منو
سبد خرید

آنسوی مرز عشق

آنسوی مرز عشق
درحال حاضر موجود نمی باشد
آنسوی مرز عشق
  • موجودی: درحال حاضر موجود نمی باشد
  • مدل: 121070 - 14/6
  • وزن: 0.78kg
  • UPC: 17.5 = 19.5
0 ریال

آنسوی مرز عشق

نویسنده: فرناز نخعی
ناشر: علی
زبان کتاب: فارسی
تعداد صفحه: 775
اندازه کتاب: رقعی - سال انتشار: 1390 - دوره چاپ:

 

مروری بر کتاب

شهرزاد اولین روز دانشگاه را سپری کرده و از کلاس بیرون آمده بود. هوای لطیف پاییزی او را به وجد آورده بود.هنوز هم به سختی می توانست باور کند که بعد از چند سال پشت کنکور ماندن، سر انجام در رشتهء دلخواهش مشغول تحصیل شده است. هر وقت به این موضوع فکر می کرد، چنان شاد می شد که دلش می خواست مثل یک کودک جست و خیز کند و بالا و پایین بپرد.

غرق در این افکار، حیاط بزرگ و سر سبز دانشگاه کالیفرنیا را طی می کرد. چند قدم بیشتر تا در دانشگاه نمانده بود. شهرزاد آن قدر در خودش بود که هیچ متوجه پیر زنی که از سمت مقابل به طرف او می آمد نشد و به شدت با پیر زن برخورد کرد. پیرزن سکندری خورد، چند قدم عقب رفت و داخل باغچه ای که کنار آن ها بود، افتاد. صدای ناله و داد و بیداد پیر زن به هوا رفت.

شهرزاد چند لحظه وحشت زده ایستاد و به پیر زن نگاه کرد. هول شده بود. می دانست که در این کشور به عنوان یک مهاجر غریبه به او نگاه می کنند و اگر پیر زن آسیبی دیده باشد و از او شکایت کند، ممکن است از این جا اخراجش کنند و همهء آرزو های دور و درازش بر باد برود. با عجله کنار پیر زن زانو زد و پرسید: - طوریتون شده خانم؟

خیلی عذر می خوام. من اصلا متوجه شما نشدم. وقتی پیر زن با لحنی شماتت بار شروع به حرف زدن کرد، شهرزاد تازه متوجه شد که از شدت اضطراب با پیر زن به فارسی حرف زده است. هنوز عادت نکرده بود انگلیسی صحبت کند.حرف های پیر زن را می فهمید، اما هر چه در ذهنش به دنبال کلمات انگلیسی می گشت، نمی توانست لغات مناسب را پیدا کند و بر زبان بیاورد. انگار از شدت هیجان و نگرانی، همهء معلومات زبانش را از یاد برده بود.چند لحظه تلاش کرد کلمات تسلا بخشی به زبان انگلیسی بگوید. وقتی موفق نشد، بی اختیار بلند شد و داد زد...

نوشتن نظر

لطفا برای ثبت نظر وارد حساب خود شده یا ثبت نام نمایید.

کتاب مورد نظر در حال حاضر موجود نیست . اطلاعات خود را وارد فرم زیر نمایید تا زمانی که کتاب موجود شد به شما اطلاع داده شود

نام
ایمیل
موبایل
توضیحات