منو
سبد خرید

افسانه نیما

افسانه نیما
درحال حاضر موجود نمی باشد
افسانه نیما
  • موجودی: درحال حاضر موجود نمی باشد
  • مدل: 111647 - 21/3
  • وزن: 1.00kg
  • UPC: 75
0 ریال

افسانه نیما

نویسنده: نیما یوشیج
خطاط : حسن سخاوت
طرح مینیاتور: محمدباقر آقامیری

زبان کتاب: فارسی
تعداد صفحه: 510
اندازه کتاب: وزیری گالینگور روکشدار  - سال انتشار: 1370 - دوره چاپ: 1

کمیاب - کیفیت : نو ؛ لبه روکش کتاب زدگی مختصری دارد


مروری بر کتاب

مجموعه اشعار نیما یوشیج

علی اسفندیاری یا علی نوری مشهور به نیما یوشیج (زاده ۲۱ آبان ۱۲۷۴ خورشيدی در دهکده یوش استان مازندران - درگذشت ۱۳ دی ۱۳۳۸ خورشیدی در شمیران شهر تهران) شاعر معاصر ایرانی است. وی بنیانگذار شعر نو فارسی است.‏

نیما پوشیج با مجموعه تأثیرگذار افسانه که مانیفست شعر نو فارسی بود، در فضای راکد شعر ایران انقلابی به پا کرد. نیما آگاهانه تمام بنیاد ها و ساختارهای شعر کهن فارسی را به چالش کشید. شعر نو عنوانی بود که خود نیما بر هنر خویش نهاده بود.‏تمام جریان‌های اصلی شعر معاصر فارسی مدیون این انقلاب و تحولی هستند که نیما مبدع آن بود.‏
 

1

در شبِ تیره، دیوانه ای کاو

دل به رنگی گریزان سپرده،

در درْه ی سرد و خلوت نشسته

همچو ساقه یْ گیاهی فسرده

می کند داستانی غم آور.

2

در میانِ بسْ آشفته مانده،

قصه ی دانه اش هست و دامی.

وز همه گفته، ناگفته مانده

از دلی رفته دارد پیامی.

داستان از خیالی پریشان:

3

ـ ای دلِ من، دلِ من، دلِ من!

بینوا، مضطرا، قابل من!

با همه خوبی و قدر و دعوی

از تو آخر چه شد حاصل من،

جز سرشکی به رخساره ی غم؟

4

آخر ـ ای بینوا دل! ـ چه دیدی

که رهِ رستگاری بریدی؟

مرغ هرزه درایی، که بر هر

شاخی و شاخساری پریدی!

تا بماندی زبون و فتاده؟

5

می توانستی ای دل، رهیدن

گر نخوردی فریب زمانه،

آنچه دیدی، ز خود دیدی و بس

هر دَمی یک ره و یک بهانه

تا تو ـ ای مست! ـ با من ستیزی،

6

تا به سرمستی و غمگساری

با فسانه کنی دوستاری.

عالمی دایم از وی گریزد،

با تو او را بُوَد سازگاری

مبتلایی نیابد به از تو.

7

افسانه: مبتلایی که ماننده ی او

کس در این راهِ لغزان ندیده.

آه! دیری است کاین قصه گویند:

از برِ شاخه مرغی پریده

مانده بر جای از او آشیانه.

8

لیک این آشیانها سراسر

بر کفِ بادها اندر آیند.

رهروان اندر این راه هستند

کاندر این غم، به غم می سرایند ....

او یکی نیز از رهروان بود.

9

در بر این خرابه مغاره،

وین بلند آسمان و ستاره،

سالها با هم افسرده بودید

وز حوادث به دل، پاره پاره

او ترا بوسه می زد، تو او را ...

 

نوشتن نظر

لطفا برای ثبت نظر وارد حساب خود شده یا ثبت نام نمایید.

کتاب مورد نظر در حال حاضر موجود نیست . اطلاعات خود را وارد فرم زیر نمایید تا زمانی که کتاب موجود شد به شما اطلاع داده شود

نام
ایمیل
موبایل
توضیحات