخصهاي‌ باورشان‌ افكار عامه‌ است‌ خوش‌ نمي‌آيد. امّا آنچه‌ كه‌ به‌ عنوان‌ حقيقت‌ در كنار اين‌ قبيل‌ اعتقادات‌ وجود دارد با سرسختي‌ مستندي‌ اين‌ ادعاي‌ ما را تأييد مي‌كند.

فضاي‌ كار من‌ در اين‌ تحقيق‌ و به‌ ويژه‌ در اين‌ فصل‌  حوصله‌ي‌ آن‌ ندارد تا به‌ نحو جزئي‌ در عناصر ناسالم‌ اجتماعي‌ و فرهنگي‌ و فكري‌ دوران‌ صفويه‌ باريك‌ شود. لذا كفايت‌ لازمي‌ است‌ تا به‌ اين‌ بسنده‌ كنيم‌ كه‌ تمامي‌ ناازيي‌ آرماني‌ و فكري‌ كه‌ به‌ روزگار صفويان‌ حاكم‌ بود، دقيقاً از عدم‌ سلامت‌ مباني‌ جوهري‌ پيدايي‌ آن‌- علي‌رغم‌ ظاهر ادعايي‌ آن‌ كه‌ متوقف‌ بر اصول‌ و معاني‌ تفكر شيعي‌ بود- و ناآراستگي‌ شخصيتي‌ كساني‌ كه‌ چارچوب‌ اعتقادي‌ آن‌ را صورت‌بندي‌ مي‌كردند نشئت‌ مي‌گرفت‌.

عناصر آرماني‌ مشايخ‌ اوليه‌ي‌ خاندان‌ صفوي‌ كه‌ مخلصانه‌ بر «عمل‌ مؤمنانه‌» و توسل‌ به‌ آموزشهاي‌ معنوي‌ امامان‌ بر حق‌ شيعه‌ استوار بود با ظهور جنيد يعني‌ كه‌ شيخ‌ بلافصل‌ سلاطين‌ و آرمان‌ پرداز نظام‌ حكومتي‌ صفويه‌ از بن‌ رنگ‌ تعلق‌ گرفت‌ و از صراط‌ مستقيم‌ طريقت‌ علوي‌ و معنويت‌ شيعي‌ منحرف‌ شد و به‌ بيراهه‌هاي‌ التقاط‌ و زد و بند و رنگ‌ و رياهاي‌ سالوسانه‌ و سياست‌ بافانه‌ و اين‌ جهاني‌ درغلطيد.«او كه‌ پيشوا و مرشد مقتدر جماعتي‌ از درويشان‌ مؤمن‌ و سرسپرده‌ بود مدعي‌ حكومت‌ و سياست‌ دنيوي‌ شد» 

جنيد شيخ‌ شيعي‌ كه‌ به‌ سبب‌ سوءظن‌ جهانشاه‌ فرمانرواي‌ قبيله‌ي‌ قره‌ قوينلو ناچار به‌ ترك‌ آذربايجان‌ شد به‌ دامن‌ سلطان‌ «سنّي‌» عثماني‌ سرگذاشت‌. جانشين‌ صفي‌ الدين‌ اردبيلي‌ كه‌ تمامي‌ هيبت‌ و اقتدار تيمور لنگ‌ را به‌ هيچ‌ مي‌گرفت‌ «به‌ محض‌ رسيدن‌ به‌ خاك‌ عثماني‌ هدايايي‌ توسط‌ يكي‌ از پيروان‌ خود به‌ حضور سلطان‌ مراد دوم‌ فرستاد». قراين‌ و اسناد مشخصاً حكايت‌ از اين‌ مي‌كنند كه‌ در سال‌ 860 هجري‌ «عقايد خاص‌ جنيد در آن‌ روزگار از حدود مذهب‌ شيعه‌ تجاوز كرده‌» بود.

