منو
سبد خرید

احوال و افکار و منتخبات عرفی شیرازی

احوال و افکار و منتخبات عرفی شیرازی
احوال و افکار و منتخبات عرفی شیرازی
احوال و افکار و منتخبات عرفی شیرازی
احوال و افکار و منتخبات عرفی شیرازی
احوال و افکار و منتخبات عرفی شیرازی
350,000 ریال
  • موجودی: موجود
  • مدل: 107375- 106/4
  • وزن: 0.30kg

احوال و افکار و منتخبات عرفی شیرازی

نویسنده: اسدالله شهریاری
ناشر: گوتنبرگ
زبان کتاب: فارسی
تعداد صفحه: 150
اندازه کتاب: رقعی گالینگور - سال انتشار: 1334 - دوره چاپ : 1

کمیاب - کیفیت : درحد نو ؛ بر روی جلد اصلی با گالینگور صحافی مجدد شده


مروری بر کتاب

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت یافت و به محافل ادبی آن شهر راه پیدا کرد. 

در اوان جوانی از راه دریا به هندوستان مهاجرت کرد و با فیضی دکنی برخورد کرد و مصاحبت وی را اختیار نمود و سپس توسط وی با حکیم مسیح‌الدین ابوالفتح گیلانی آشنا شد و در قصیده‌ای مدح او را گفت. ابوالفتح گیلانی نیز او را به عبدالرحیم خانخانان، سهپسالار ادب‌پرور جلال‌الدین اکبرشاه، معرفی کرد و از آنجا در سلک مداحان ویژهٔ اکبرشاه در لاهور درآمد. عرفی همچنان در لاهور به سر برد تا درسال ۹۹۹ هجری قمری در سن سی و شش سالگی درگذشت.

​ پس از چندی پیکرش را به نجف منتقل کردند. شهرت او در قصیده‌سازی و از سخنسرایان بنام سبک هندی است. عرفی در قالبهای دیگر شعر نیز طبع‌آزمایی کرده اما مهارت او در قصیده دیگر سروده‌های وی را تحت‌الشعاع قرار داده است. «کلیات» اشعار عرفی مشتمل بر چهارده هزار بیت شامل قصیده و رباعی و مثنوی و قطعه است. جمال‌الدین دو مثنوی به نامهای «مجمع الابکار» و «فرهاد و شیرین» و رساله‌ای به نثر دربارهٔ تصوف به نام «نفسیه» نیز نگاشته است.

چرا خجل نکند چشماشکبار مرا
که آرزوی دل آورد در کنار مرا
به راه غشق نگیرم زشوق بال و پری
که نی پیاده شمارند نی سوار مرا
فغان ز نشأ ی دون همتی، کزین شادم
که هیچ کام نیارد به انتظار مرا
نه رام مردم اهلم نه صید مرشد شهر
نشسته ام که نسیمی کند شکار مرا
ز بیم فتنه ی شادی چو کودکان همه عمر
غمت گرفته در آغوش و در کنار مرا
میا به ملک عدم، آن چنان مکن عرفی
که بی غمی نشناسد در این دیار مرا

نوشتن نظر

توجه: HTML ترجمه نمی شود!
بد خوب