حمله‌ي‌ خونين‌ و غارتگرانه‌ي‌ اين‌ شيخ‌ علوي‌ به‌ طرابوازن‌ يكي‌ از وقايع‌ سياه‌ در ترسيم‌ شخصيت‌ معنوي‌ جنيد اين‌ پايه‌ گذار اصلي‌ نظام‌ و دودمان‌ صفوي‌ است‌. رگه‌هاي‌ منفي‌ در تبار اين‌ سلسله‌ تنها به‌ اين‌ موارد محدود نمي‌شود. تركيب‌ نژادي‌ و قومي‌ شاه‌ اسماعيل‌ صفوي‌ به‌ نحو ديگري‌ التقاط‌ و عدم‌ آراستگي‌ روحاني‌ و رواني‌ دودمان‌ صفويه‌ را- علي‌رغم‌ دواعي‌ آنان‌ بر استواريشان‌ بر مباني‌ تشيع‌- آشكار مي‌كند. «هرگاه‌ ما سلسله‌ي‌ اجداد او را مورد تحقيق‌ و مداقه‌ قرار دهيم‌ در مي‌يابيم‌ كه‌ جزء اعظم‌ خونِ جاري‌ در عروق‌ اسماعيل‌ خون‌ غير «تركي‌» بوده‌ است‌ نه‌ تركي‌: اولاً از طريق‌ مادرش‌ مارتا كه‌ خود نيمه‌ يوناني‌ بود و از طرف‌ پدر نيز تا اندازه‌اي‌ از يونانيان‌ ارث‌ برده‌ بود.

ثانياً از جانب‌ مادر بزرگ‌ مادري‌ اش‌ كورا كاترينا كه‌ پدري‌ يوناني‌ و مادري‌ گرجي‌ داشت‌. از طرف‌ پدربزرگ‌ مادري‌ اش‌ و مادر بزرگ‌ پدري‌ اش‌ يعني‌ خواهر اوزون‌حسن‌ و خديجه‌ كه‌ مادرش‌ يك‌ مسيحي‌ آرامي‌ بود و جده‌ و جده‌ي‌ اعلايش‌ كه‌ شاهزاده‌ خانمهاي‌ طرابوازني‌ بودند.» چنين‌ اغتشاش‌ نژادي‌ كه‌ لزوماً بافت‌ نامتجانسي‌ از عقيدت‌ را سبب‌ مي‌شد در شرايط‌ حاكميت‌ از لحاظ‌ روان‌ شناختي‌ به‌ عصبيتي‌ كور مي‌انجاميد تا مگر بر اين‌ مباني‌ ناسالم‌ پرده‌ي‌ استتاري‌ بپوشاند.

واكنش‌ منطقي‌ در برابر چنين‌ درهم‌ ريختگي‌ قومي‌، يا به‌ زبان‌ روشن‌تر عوارض‌ ضروري‌ و منتجه‌ي‌ چنان‌ بي‌ثباتي‌ اعتقادي‌ «قشري‌ مسلكي‌» حاد و متظاهرانه‌اي‌ است‌ كه‌ ايستايي‌ معنوي‌ تمامي‌ دوران‌ صفويه‌ مظهر متجلاي‌ آن‌ است‌. بيهوده‌ نيست‌ كه‌ كساني‌ چون‌ تاورنيه‌ صراحتاً به‌ رخوت‌ سنگين‌ و عصبيت‌ قشري‌ حاكم‌ بر آن‌ روزگار با چنان‌ لحن‌ گزنده‌اي‌ اشاره‌ مي‌كنند. «انحطاط‌ اقتصادي‌ در اواخر قرن‌ هفدهم‌، بدي‌ روز افزون‌ شرايط‌ و زندگاني‌ مادي‌ ممكن‌ نبود انحطاط‌ عظيمي‌ را در زمينه‌ ايدئولوژي‌ و زندگي‌ معنوي‌ و روحي‌ در پي‌ نداشته‌ باشد و عملاً در پي‌ داشت‌.

افكار خرافي‌، تعصب‌ شديد و ترك‌ دنيا و رياضت‌ در ميان‌ توده‌هاي‌ وسيع‌ بسط‌ بي‌سابقه‌ يافته‌ بود.» روحانيون‌ همه‌ جا اين‌ انديشه‌ را تبليغ‌ مي‌كردند كه‌ روي‌ تافتن‌ از اين‌ دنيا و متعلقات‌ آن‌ ضروري‌ است‌، سعي‌ در تأمين‌ آخرت‌ واجب‌ است‌ و با سماجت‌ در افكار توده‌ها تزريق‌ مي‌شد كه‌ دنيا زندان‌ مؤمن‌ است‌ و بهشت‌ كافر است‌ و دنيا مرداري‌ است‌ كه‌ خواهان‌ آن‌ سگانند. چنين‌ جريان‌ تبليغي‌ و آموزشي‌ دقيقاً در روزگاري‌ انجام‌ مي‌شد كه‌ هنوز خاطره‌ي‌ دنيا طلبي‌، سياست‌ پيشگي‌ و ماجراجويي‌ دنيا طلبانه‌ي‌ حيدر فرزند جنيد و پدر شاه‌ اسماعيل‌ صفويه‌ در اذهان‌ زنده‌ بود. هنوز كساني‌ بودند كه‌ مي‌دانستند نظام‌ تبليغي‌ كنوني‌ صفويه‌ نتيجه‌ و بازتاب‌ رفتار شخصيتي‌ است‌ كه‌ «تمام‌ بقعه‌ و حتي‌ اطاقهاي‌ مسكوني‌ خود را به‌ قورخانه‌ و انبار اسلحه‌ مبدل‌ ساخته‌ بود» و به‌ روايت‌ از اميني‌ مورّخ‌ دربار صفوي‌ «در اردبيل‌ به‌ جاي‌ قلم‌ ني‌، شمشير يافته‌ مي‌شد.» 

اگر حكم‌ بر اين‌ جاري‌ شود كه‌ نمونه‌اي‌ قابل‌ رجوع‌ به‌ منظور اثبات‌ ادعاي‌ ما راجع‌ به‌ ناباوري‌ عصر صفويه‌ و اهميت‌ دوران‌ قاجاريه‌ ارائه‌ شود به‌ اعتقاد من‌ تنها وجود دو نامدار يعني‌ محمد باقر مجلسي‌ از زمان‌ صفويان‌ و شيخ‌احمد احسايي‌ از روزگار قاجاريه‌ به‌ عنوان‌ دو معيار و مظهر قضاوت‌ كفايت‌ مي‌كند تا روح‌ حاكم‌ بر اين‌ دو دوران‌ را بنماياند و جوهره‌ي‌ انديشگي‌ آنان‌ را در ايجاد دو نقطه‌ي‌ عطف‌ كاملاً متضاد معنوي‌، اجتماعي‌ و تا حد وسيعي‌ سياسي‌ در تاريخ‌ ايران‌ بازنمايد.

حوزه‌هاي‌ عمل‌ و تأثير و كيفيت‌ و نحوه‌ي‌ انديشه‌ و باور مجلسي‌ و شيخ‌ احسايي‌ به‌ عنوان‌ دو مظهر نمايان‌ دو دوره‌ي‌ تاريخي‌ معين‌ كفايت‌ كاملي‌ است‌ تا اثبات‌ كند كه‌ خلاف‌ عقيده‌ي‌ شايع‌ در ميان‌ پاره‌اي‌ محققين‌، عصر صفويه‌، نه‌ روزگار شكوفايي‌ فلسفي‌، بلكه‌ دوران‌ احياء و بنيادي‌ شدن‌ «قشري‌ مسلكي‌» مذهبي‌ و فكري‌ و خشونت‌ و انجماد اجتهادي‌ و عصر قاجاريه‌ روزگار پريشيدگي‌ سلطه‌ي‌ قشري‌گرايي‌و شكوفايي‌ فلسفي‌ و باروري‌ جوانه‌هاي‌ آزاد انديشي‌ و زمان‌ سرشاري‌ براي‌ بلوغ‌ تفكر غني‌ تشيع‌ عقلي‌ و رجعت‌ به‌ مباني‌ زنده‌، استوار و جاودانه‌ي‌ تشيع‌ علوي‌ است‌.

لازم‌ به‌ يادآوري‌ است‌ كه‌ وجود شرايطي‌ آن‌ چنان‌ كه‌ به‌ ظهور دو خط‌ فكري‌ مذكور انجاميد نه‌ يك‌ امر خلاف‌ طبيعت‌ و نه‌ يك‌ حادثه‌ي‌ استثنايي‌ مي‌تواند تلقي‌ شود. ايران‌ به‌ عنوان‌ جزئي‌ از كل‌ جامعه‌ي‌ بشري‌ و به‌ مثابه‌ي‌ تابعي‌ در حوزه‌ي‌ جهاني‌ جاذبه‌ي‌ حوادث‌ با تفاوتهاي‌ نسبي‌ كه‌ به‌ عوامل‌ تاريخي‌ و اجتماعي‌ متعدد متعلق‌ است‌ در معرض‌ همان‌ تأثيرات‌ و جريانهاي‌ تاريخي‌ بوده‌ و هست‌ كه‌ تمامي‌ ملل‌ منطقه‌ و از جمله‌ جهان‌ غرب‌ در معرض‌ آن‌ قرار داشته‌ و دارند.

توجه‌ به‌ روابط‌ و مناسبات‌ سياسي‌ ايران‌ با كشورهاي‌ پيشرفته‌ي‌ صنعتي‌ غرب‌، به‌ ويژه‌ پس‌ از انقلاب‌ كبير فرانسه‌ به‌ اين‌ سوي‌ به‌ خوبي‌ مؤيد اين‌ حقيقت‌ است‌ كه‌ بروز و ظهور بسياري‌ از حوادث‌ فكري‌، اجتماعي‌ و فرهنگي‌ در سرزمين‌ ما به‌ نحوي‌ از دگرگونيهاي‌ محقق‌ در غرب‌ تأثير پذيرفته‌ و نشئت‌ گرفته‌ است‌. چنين‌ استدلالي‌ كه‌ اصول‌ و قواعد جامعه‌ شناسي‌ علمي‌ و فلسفه‌ي‌ جديد تكامل‌ تاريخي‌ مؤيد آن‌ است‌ از منظر فلسفه‌ي‌ تاريخ‌ شيخي‌ و به‌ وجه‌ ديگري‌ تبيين‌ مي‌شود كه‌ اگر چه‌ مؤيد همان‌ توجيه‌ است‌ مع‌ الوصف‌ بياني‌ فلسفي‌تر از مسئله‌ است‌.

براساس‌ اين‌ تعبير اخير روزگار ظهور و رشد و تحول‌ جهان‌ بيني‌ شيخيه‌ لزوماً و به‌ اقتضاي‌ جوهره‌ي‌ دروني‌ تكامل‌ جامعه‌ي‌ انساني‌ با عهد بلوغ‌ و «سن‌ مراهقه‌ي‌» تاريخ‌ و امر تشريعي‌ قرين‌ و هم‌زمان‌ است‌. بيان‌ مشروح‌ اين‌ نظريه‌ي‌ «تاريخ‌ شناختي‌» در جاي‌ ديگري‌ توسط‌ ما آمده‌ است‌. لذا در اينجا تنها به‌ قصد تصريح‌ نظر خود درباره‌ي‌ بلوغ‌ روزگار قاجاريه‌ به‌ ذكر اين‌ نكته‌ بسنده‌ مي‌كنم‌ كه‌ به‌ باور جهان‌ شناختي‌ شيخيه‌ «زمان‌ مراهقه‌ي‌» عالم‌ كه‌ با آن‌ دوره‌ي‌ تشريعي‌ عالم‌ با دوره‌ي‌ تكويني‌ تطبيق‌ مي‌شود، آن‌ اوقات‌ و ازمنه‌ي‌ تشريعي‌ است‌ كه‌ طفل‌ عالم‌ از حد صباوت‌ و بي‌شعوري‌ صرف‌ بيرون‌ آمده‌ و في‌ الجمله‌ تميز پيدا كرده‌ و «از حقايق‌ معارف‌ و معاني‌ اصول‌ شرعيه‌ گوشزد شده‌ باشد

 

نوشتن نظر

لطفا برای ثبت نظر وارد حساب خود شده یا ثبت نام نمایید.

الهیات دیالکتیکی ؛ مسائلی چند از جهانشناسی فلسفی تشیع شیخی

  • ناشر: نگاه
  • کد کتاب: 80350 - 51/4
  • موجودی: در انبار
  • 200,000ریال

برچسب ها: حمید حمید, فقه شیعه, شیخیه, شیعه, فلسفه شیعه, ایدئولوژی اسلامی, اسلام سیاسی, کتاب الهیات دیالکتیکی ؛ مسائلی چند از جهانشناسی فلسفی تشیع شیخی